تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
از هواى نفس خود معبود را * هيچ نشناسد زيان و سود را
در ضلالت وانهاد آن را خدا * بر چنان دانش كه بودش ز ابتدا
مهر بنهادش به گوش و دل ز خشم * پوششى گرداند هم او را به چشم
معنى مهرى كه حق بر دل نهاد * پيش از اين گفتيم گر دارى به ياد
كيست پس آن گه نمايد ره بر او * بعد از آنكه حق نمايد ره نكو
پند نپذيريد آيا پس شما * پند چبود دورى از نفس و هوا
نيست گفتند آن خسيسان غوى * زندگانى جز حيات دنيوى
مىبميريم و دگر زنده شويم * يعنى از ام باز زاينده شويم
چون نمايد شخصى از دنيا گذر * زاده گردد ديگرى با زيب و فر
حاصل آنكه نيست بعد از موت تن * زندگانى دگرمان بىسخن
هم فناى ما نسازد غير دهر * بر مرور از جام او نوشيم زهر
دور گيتى قابض ارواح ماست * نى ملك قابض نه امرى از خداست
نيست اينها در هلاك ما دليل * بلكه دهر است و طبيعت خود اصيل
زين طبيعت مذهبان در عصر ما * همچنين هستند پيش از حصر ما
نيست ايشان را بر اين گفتارها * دانشى الا كه از پندارها
بر گمان خويش گويند اين مقال * نى كه از برهان و علمى و انتقال
خوانده گردد چون كه آيتهاى ما * ظاهر ايشان را ز حجتهاى ما
در مقابل نيست ايشان را دليل * جز كه گويند از طريق قال و قيل
آوريد آباء ما را روبرو * هيچ اگر باشيد حق و راستگو
كو شما را در بطون امهات * زنده سازد خالق كامل صفات
پس بميراند شما را لا كلام * ثم يجمعكم الى يوم القيام
هيچ نبود شكى و ريبى در آن * ليك نادانند اكثر مردمان

[ سوره الجاثية ( 45 ) : آيات 27 تا 32 ]

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ ( 27 ) وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ( 28 ) هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ إِنَّا كُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ( 29 ) فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ ( 30 ) وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا أَ فَلَمْ تَكُنْ آياتِي تُتْلى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَ كُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِينَ ( 31 ) وَ إِذا قِيلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ لا رَيْبَ فِيها قُلْتُمْ ما نَدْرِي مَا السَّاعَةُ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنًّا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَيْقِنِينَ ( 32 ) و مر خدا راست پادشاهى آسمانها و زمين و روزى كه قايم شود قيامت آن روز زيان ميكنند باطل كيشان ( 27 ) و بينى هر امتى را به زانو در آينده هر امتى خوانده مىشود بكتابش آن روز جزا داده ميشويد آنچه را بوديد كه ميكرديد ( 28 ) اينست كتاب ما سخن ميگويد بر شما به حق بدرستى كه ما بوديم كه مينوشتيم آنچه را بوديد كه ميكرديد ( 29 ) پس اما آنان كه ايمان آوردند و كردند كارهاى شايسته پس داخل ميسازد ايشان را پروردگارشان در رحمتش آنست آن كاميابى آشكار ( 30 ) و اما آنان كه كافر شدند آيا پس نبود آيتهاى من كه خوانده ميشد بر شما پس سركشى ميكرديد و بوديد گروهى گناهكاران ( 31 ) و چون گفته شود كه وعده خدا حق است و قيامت نيست شكى در آن گوئيد ندانيم چيست قيامت گمان نميبريم مگر گمانى و نيستيم ما يقين دارندگان ( 32 )
باشد از حق شاهى ارض و سما * قادر است او بر اعاده هر كجا
چون قيامت قايم آيد مبطلون * اندران روزند در خسران فزون
بينى آن روز از نشان قاعده * هر گروهى را به زانو آمده
يا كه آن روزند فرقه فرقه خلق * يا فراهم گشته در هم تنگ حلق
هر گروهى خوانده گردد با كتاب * وان صحيفه است از عملها در حساب
پس جزا داده شويد امروز هان * زانچه كرديد از عملها در جهان
اين كتاب ماست كاينك هشته‌اند * مر كرام الكاتبين بنوشته‌اند
يعنى اين طومار اعمال شماست * كه ز امر ما نوشته شد براست
بر شما باشد كوه گويد سخن * بر درستى هر چه كرده مرد و زن
خود باستنساخ اعمال شما * امر فرموديم كرديد آنچه را
پس كسان كه مؤمنند ايشان به حق * كرده‌اند اعمال نيكو از فرق
آورد در رحمتش پروردگار * رستگارييى بود اين آشكار
وانكسان كه بر خدا كافر شدند * پس ملايكشان چنين گويند چند
بر شما نامد رسولان هر كجا * خوانده ز ايشان تا شود آيات ما
پس شما كرديد ابا بىاشتباه * فرقه‌اى بوديد ساعى در گناه
و اذا قيل ان وعد اللَّه حق * هم قيامت نيست در وى ريب و دق
پس شما گفتيد اين معلوم نيست * ما قيامت را نميدانيم چيست
نيست ما را هيچ ظنى اندر اين * جز گمانى كه بود دور از يقين
ما نه از مستيقنينيم اندران * در شما هم بلكه داريم اين گمان
بر شما هم نيست يعنى اين يقين * ظنمان در حقتان باشد چنين