تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
بدرستى كه او به همه چيزى داناست ( 12 ) آئين نهاد براى شما از دين آنچه وصيت كرد به آن نوح را و آنچه وحى كرديم به تو و آنچه به تو وصيت كرديم به آن ابراهيم و موسى و عيسى كه بر پاى داريد دين را و جدايى مكنيد در آن گران آمد بر مشركان آنچه ميخوانيد ايشان را به آن از توحيد خدا ميكشد بسوى آن آن را كه ميخواهد و هدايت مىكند بسوى آن كسى را كه بازگشت مينمايد ( 13 )
او شكافندهء سماواتست و ارض * آفريد اعنى چنين با طول و عرض
آفريد از نفسهاتان زوجها * صنفها ز انعام هم بهر شما
اندر اين تدبيرتان سازد فزون * يعنى از ازواج كايد در نمون
نيست چيزى مثل او اندر وجود * كان بود باقى و بىآفت ببود
كاف زايد نفى را تاكيد كرد * نى كه مثلى دارد آن يكتاى فرد
يا كه امثالش بود اوصاف ذات * هم ندارد مثل و مانند آن صفات
او بذات خود سميع است و بصير * نى چو هر بينا و شنوا در نظير
بشنود او صوت هر خواننده‌اى * در زمان واحد ار داننده‌اى
هم ببيند هر چه آن دارد وجود * ز آفتاب و ذره در غيب و شهود
ممكنى كى دارد اين سمع و بصر * گفت لا مثله بتكرار نظر
اين بديهى بود در نزد خواص * گفت تا باشد بيان را اختصاص
نيست ممكن همچو واجب در صفات * هم دو واجب نيست ممكن در ثبات
مر مقاليد سماوات و زمين * باشد او را از هر آن حيثى يقين
ميگشايد رزق چون خواهد بكس * هم نمايد تنگ آن را باز پس
او بهر چيزيست دانا بيخلاف * داند استحقاق هر كس بيگزاف
كرد روشن بر شما دينى كه نوح * خود نمود آن را وصيت بالوضوح
وحى كرديم آن وصيت را صريح * بر تو و ابراهيم « ع » و موسى « ع » و مسيح « ع »
مر وصيت كرده آن را آمدند * مشترك در اصل آن هر سه بدند
وان بود توحيد و تصديق رسل * هم بروز آخر ايمان در سبل
دين به پا داريد و ناريد اندران * هيچ تفريق اينست از ايمان نشان
بس بود شاق و گران بر مشركين * آنچه خوانيشان بران يعنى كه دين
هر كرا خواهد كشد حق سوى خود * ره نمايد بر منيب اندر رشد

[ سوره الشورى ( 42 ) : آيات 14 تا 16 ]

وَ ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ ( 14 ) فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنا وَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ ( 15 ) وَ الَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ ( 16 ) و متفرق نشدند مگر پس از آنچه آمد ايشان را دانش از راه ستمى كه بود ميانشان و اگر نبود كلمه كه پيش رفته از پروردگارت تا مدتى نام برده شده هر آينه حكم كرده شده بود ميانشان و بدرستى كه آنان كه بميراث داده شدند كتاب را از بعد ايشان هر آينه در شكىاند از آن به گمان اندازنده ( 14 ) پس براى آن پس بخوان و ثابت باش چنان كه فرموده شد و پيروى مكن مرادهاى ايشان را و بگوى گرويدم به آنچه فرو فرستاد خدا از كتاب و فرموده شدم كه عدالت كنم ميان شما خداست پروردگار ما و پروردگار شما مر ما راست كردار ما و مر شما راست كردارتان نيست خصومتى ميان ما و ميان شما خدا جمع مىكند ميان ما و بسوى او بازگشت ( 15 ) و آنان كه خصومت ميكنند در خدا از بعد آنكه اجابت كرده شد مر او را حجت ايشان باطل است نزد پروردگارشان و بر ايشانست غضبى و مر ايشانراست عذابى سخت ( 16 )
مىپراكنده نگشتند آن فرق * جز ز بعد از علم كامدشان ز حق
بر كتاب و بر رسل از عينشان * وين بد از جبر و ستم ما بينشان
يعنى از دانستگى بر مرسلين * امتان را بود حقد و كبر و كين
همچنين دانسته گشتند از رسول * مر خدا اين مشركان ناقبول