تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
بر تو هيچ آمد حديث غاشيه * واندران روز از وجوه خاشعه
رويها باشند يعنى ترسناك * اندر آن روز پر از تشويش و باك
اهل دوزخ راست شغلى بر حسب * كه در آن بكشند بس رنج و تعب
اندر آورده شوند از اضطرار * در ميان نار گرم پر شرار
ز آب چشمهء گرم نوشند آن جميع * نيستشان مر خوردنى غير از ضريع
وان گياهى خاردار از حاصل است * ميوهء آن جمله سم قاتل است
رويها باز اندران روز است هم * تازه و خرم ز آثار نعم
راضى از اعمال خود كاورده‌اند * در بهشت عالى وان كرده‌اند
اندر آنجا نشنوى يا نشنوند * لغو وهم بيهوده يا قولى نژند
چشمه‌ها جارى در آن لا ينقطع * تختهاى بس بلند و مرتفع
كوزه‌ها بيدسته آماده همه * در مقام خويش بنهاده همه
هشته بالشهاى بر هم متصل * فرشها فاخر فكنده معتدل
ننگرند آيا بر اشتر كه چسان * آفريده گشته با جثه چنان
پيش طفلى مىشود آن گونه رام * كه تواند بردش از بصره بشام
پس تعجب نيست زان قصر و سرير * كاهل جنت را برافتاده به زير
هم بسوى آسمان مىننگرند * كه چسان برداشته گشت و بلند
هم بسوى كوه‌ها كافراشته است * سر باوج آسمان برداشته است
هم بسوى ارض تا چون گشته پهن * جاى هر كس را در آن بىترس و وهن
پس تو گو پند اى محمد « ع » غير ازين * نيست كه تو پند ده باشى يقين
تو بر ايشان مر مسلط نيستى * تا كه بر اجبارشان خود بايستى
جز كه هر كس رو بگرداند ز پند * بعد تذكير اوست كافر هم نژند
حقتعالى پس كند او را عذاب * آنعذابى كاوست اكبر در حساب
آن كسان را سوى ما باشد اياب * پس دگر بر ماست ايشان را حساب

سورة الفجر

[ سوره الفجر ( 89 ) : آيات 1 تا 15 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ الْفَجْرِ ( 1 ) وَ لَيالٍ عَشْرٍ ( 2 ) وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ ( 3 ) وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ ( 4 ) هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ ( 5 ) أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ ( 6 ) إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ ( 7 ) الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ ( 8 ) وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ ( 9 ) وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ ( 10 ) الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ ( 11 ) فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ ( 12 ) فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ ( 13 ) إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ ( 14 ) فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ( 15 ) بنام خداوند بخشاينده مهربان بصبح ( 1 ) و شبهاى ده‌گانه ( 2 ) و جفت و طاق ( 3 ) و شب چون درگذرد ( 4 ) آيا كه در اين سوگنديست مر صاحب خرد را ( 5 ) آيا نديدى كه چگونه كرد پروردگارت بعاد ( 6 ) ارم صاحب بناهاى رفيع ( 7 ) كه آفريده نشده مانند آن در بلاد ( 8 ) و ثمود آنها كه ميبريدند سنگ را در وادى ( 9 ) و فرعون صاحب ميخها ( 10 ) آنان كه تعدى كردند در شهرها ( 11 ) پس بسيار كردند در آنها تباهى ( 12 ) پس ريخت بر ايشان پروردگارت تازيانه عذاب ( 13 ) بدرستى كه پروردگار تو هر آينه در گذرگاهست ( 14 ) پس اما انسان چون آزمايد او را پروردگارش پس گرامى داردش و نعمت دهدش پس گويد پروردگار من گرامى داشته مرا ( 15 )
مر قسم بر فجر آن دم كانفجار * قلب عارف يابد از ديدار يار
يا بصبح وصل عاشق در شهود * يا كه در اسما تجلى وجود
يا ظهور نور روح اندر بدن * چون تعلق يافت ز امر ذو المنن
و ليال عشر يعنى ده حواس * عشر اول ياز ذى حج در شناس
هم بشفع و وتر يعنى جسم و روح * شفع باشد روح با تن در فتوح
وتر باشد روح مطلق از بدن * هم مجرد جمله از پيوند تن
ليك در زعم صفى از شفع و وتر * ممكن است و واجب اين بر خوان ز سطر
زانكه ممكن را بود تركيب و جفت * هم تقابل هم تضاد اندر نهفت
ليك واجب زين همه بالاتفاق * باشد اندر ذات مستثنا و طاق
هم قسم بر ليل كاو مىبگذرد * رهرو اندر وى به مقصد ره برد
هست آيا كافى اين قول و قسم * بر خداوندان عقل و فكر هم
اين نديدى يا نياوردى به ياد * تا چه كرد ان رب تو با قوم عاد
يا نواده است آن ارم يا نام شهر * يا كه نام آن قبيلهء پر ز قهر
صاحبان قامت سخت و فزون * استخوانهاشان بمانند ستون
يا كه بودند اهل خرگاه و خيام * خيمه‌هاشان بر ستونها بد تمام
آفريده مثل ايشان در بلاد * مىنشد در قامت و قدرت زياد
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 822 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه