تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 697

مساهمون:

ص٦٩٧
و ليكن مىبينم شما را گروهى كه جهل ميورزيد ( 23 ) پس چون ديدند آن را براى پهن شده در افق متوجه واديهاى ايشان گفتند اين ابريست پهن شده در افق كه با راننده ماست بلكه آنست آنچه بشتاب ميخواستيد آن را باديست كه در آن عذابيست پر درد ( 24 ) كه هلاك ميسازد همه چيز را بامر پروردگارش پس كشتند چنان كه ديده نميشد جز مسكنهاشان همچنين پاداش ميدهيم گروه گناهكاران را ( 25 )
باز از هود نبى آور به ياد * كه برادر بود او با قوم عاد
با قريش اعنى بگو احوال هود * چون كه كرد انذار قومش زانچه بود
اندر احقاف اعنى ارض ريگزار * بيمده بگذشته بد زو بيشمار
يعنى از پيغمبران ذى نذر * پيش از او وز بعد از او بودند پر
دعوتش بود اين بقوم اندر ملا * كه بمپرستيد جز حق را شما
بر شما دارم من از آن روز بيم * كه عذابش بهر عاصى شد عظيم
آمدى گفتند در سامان ما * بازمان دارى ز معبودان ما
پس بياور زانچه وعده ميكنى * از عذاب ار صادقى و ايمنى
هود گفتا من ندانم اين براست * غير از اين نبود كه دانا زين خداست
كار من باشد رساندن آنچه را * كه فرستاده شدم زان بر شما
ليك مىبينم شما را در بسيج * از گروهى كه نميدانيد هيچ
پس چو آن هنگام ديدند از شتاب * آنچه را موعود بودند از عذاب
بود آن ابرى عريض آورده روى * سوى ايشان برگرفته شهر و كوى
پس بگفتند اين مگر ابريست پهن * كه بما باران دهد بينقش و وهن
هود گفت اين ابر باران بار نيست * بل همانست ار زمن پرسيد چيست
كه بر آن ميبود استعجالتان * بر دگرگون زان شود احوالتان
بادى اندر وى عذاب و دردناك * كه كند يك لحظه نابود و هلاك
هر چه هست از نفسها و مالها * و وز بهايم جمله با امر خدا
پس نگشتند آن چنان در جايشان * بد نه پيدا غير مسكنهايشان
هم چنان كه يافتند آنها سزا * مجرمان را هم دهيم اينسان جزا

[ سوره الأحقاف ( 46 ) : آيات 26 تا 28 ]

وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِيهِ وَ جَعَلْنا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصاراً وَ أَفْئِدَةً فَما أَغْنى عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لا أَبْصارُهُمْ وَ لا أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِذْ كانُوا يَجْحَدُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ ( 26 ) وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا ما حَوْلَكُمْ مِنَ الْقُرى وَ صَرَّفْنَا الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ( 27 ) فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذلِكَ إِفْكُهُمْ وَ ما كانُوا يَفْتَرُونَ ( 28 ) و بحقيقت تمكن داديم ايشان را در آنچه تمكن نداديم شما را در آن و گردانيديم مر ايشان را كوش و ديدها و دلها پس كفايت نكرد از ايشان گوششان و نه چشمهاشان و نه دلهاشان هيچ چيز چون بودند كه انكار ميورزيدند بآيتهاى خدا و احاطه كرد بايشان آنچه بودند كه به آن استهزا ميكردند ( 26 ) و بتحقيق هلاك گردانيديم آنچه را پيرامون شماست از قريه‌ها و مكرر آورديم آيتها را باشد كه ايشان بازگشت كنند ( 27 ) پس چرا يارى نكردند ايشان را آنان كه گرفتند از غير خدا وسيله تقرب كه الهانند بلكه كم شدند از ايشان و اينست دروغشان و آنچه را بودند كه برمىبافتند ( 28 )
ما نداديم آن تمكن بر شما * كه بقوم عاد خود داديم ما
گوش و چشم و قلب گردانديمشان * تا ببينند و بيابند از نشان
چشم و گوش و قلب ز ايشان پس نداشت * باز چيزى زانچه بر ايشان گماشت
دفع ز ايشان مينكرد اعنى عذاب * بودشان بر لغو اعضا در ذهاب
بود بر تقليد قول و كارشان * هم بآيات خدا انكارشان
هم بگرد آورد ايشان را عيان * آنچه ميكردند استهزا به آن
وانچه گرداگردشان بود از قرى * ما تبه كرديمشان ملك و سراى
ما بجد گردانده بوديم از رشد * اندر ايشان جمله آيتهاى خود
تا مگر كردند باز از كفر خويش * رو كنند از گمرهى بر دين و كيش
نصرت ايشان را نكردند از چه پس * آنكه مىبگرفته بودند از هوس
دون حق بهر تقرب بر خدا * خود الهان دگر محض هوا
بلكه كم گشتند ز ايشان بر شتاب * وقت محنت يعنى انزال عذاب
وين دروغى بود ز ايشان و اجترى * آنچه ميكردند بر آن افترى
يعنى آنكه ما تقرب سوى حق * زين بتان جوييم خود از ما خلق