تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 768

مساهمون:

ص٧٦٨
فضل خدا و ياد كنيد خدا را بسيار شايد كه رستكار شويد ( 10 ) و چون بينند تجارتى يا لهوى متفرق شده ميروند بسوى آن و وا ميگذارند ترا ايستاده بگو آنچه نزد خداست بهتر است از لهو و از تجارت و خداست بهترين روزىدهندگان ( 11 )
اى گروه مؤمنان بانك نماز * چون بروز جمعه گويند از نماز
پس بسوى ذكر حق ساعى شويد * وا گذاريد اين فروش و اين خريد
اين شما را بهتر است از ما حصل * هيچ اگر هستيد دانا بر عمل
پس نماز جمعه چون با اجتماع * كرده شد در مسجد از حكم شياع
پس پراكنده شويد اندر زمين * از پى كسب معاش و نظم دين
هم شويد از نظم حق روزى طلب * رزق را بايد ز فضل او سبب
ياد نعمتها كنيد از كردگار * تا شما گرديد شايد رستگار
ياد حق هر جا بدان نسبت كنيد * ذكر در نعمت بود شكر مزيد
وقت قحطى آمد از ره كاروان * در مدينه با طعام بيكران
پس ز مسجد خلق رفتند از تمام * تا بدست آرند چيزى از طعام
كس نماند آنجا به غير از چند كس * يافت اين آيت نزول آن لحظه پس
چون كه بازرگان بينند آمده * يا كه لهوى را بخير وارده
بانك لهو اعنى كه تا مردم روند * وز ورود كاروان آگه شوند
تفرقه گردند سوى كاروان * واگذارندت ستاده هم چنان
گو محمد آنچه در نزد خداست * بهتر از لهو و تجارت بر شماست
ز استماع طبل و نفع اتجار * هست افزون خيرهاى كردگار
قدر قمت لهذه السورة فى نهار * مىرساند رزق را جان آفرين
بر شما و اللَّه خير الرازقين * الجمعة قبل ظهر و هذا نعم الاتفاق

سورة المنافقون

[ سوره المنافقون ( 63 ) : آيات 1 تا 4 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ ( 1 ) اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ ( 2 ) ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ ( 3 ) وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ ( 4 ) بنام خداى بخشندهء مهربان چون آمدند بسوى تو منافقان گويند گواهى ميدهيم تويى رسول خدا و خدا ميداند آنكه تو فرستاده اويى و خدا گواهى ميدهد آنكه منافقان دروغگويانند ( 1 ) بگيريد سوگندهاشان را سپرى پس منع نمودند از راه خدا كه ايشان بد باشند از آنچه ميكنند ( 2 ) آن بسبب اينست ايمان آوردند پس كافر شدند پس مهر نهاده شد بر دلهاشان پس ايشان نمىفهمند ( 3 ) و چون بينى ايشان را خوش آيدت جسمهاشان و چون سخن گفتند بشنو قول ايشان را گويا ايشانند چوبهاى به ديوار تكيه زده مىپندارند هر فرياد بر ايشان ايشان دشمن‌اند پس حذر كن از ايشان قتال كند با ايشان خدا چگونه برگزيده ميشويد ( 4 )
چون كه آيندت منافق پيشگان * با تو گويند از نفاق و خبث جان
تو فرستادهء خدايى و خدا * داند اين كز وى رسولى بىخطا
حق گواهى ميدهد كز ناپسند * اين دورويان در گواهى كاذبند
برگرفتند آن دورويان ز اقتضا * اسپرى سوگند خود را در بلا
باز ميدارند از راه اين فرق * مردمان را يعنى از آئين حق
پس بد است اين كار كايشان ميكنند * راه مردم را ز دين حق زنند
اينست زانكه بگرويدند از قبول * بعد از آن گشتند كافر بر رسول
مهر پس بنهاده شد بر قلبتان * پس نمىفهمند هيچ از نور جان