تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠
ياد كن چون گفت ابراهيم راد * مر پدر هم قوم خود را از رشاد
زانچه بپرستيد من باشم برى * نيست آن الا كه شرك و كافرى
جز كسى كاو آفريديم پس بزود * راه بر من از كرم خواهد نمود
يعنى اندر راه توحيد ايزدم * مىرساند زود هم بر مقصدم
مىبگرداند آن كلام باقى او * كه بود آن لا إله غيره
در عقب يعنى كه در اولاد خود * بوده‌اند ايشان موحد بر احد
اندر اولادش خدا باقى گذاشت * لا إله الا اللَّه از حبى كه داشت
باز تا گردند بر دين پدر * خلق يا گردند ز ايشان بىسپر
بلكه دادم بهره من بر اين گروه * بر پدرهاشان هم اينسان از وجوه
تا حق آمد يعنى اين قرآن براست * بهر ايشان با رسولى كاو ز ماست
احمد « ع » كامل صفات نادره * با بيان و معجزات باهره
پس بگفتند اينكه آورده بما * مصطفى سحر است نز نزد خدا
نگرويم و نيست ما را باور اين * كاوست پيغمبر ز رب العالمين
هم بگفتند از چه اين قرآن به عين * بر كسى نامد ز اهل قريتين
يعنى اهل مكه و طايف به حال * كه بزرگند از ره قدر و منال
آن فلان كس يا فلان كاندر عرب * هستشان مال و حشم قدر و نسب
قول و حكمش نافذ اندر هر مقام * كس نپيچد سر ز امرش لا كلام
دور از آن كامر نبوت معنويست * بىنياز از ملك و مال دنيويست
رحمت پروردگار اين بيهشان * ميكنند آيا كه بخش اين و آن
بل معيشتهايشان را بخش ما * كرده‌ايم اندر ميانشان جابجا
آنچه يعنى زندگانى را سبب * در جهان باشند ز رزق اندر طلب
چون كه از تدبير قسمت عاجزند * رزق خود را اين گروه مستمند
پس زنند اندر رسالت از چه دست * كان خود اعلا رتبهء انسانى است
بعض را برداشتم از بعض ما * در مراتب تا بود فوق از نوا
آن يكى باشد ز بسط رزق شاد * وان يكى از تنگى آن نامراد
آن يكى از زور خود اندر غرور * وان يكى از ضعف و فقر خود نفور
تا كه از اين قبض و بسط و خفض و رفع * مردمان از يكدگر يابند نفع
بعض بر بعض دگر باشند رام * آن يكى پست آن يكى عاليمقام
تا معين هم شوند اندر معاش * بگذرد كار جهان بىاغتشاش
رحمت پروردگارت كان سر است * زانچه جمع آرند ايشان بهتر است

[ سوره الزخرف ( 43 ) : آيات 33 تا 39 ]

وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ ( 33 ) وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ ( 34 ) وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ ( 35 ) وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ( 36 ) وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ ( 37 ) حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ ( 38 ) وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ ( 39 ) و اگر نه آن بودى كه ميشدند مردمان جماعتى واحد هر آينه گردانيده بوديم براى آنان كه كافر ميشوند به خدا براى خانهاشان سقفها از نقره و نردبانها كه بر آن بر آيند ( 33 ) و براى خانه‌هاشان درها و سريرها كه بر آن تكيه كنند ( 34 ) و زينتها و نباشد همه آن مگر مايه تعيش زندگانى دنيا و آخرت نزد پروردگارت براى پرهيزكارانست ( 35 ) و كسى كه اعراض كند از ياد خدا ميگماريم براى او شيطان را پس اوست مر او را رفيق ( 36 ) و بدرستى كه آنها باز ميدارند ايشان را از راه و مىپندارند كه ايشانند هدايت يافتگان ( 37 ) تا چون آمد ما را گويد اى كاش بودى ميانه من و ميانه تو دورى مشرقين پس بد رفيقى بودى ( 38 ) و هرگز سود نميدهد شما را امروز چون ستم كرديد كه شما در عذاب شريكانيد ( 39 )
گر نبودى آنكه در كفر و گمان * امتى واحد شوند اين مردمان
بر حطام دنيوى مايل شوند * از خدا و آخرت غافل شوند
مىبگردانديم بهر كافران * خانه‌ها كز نقره باشد سقف آن
نردبانها كه بر آن بالا روند * خود ز بام خانه‌ها ظاهر كنند
بابها و تختها در هر يكى * كه بران كردند ايشان متكى
كردمى آنها ز نقره وز طلا * نيست اينها جز متاع اين سزا
آخرت در نزد ربت باليقين * جنت اعنى هست بهر متقين
وانكه خويش از ذكر رحمن داشت كور * بهر او تقدير سازيم از امور
ديو بفريبندهء كور آفرين * باشد اعنى صبح و شامش هم نشين
بازشان دارند آن ديوان ز راه * در گمان آن عاشيان از اشتباه
آنكه ايشان در رهند و ساعيند * يا كه ديوان بر هدايت راعيند
يا كه آن عاشى و شيطانش بما * هر دو باز آيند در روز جزا
گويد آن عاشى قرينش را ببين * بودمان اى كاش بعد المشرقين
تا نمىديدم تو را هرگز چنين * اندر اين بعد مكان اى بد قرين
عاشيان را گويد آن افرشته زود * اين تمنا ندهد امروز ايچ سود
چون ستمكارى و عارى از صواب * مشترك باشيد با هم در عذاب