تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
ما باسرائيليان داديم خود * حكم و تورية و نبوت از رشد
حكم يعنى حكمتى كان لازم است * در حكومت گرد بعدل او عازم است
حاكمى گر نيستش حكمت به كار * در حكومت نيست از حق برقرار
رزقشان داديم هم از طيبات * برترى از اهل عالم وز جهات
هم دگر كرديم اعطا بيقرين * بينات روشن اندر امر دين
پس نكردند اختلاف ايشان در آن * جز ز بعد از علم كامدشان عيان
دانشى كان بود بىكذب و گزاف * اندر ايشان موجب رفع خلاف
زان عداوتهاى ثابت در سرشت * در ميانشان از رياستهاى زشت
يا نكردند اختلاف اندر اصول * جز ز بعد از علمشان بر اين رسول
از پى كتمان امر احمدى * مختلف گشتند در راى بدى
مىكند پروردگارت بىستيز * بين ايشان حكم روز رستخيز
اندر آن چيزى كه در آن اختلاف * مينمودند و بد آن دور از خلاف
بعد از ايشان بر شريعت پس تو را * ما بگردانديم ز امرت پيشوا
پيروى كن پس از آن شرع نكو * كه نباشد هيچ نقصانى در او
هم مكن ز اهواء آنان پيروى * كه ندانند ايچ برهانى قوى
نيستشان يعنى كه اندر كيش خود * حجتى مبنى بعلم اندر سند
بت پرستانند شايد زين مراد * يا يهودان كه گذشتند از سداد
منحرف گشتند از حكم و كتاب * از هواى نفس عارى از صواب
تا عوام الناسشان تابع شوند * از خدا بر خلق دون قانع شوند
پيروى ز ايشان مكن تو كاين فرق * دفع نكنند از تو چيزى را ز حق
نيستشان قدرت بدفع حادثات * باش پس در امر شرعت با ثبات
ظالمان بعضى به بعضى از نفاق * در معادات تو دارند اتفاق
حق بود مانا ولى متقين * باش با ايشان تويى با مشركين
حافظست از شر خلقت حق سپاس * اين بصيرتهاست مانا بهر ناس
يعنى اين قرآن و هادى هم بدين * بخششى هم بهر ارباب يقين
كرده‌اند آيا گمان از خبث ذات * آنكه كردند اجتراح سيئات
جارحه دستست يعنى كسب بد * كرده‌اند از جارحه يعنى زيد
آنكه گردانيمشان روز شمار * بر مثال مؤمنان نيك كار
يا مساوى در حيات و در ممات * اين چه فكر ناپسند و ترهات
در حيات انسان كه اندر راحتند * همچنين در آخرت بىآفتند
بد بود حكمى كه ايشان ميكنند * بر تساوى حال خود هم ناپسند

[ سوره الجاثية ( 45 ) : آيات 22 تا 26 ]

وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ ( 22 ) أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ ( 23 ) وَ قالُوا ما هِيَ إِلاَّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ ( 24 ) وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ ما كانَ حُجَّتَهُمْ إِلاَّ أَنْ قالُوا ائْتُوا بِآبائِنا إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 25 ) قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 26 ) و آفريد خدا آسمانها و زمين را براستى و تا جزا داده شود هر نفسى به آنچه كسب كرد و ايشان ستمكرده نشوند ( 22 ) آيا پس ديدى آن را كه گرفت الهش را خواهشش و اضلال كرد خدا بر علمى و مهر نهاد بر گوشش و دلش و گردانيد بر چشمش پرده پس كه هدايت مىكند او را از بعد خدا آيا پس پند نميگيريد ( 23 ) و گفتند نيست آن جز زندگانى در دنيا كه ميميريم و زنده ميشويم و هلاك نميكند ما را مگر دهر و نيست مر ايشان را به آن هيچ دانشى نيستند ايشان مگر كه گمان ميكنند ( 24 ) و چون خوانده شود بر ايشان آيتهاى ما كه روشن است باشد دليل ايشان جز آنكه گويند بياوريد پدران ما را اگر هستيد راستگويان ( 25 ) بگو خدا زنده كند شما را پس بميراند شما را پس جمع مىكند شما را تا روز قيامت نيست شكى در آن و ليكن بيشترين مردمان نميدانند ( 26 )
حقتعالى اين سماوات و زمين * كرد خلق از راستى وز عدل هين
مقتضاى عدل آن باشد كه فرق * بنهد او ما بين مخلص و اهل رزق
تا كه هر نفسى از او يابد جزا * بر هر آنچه كسب كرد از فعلها
نى ستمديده شوند اندر حساب * مردمان اندر ثواب و در عقاب
هست مروى از سعيد بن جبير * بود عزّى سنگ اسپيدى بسير
ميپرستيدند آن را مشركان * بهتر از آن چيزى ار گشتى عيان
ترك عزى مينمودند آن حشر * مىپرستيدند آن شيئى دگر
حق به پيغمبر چنين گفت از شگفت * مىنبينى آن كس آيا كه گرفت