پرش به محتوای اصلی

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحه 657

پدیدآورندگان:

ص۶۵۷
مگر مانندش و آنكه كرد كارى شايسته از مذكر يا مؤنث و او گر گرونده است پس آنها داخل ميشوند در بهشت روزى داده ميشوند در آن بيشمار ( 40 ) و اى جماعت چيست مرا كه ميخوانم شما را بسوى نجات و ميخوانيد مرا بسوى آتش ( 41 ) ميخوانيد مرا كه كافر شوم به خدا و شريك سازم به او آنچه نيست مرا به آن دانشى و من ميخوانم شما را بسوى خدا غالب آمرزنده ( 42 ) ناچار است كه آنچه ميخوانيد مرا بسوى آن نيست مر او را خواندنى در دنيا و نه در آخرت و اينكه بازگشت ما بسوى خداست و اينكه اسراف‌كنندگان ايشانند اهل آتش ( 43 ) پس به زودى ياد خواهيد كرد آنچه ميگويم مر شما را و باز ميگذارم كارى را به خدا بدرستى كه خدا بيناست ببندگان ( 44 ) پس نگهداشت او را خدا از بديهاى آنچه انديشيدند و احاطه كرد بكسان فرعون بدى عقوبت ( 45 ) آتش عرض كرده ميشوند بر آن بامداد و شبانگاه و روزى كه قايم شود قيامت و داخل كنيد كسان فرعون را در سخت‌ترين عقوبت ( 46 )
اى گروه من جز اين نبود كه هست * زندگى اين جهان برخورد پست
اين متاعى اندك اندك اعتبار * وانسراى آخرت دار القرار
هر كه كارى بد كند پاداش آن * پس نباشد جز كه مثلش در جهان
وانكه كرد او كار نيك از مرد و زن * وانكه او مؤمن بود بىمكر و فن
آن گره پس داخل اندر جنتند * رزق داده بيحساب از حضرتند
قوم از گفتار خربيل آن چنان * فهم ايمان كرد هر كس در بيان
پس زبانها گشت بر طعنش دراز * داشتى از دين خود دست از چه باز
دين موسى را نمودى اختيار * گشتى از فرعون و دينش بر كنار
گفت او يا قوم مالى يا ثقات * اينكه ميخوانم شما را بر نجات
پس شما خوانيد سوى آتشم * وين بود خواندن ز ديو سركشم
مىبخوانيدم كه تا من بر خدا * كافر و مشرك شوم بر ناروا
با خدا آرم شريك آن را كه نيست * مر مرا علمى باصل آن كه چيست
يا نيم دانا بر آنكه جز خدا * ميتواند بود معبودى بجا
من هميخوانم شما را از قرار * بر خداى غالب آمرزگار
ثابتست اين كانچه خوانيدم بران * نيست او را خواندنى در دو جهان
دعوت فرعون را يا از خدا * استجابت نيست در هر مدعا
اينست حق كه بازگشت ما تمام * جمله باشد سوى خلاق الانام
وان ز حدّ خويش بيرون رفتگان * جملگى اصحاب نارند از نشان
زود باشد پس كه تا آريد ياد * آنچه من گويم شما را از و داد
واگذارم كار خود را من به حق * كاوست بينا بر عباد و ما خلق
پس نگاهش داشت حق از بد سير * وز بدىّ مكر ايشان سربسر
زانكه قصد قتل او فرعون كرد * چون كه او آگه بد از ايمان مرد
كرد پس خربيل بر كوهى فرار * كوه گشت از امر حق بر وى حصار
هر كه رفت آنجا به قصد قتل وى * از حقش سوء العذاب آمد ز پى
حاق بال اعنى كه بر فرعونيان * ميرسيد از حق عذابى ناگهان
عرق باشد يا مراد از حاق بال * كه ببحر آن جمله گشتند از ضلال
نار از سوء العذاب آمد بدل * كه بر ايشان عرضه گشت اندر محل
نار دوزخ يا بر ايشان صبح و شام * دارد اندر سوزش خويش اهتمام
اندر آيد آل فرعون از خبر * در قيامت بر عذابى سخت‌تر
وان عذاب حسرتست و انفعال * يا ندم كافزايد او بر سوء حال

[ سوره غافر ( 40 ) : آيات 47 تا 55 ]

وَ إِذْ يَتَحاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ ( 47 ) قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيها إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبادِ ( 48 ) وَ قالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْماً مِنَ الْعَذابِ ( 49 ) قالُوا أَ وَ لَمْ تَكُ تَأْتِيكُمْ رُسُلُكُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا بَلى قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلالٍ ( 50 ) إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ ( 51 ) يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ( 52 ) وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْهُدى وَ أَوْرَثْنا بَنِي إِسْرائِيلَ الْكِتابَ ( 53 ) هُدىً وَ ذِكْرى لِأُولِي الْأَلْبابِ ( 54 ) فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ ( 55 ) و هنگامى كه منازعه مىكنند در آتش پس ميگويند ضعيفان مر آنان را كه بزرگى كردند بدرستى كه ما بوديم مر شما را پيروان پس آيا شما هستيم كفايت‌كنندگان