تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 770

مساهمون:

ص٧٧٠
و هرگز پس نيستند آزاد خدا نفسى را هر گاه بيايد مدت او و خدا آگاه است به آنچه ميكنيد ( 11 )
مىبگويند ار كه ما گرديم باز * زين سفر سوى مدينه ز اعتزاز
مىكند بيرون اعزّ خلق خود * از مدينه آن اذل را كوست رد
از اعز بد قصد نفس پست او * وز اذل پيغمبر پاكيزه خو
كه بد او اشرف ز كل ممكنات * نفس پاكش در كمال و در صفات
گفت حق بر رد قول آن فضول * هست عزت از خدا و از رسول
هم ز بهر مؤمنان كز اعتزاز * كرده حقشان در دو عالم سرفراز
آن دورويان را و ليكن فهم نيست * معنى عزت نمىدانند چيست
عزت اندر علم عقل و حكمت است * نى بملك و مال و زر و زينت است
اى گره كاورده‌ايد ايمان ز دل * هيچتان بايد نسازد مشتغل
مالتان و اولادتان از ذكر حق * در شما دارد گر ايمان ما صدق
وانكه كرد اين يعنى از حق باز ماند * آن گره پس در زيان دو اسبه راند
هم كنيد انفاق در راه خدا * زانچه حق داده است روزى بر شما
پيش از اين كايد شما را پيك مرگ * بر يكى وا فتد درخت از بار و برگ
گويد از حسرت پس آن كس كى خدا * موت از من پس نيندازى چرا
مهلتم ندهى بتأخير زمان * تا بوقتى كاوست نزديك امان
تا نمايم من تصدق از وثوق * هم كنم از مال اخراج حقوق
باشم از شايستگان در طاعتت * توبه آرم رو كنم بر حضرتت
هرگز آن را نفكند حق باز پس * هيچ نفس از مرگ يعنى يك نفس
چون زمان رحلت آيد ناگزير * حق بود از هر عمل هر دم خبير
حاصل اينكه چون كه دانستيد هم * موت را تأخير نبود نيم دم
هم خدا داناست بر حال شما * هر كرا بدهد بفعل او جزا
پس هر آنچ آئيد بيرون زودتر * از حقوق خود بود محمودتر
تا بوقت موت حسرت كم خوريد * نى كه شاديى چو آيد غم خوريد

سورة التغابن

[ سوره التغابن ( 64 ) : آيات 1 تا 4 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 1 ) هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ ( 2 ) خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ ( 3 ) يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ( 4 ) بنام خداوند بخشاينده مهربان تسبيح ميكنند خدا را آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مر او راست پادشاهى و مر او راست ستايش و اوست بر همه چيز توانا ( 1 ) اوست پديد آورد شما را پس بعضى كافريد و بعضى از شما مؤمن و خدا به آنچه ميكنيد بيناست ( 2 ) آفريد آسمانها و زمين را براستى و صورت داد شما را پس نيكو گردانيد صورتهاى شما را و بسوى اوست بازگشت ( 3 ) ميدانيد آنچه در آسمانها و زمين است و ميداند آنچه را پنهان كنيد و آنچه را آشكار نمائيد و خدا داناست بذات سينه‌ها ( 4 )
مىكند ياد حق از تنزيه محض * هر وجودى در سماواتست و ارض
هست او را ملك و حمد بيقياس * پادشاهى و ستايش هم سپاس
شاهيش بر ملك و ملكوتست وى * قادر است و مقتدر بر كل شيئى
آنچه را خواهد دمى بخشد وجود * وانچه را خواهد كند نابود زود
اوست آن كس كافريد او از عدم * مر شما را داد پس رزق و نعم
از شما پس بعض كافر برويند * بعض ديگر مؤمن و نيكو پيند
اهل كفر و اهل ايمان در نصاب * فرقه‌ها باشند بيرون از حساب
در مقام كفر و ايمان بر پديد * حق بود بينا به آنچه ميكنيد
آفريد او اين سماوات و زمين * بالحق اعنى راست از حكمت چنين
كرد تصوير شما پس نيكتر * ساخت صورتهايتان اندر نظر
تا بجايى داد صورت را نمود * كه شد اندر حسن مرآت شهود
شد چو ظاهر ذاتش از وجه جمال * گشت انسان مظهر او در كمال