تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
حمل او تا گيردش از شير باز * سى مه است از حكم آن داناى راز
تا رسيد از كودكى از روى نقل * بر كمال قوت و ادراك و عقل
چون رسد او بر چهلسال از قرار * گويد از شانس كه اى پروردگار
كن مرا از بخشش بىعلتت * مولع و ملهم بشكر نعمتت
زانچه بر من كردى انعام از كرم * همچنين بر والدينم دمبدم
هم شوم ملهم بكردار نكو * موجب خوشنوديت آيا شد او
بر صلاح آور مرا از نيّتم * جارى آن را ساز در ذرّيتم
بر تو گشتم باز ز اشياء جهان * هم تو را باشم ز گردن هشتگان
آن گروهند آنكه نيكوتر عمل * گردد از ايشان قبول لم يزل
در گذشته هم شود ز اجرامشان * بر نكويى ثبت گردد نامشان
در ميان اهل جنت كه خداى * وعده داد از راستيشان بر عطاى
وعده‌اى كه وعده داده ميشدند * بر بهشت عدن و جاى ارجمند

[ سوره الأحقاف ( 46 ) : آيات 17 تا 20 ]

وَ الَّذِي قالَ لِوالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُما أَ تَعِدانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِي وَ هُما يَسْتَغِيثانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ ما هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ ( 17 ) أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ ( 18 ) وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ( 19 ) وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِها فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ ( 20 ) و كسى كه گفت مر والدينش را اف مر شمار دو تا را آيا وعده ميدهد مرا كه بيرون آورده ميشوم و بتحقيق در گذشتند قرنها از پيش من و آن دو تا استغاثه ميكردند به خدا واى بر تو ايمان آور بدرستى كه وعده خدا حق است پس ميگفت نيست اين مگر افسانه‌هاى پيشينيان ( 17 ) آنها آنانند كه كه ثابت شد بر ايشان سخن در امتانى كه در گذشتند از پيش ايشان از جن و انس بدرستى كه ايشان بودند زيانكاران ( 18 ) و براى هر يك مرتبه‌هاست از آنچه كردند و تمام ميدهد ايشان را كرده‌هاشان و ايشان ستمكرده نميشوند ( 19 ) و روزى كه عرض كرده ميشوند آنان كه كافر شدند بر آتش برديد پاكيزه‌هاتان را در زندگيتان در دنيا و تعيش كرديد به آن پس امروز جزا داده ميشويد عذاب خوارى را بسبب آنچه بوديد سركشى ميكرديد در زمين بناحق و بسبب آنچه بوديد كه فسق ميكرديد ( 20 )
وانكه گويد والدين خويش را * بر شما اف باد يعنى ناسزا
وعده آيا ميدهيدم از فسون * كه پس از مردن ز قبر آيم برون
قرنها بگذشته پيش از من هزار * زنده زانكه كس نشد در روزگار
استغاثه پس نمايند از خدا * تا نمايد راه آن فرزند را
ويلك آمن ان وعد اللَّه حق * آنكه گويد اينست قصهء ما سبق
نيست جز افسانهء پيشينيان * اين گروهند از خلايق آن كسان
حق بر ايشان گشته قول اندر امم * كه گذشته پيش از ايشان نيز هم
گشته واجب قول يعنى در عذاب * قول باشد حكم سابق بر عقاب
پيش از ايشان بر پرى و آدمى * گشته بود آن قول جارى خود همى
آن امم با اين قريشى كافران * جملگى باشند ساعى در زمان
اين دو فرقه هر يكى را رتبه‌ها * هست نزد حق بكردار و جزا
هم جزاهاى عملهاشان تمام * بى ز استم بدهد آن رب الانام
ياد كن روزى كه بر آتش شوند * عرضه كرده كافران خوار و نژند
خود شما برديد بهره در حيات * از خطوط دنيوى وز طيبات
صرف شهوتها نموديد آن همه * بر شما ماند از حسابش مظلمه
نك جزا يابيد از رنج فزون * هم عذاب الهون بما تستكبرون
زان تكبرها كه ناحق در زمين * بودتان وز ترك فرمان اينچنين

[ سوره الأحقاف ( 46 ) : آيات 21 تا 25 ]

وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ( 21 ) قالُوا أَ جِئْتَنا لِتَأْفِكَنا عَنْ آلِهَتِنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ( 22 ) قالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أُبَلِّغُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ ( 23 ) فَلَمَّا رَأَوْهُ عارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ قالُوا هذا عارِضٌ مُمْطِرُنا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِيحٌ فِيها عَذابٌ أَلِيمٌ ( 24 ) تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ بِأَمْرِ رَبِّها فَأَصْبَحُوا لا يُرى إِلاَّ مَساكِنُهُمْ كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ ( 25 ) و ياد كن برادر عاد را هنگامى كه بيم كرد قومش را در رملها و بتحقيق درگذشتند بيم‌كنندگان از ميان دو دستش و از پس سرش كه نميپرستيد مگر خدا را بدرستى كه من ميترسم بر شما از عذاب روزى بزرگ ( 21 ) گفتند آيا آمدى ما را كه برگردانى ما را از الهانمان پس بيار بما آنچه وعده ميدهى ما را اگر هستى از راستگويان ( 22 ) گفت نيست آن علم مگر نزد خدا و ميرسانم بشما آنچه را فرستاده شدم به آن
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 696 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه