اينست دروغى كهنه ( 11 )
و پيش از آنست كتاب موسى امام و رحمت و اين كتابيست تصديقكننده به زبان عربى تا بيم كند آنان را كه ستم كردند و مژده باشد مر نيكوكاران را ( 12 )
بدرستى كه آنان كه گفتند پروردگار ما خداست پس ايستادگى كردند پس نيست بيمى بر ايشان و نه ايشان اندوهناك شوند ( 13 )
آنهااند اهل بهشت جاودانيان در آن پاداشى به آنچه بودند كه ميكردند ( 14 )
گو نباشم من ز نو پيدا شده * از رسولان اندر اين محنتكده
ميكنم دعوت بر آنچه كردهاند * نى به چيزى كانبيا ناوردهاند
مىندانم تا چه با من ميكنند * با شما هم از پسند و ناپسند
ليك دانم چون مرا اين بينش است * جان مشرك در عذاب و آتش است
پيروى نكنم جز آن چيزى كه وحى * مىشود بر من ز حق در امر و نهى
بيش از اينم نيست علمى خود به كار * نيستم من جز نذيرى آشكار
گو چسان بينيد آيا اين شما * گر كه قرآن باشد از نزد خدا
گشته باشيد آن گهى كافر به آن * چونست پس بينيد حال كافران
هم شهادت داده باشد شاهدى * ز آل يعقوبش به مثل از واحدى
وان بود معناى تورية و كتاب * كاوست قرآن را مصدق در صواب
حاصل از حق گر كه باشد اين كلام * هم بر او شاهد بود ابن سلام
كاندر اسرائيليان او اعلم است * كاصل تورية اين كتاب محكم است
نيستيد آيا شما از گمرهان * مانده اندر تيه خذلان بالعيان
راه ننمايد خدا بر ظالمين * واگذاردشان مگر در كفر و كين
گفته بعضى قصد ازين شاهد كه گفت * نيست جز موسى كه با صدقست جفت
بوده او بر مثل اين قرآن گواه * كاوست تورية مكرم از إله
كرده تصديق او به قرآن و رسول * اندر آن تورية با عدل و اصول
بعض گفت ار بود در اسلام خير * ما بر آن بوديم راغبتر ز غير
آمد آيت كاهل كفر اينسان كنند * طعن آنان كاهل دين و مؤمنند
كه گر ايمان بود به از كيش ما * كس بر آن سبقت نجست از پيش ما
چون به قرآن راه مىنايافتند * زود پس گفتند قومى خودپسند
اين دروغ كهنه است و مثل آن * گفتهاند از افترى پيشينيان
پيش از اين قرآن بخلقان بد امام * مر كتاب موسى فرخنده نام
بخشش دنيا و عقبى را سبب * وين كتاب آمد مصدق در طلب
بر كتاب موسى و آيات او * هم بهر چه از آسمان آمد فرو
بر لسان تازى از غير عجم * تا كنند انذار ارباب ستم
بر نكوكاران بشارت ده هم آن * در نجات از نار و ايصال جنان
ربنا اللَّه آنكه گفتند از يقين * ايستادندى پس اندر راه دين
خوف و حزنى نيست هيچ از بهرشان * آن گروهند اهل جنت جاودان
بر جزاى آنچه كردند از عمل * محض حب ذو الجلال لم يزل
[ سوره الأحقاف ( 46 ) : آيات 15 تا 16 ]
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ( 15 ) أُولئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَيِّئاتِهِمْ فِي أَصْحابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ ( 16 )
و وصيت نموديم انسان را بوالدينش خوبى كردن برداشت او را مادرش بدشوارى و بنهادش بدشوارى و حملش و بريدنش از شير سى ماه است تا چون رسيد تواناييش و رسيد بچهل سال گفت پروردگار من در دل من انداز كه شكر كنم نعمت ترا كه انعام كردى بر من و بر والدينم و اينكه بكنم كار شايسته را كه پسندى آن را و شايستگى ده مرا در اولادم بدرستى كه من بازگشت نمودم بسوى تو و بدرستى كه منم از منقادان ( 15 )
آنها آنانند كه مىپذيريم از ايشان بهترين آنچه كردند و در ميگذريم از بديهاى ايشان باشند در اهل بهشت وعده راستى كه بودند وعده داده ميشدند ( 16 )
هم وصيت كردهايم از فرض عين * كادمى نيكى كند بر والدين
مادرش چون حملش از سختى نمود * هم نهاد او را به سختى آنچه بود