تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 823

مساهمون:

ص٨٢٣
باغ شدّادست گويند آن ارم * هست در تاريخها شرحش رقم
هم نديدى تا چه كرد او بر ثمود * كه ز سنگ آن خانه‌هاشان جمله بود
مىبريدندى بوادى قرى * خانه‌ها از سنگ و كوه از بهر جا
هم بفرعونى كه ذى الاوتاد بود * بيش جيش و ملكش از تعداد بود
اين كسانند اهل طغيان در بلاد * كه فزون كردند در آنها فساد
پس بر ايشان ريخت حق سوط عذاب * ذكر هر يك شد مكرر در كتاب
در گذرگاهست رب تو بسر * چون كسى كه هست در ره منتظر
تا كه از ره مينمايد او عبور * ز او نگردد فوت چيزى در حضور
خواهد او از بهر انسان چيز بيش * ادمى ليك اين نخواهد بهر خويش
آزمايد چون ورا رب الكرم * پس گرامى سازدش بدهد نعم
پس گرامى گويد او پروردگار * كرد بر من داد نعمت بيشمار

[ سوره الفجر ( 89 ) : آيات 16 تا 30 ]

وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهانَنِ ( 16 ) كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ ( 17 ) وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ ( 18 ) وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا ( 19 ) وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا ( 20 ) كَلاَّ إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا ( 21 ) وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ( 22 ) وَ جِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى ( 23 ) يَقُولُ يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي ( 24 ) فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ ( 25 ) وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ ( 26 ) يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ( 27 ) ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ( 28 ) فَادْخُلِي فِي عِبادِي ( 29 ) وَ ادْخُلِي جَنَّتِي ( 30 ) و اما چون آزمايد او را پس تنگ سازد بر او روزيش را پس گويد پروردگار من خوار كرد مرا ( 16 ) نه چنين است بلكه گرامى نميداريد يتيم را ( 17 ) و تحريص نميكنيد بر خورانيدن بيچاره ( 18 ) و ميخوريد ميراث را خوردنى همه در هم ( 19 ) و دوست ميداريد مال را دوستى بسيار ( 20 ) نه چنين است چون كوفته شود زمين كوفتن كوفتنى ( 21 ) و آمد پروردگار تو و فرشته صف صف ( 22 ) و آورده شود روز چنين دوزخ را روز چنين پند گيرد انسان و كجا سودمند است او را پند گرفتن ( 23 ) گويد اى كاش پيش فرستاده بودم براى زندگيم ( 24 ) پس روز چنين عذاب كرده نشود چون عذاب او احدى ( 25 ) و پند كرده نشود چون پند كردن او احدى ( 26 ) اى نفس آرميده ( 27 ) بازگرد بسوى پروردگارت خوشنود پسنديده ( 28 ) پس داخل شو در بندگانم ( 29 ) و داخل شود در بهشتم ( 30 )
آزمايد هم چو او را باز كى * پس نمايد تنگ رزق وى بوى
پس بگويد آفريدگار من * كرد خوارم ز اينچنين فقر و محن
حاصل آن كادم كرامت ز آبمال * داند و بر فاقه خوارى را به حال
آن چنان نبود كه او كرده گمان * بينوايى نيست از خوارى نشان
بل اهانت آن بود كاندر حريم * مر شما را نيست يارى بر يتيم
نيست هم تحريصتان بر يكدگر * بر طعام بىنوايان در گذر
مىخوريد از مال ميراث انام * خوردنى جمع از حلال و از حرام
گفته‌اند از مال ايتام است آن * كه شود مخلوط با مال كسان
مال دنيا را فزون داريد دوست * كم بود كز بذل مال او خير جوست
باز بايد ايستيد از حب مال * كان نباشد غير خسران و و بال
ياد كن چون ارض بشكافد به حال * بشكند بشكستنى تل و جبال
ربت آيد گردد اعنى آشكار * قدرت اللَّه با كمال اقتدار
همچنين افرشتگان از هر طرف * مىبيايند آن زمان صف بعد صف
دوزخ آورده شود آن روزگاه * آدم آرد ياد آن روز از گناه
فائده ذكر است او را از كجا * يا كه نفع پند بگرفتن هلا
گويد او اى كاشكى كه من ز پيش * ميفرستادم در اينجا بهر خويش
فعل نيكى در حيات دنيوى * تا نمىديديم عذاب اخروى
پس در آن روز ايچ نكند يا حساب * چون عذاب او كسى را كس عذاب
بند هم نكند كسى را كس چنان * كاو نمايد بند اندر آن زمان
اى چنان نفسى كه باشى ممتحن * جسته‌اى آرام اندر ذكر من
فارغ و مستغنيى از كل ناس * شاكر نعمت بدى نى ناسپاس
بازگرد اعنى بسوى رب خويش * راضيه و مرضيه با تكريم بيش
پس در آى اندر عباد اكرمم * هم در آى اندر بهشت بيغمم

سورة البلد