سبح اسم ربك الاعلى بنام * يعنى از ربت نما تنزيه تام
برتر است اعنى كه در ذات و صفات * زانچه گنجد در عقول ممكنات
آن خدايى كافريد او چيزها * راست پس فرمود هر چيزى بجا
كرد تقدير اصل و فرع ماسوى * هر يكى را شد بوجهى رهنما
از منافع و از مضار آنچه كه بود * راه آن بر آدم و حيوان نمود
گفتهاند افزون چو گردد عمر مار * كور گردد پس برد ز آموزگار
ره بدانكه رازيان استش دوا * ميرود تا جويد آن را هر كجا
همچنين هر جانور هر ذى حيات * دارد او بر ضر و نفعش التفات
بود در خور اينقدر كامد بگفت * ما بقى را با تعقل دار جفت
از بهايم وز طيور و از هوام * هستشان الهام از رب الانام
وانخدا كز ارض آورد او برون * چارپايان را چراگاه از نمون
بعد سبزى پس بگرداند آن گياه * خشك و خورد و مرد و ريزنده و سياه
بر تو ما خوانيم قرآن را بزود * پس فراموش آن نخواهى تو نمود
يا مشو غافل ز قرآن اى بشير * تا فراموشت نگردد از ضمير
حاصل آنكه بر تو خوانيم آنچه ما * آن فراموشت نگردد از ذكاء
او بداند جمله پيدا و نهان * آرد از قلبت معانى بر زبان
بر تو توفيق سلوك آسان دهيم * در دهى كان اسهل است و مستقيم
پس به قرآن مردمان را ده تو پند * گر كه باشد پند دادن سودمند
زود باشد كه پذيرد از و لا * پند را آن كس كه ترسد از خدا
هم كند پهلو تهى از وعظ و پند * فاسقى بدبختتر خوارى پسند
وانكه او اشقى است ز انكار بزرگ * اندر آيد باز در نار بزرگ
پس نميرد او در آتش تا رهد * هم نه زنده است او براحت در عقد
رستگارى يافت او خود بيشكى * كز خطا و كفر شد پاك و زكى
ياد كرد او نام ربش پس نماز * كرد زان پس آنكه خواند او براز
گفتهاند از ذكر قلبست آن مراد * وز تزكى مر تصدق با سداد
بل شما خود ميگزينيد از مجاز * زندگانى جهان و آمال و آز
وان سراى آخرت باشد دگر * مر شما را بهتر و پايندهتر
وين سخن اندر صحف ثبتست و ضبط * كاوست ز ابراهيم و موسى بى ز خبط
سورة الغاشية
[ سوره الغاشية ( 88 ) : آيات 1 تا 26 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْغاشِيَةِ ( 1 ) وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ ( 2 ) عامِلَةٌ ناصِبَةٌ ( 3 ) تَصْلى ناراً حامِيَةً ( 4 )
تُسْقى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ ( 5 ) لَيْسَ لَهُمْ طَعامٌ إِلاَّ مِنْ ضَرِيعٍ ( 6 ) لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ ( 7 ) وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناعِمَةٌ ( 8 ) لِسَعْيِها راضِيَةٌ ( 9 )
فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ ( 10 ) لا تَسْمَعُ فِيها لاغِيَةً ( 11 ) فِيها عَيْنٌ جارِيَةٌ ( 12 ) فِيها سُرُرٌ مَرْفُوعَةٌ ( 13 ) وَ أَكْوابٌ مَوْضُوعَةٌ ( 14 )
وَ نَمارِقُ مَصْفُوفَةٌ ( 15 ) وَ زَرابِيُّ مَبْثُوثَةٌ ( 16 ) أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ( 17 ) وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ ( 18 ) وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَتْ ( 19 )
وَ إِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ ( 20 ) فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ ( 21 ) لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ ( 22 ) إِلاَّ مَنْ تَوَلَّى وَ كَفَرَ ( 23 ) فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَكْبَرَ ( 24 )
إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ( 25 ) ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ ( 26 )
بنام خداى بخشاينده مهربان
آيا آمد ترا حكايت آن فروگيرنده ( 1 )
رويهاى روز چنين خوارند ( 2 )
عملكننده رنج كشندهاند ( 3 )
كه داخل ميشوند در آتش در نهايت گرمى ( 4 )
آشامانيده شوند از چشمه كه بمنتهاى گرمى رسيده ( 5 )
نباشد مر ايشان را خوراكى مگر از خار خشك ( 6 )
كه نه فربه كند و نه كفايت كند هيچ گرسنگى ( 7 )
رويهائيست روزى چنين تازه ( 8 )
از سعيشان خوشنود ( 9 )
در بهشتى رفيع ( 10 )
نشنود در آن لغوى ( 11 )
در آنست چشمه روان ( 12 )
در آنست سريرهاى رفيعه ( 13 )
و قدحهاى گذاشته ( 14 )
و بالشهاى بهم پيوسته ( 15 )
و فرشهاى نفيس گسترده ( 16 )
آيا پس نمىنگرند بشتر كه چگونه آفريده شده ( 17 )
و به آسمان كه چگونه بلند گردانيده شد ( 18 )
و بكوهها كه چگونه برافراشته شده ( 19 )
و به زمين كه چگونه پهن كرده شده ( 20 )
پس پند ده نيستى تو مگر پنددهنده ( 21 )
نيستى بر ايشان تسلط دارنده ( 22 )
مگر آنكه روى گردانيد و كافر شد ( 23 )
پس عذاب خواهد كرد او را خدا عذاب بزرگتر ( 24 )
بدرستى كه بسوى ماست بازگشت ايشان ( 25 )
پس بدرستى كه بر ما است حساب ايشان ( 26 )