آن كسان كه حامل عرشند هان * وانكه تسبيحش كنند از كرد آن
حمد او گويند و بر وى مؤمنند * هم بيكتايى ذاتش موقنند
ميكنند آمرزش از حضرت طلب * از براى مؤمنين در روز و شب
چون بهر چيزى رسيده برقرار * رحمت و علم تو اى پروردگار
يا بهر چيزى رسيدى ز انتظام * از طريق بخشش و دانش تمام
تائبان را پس بيامرز اى خدا * پيروى كردند چون راه تو را
دارشان از آتش دوزخ نگاه * از عقوبت تا بوندت در پناه
ربنا ادخلهم بجنات از فرح * التي وعدتهم و من صلح
از پدرها و زنانشان در سبل * هم ز ذرياتشان از جزء و كل
انك انت العزيز انت الحكيم * هم نگهشان دار از رنج اليم
وانكه را دارى نگاه از سيئات * در جزايش كردهء رحمت بذات
وين بود آن رستگارى عظيم * كز تو باشد وعده بر اهل نعيم
وانكسان كه كافرند و نگروند * در قيامت خود ندا كرده شوند
بر نفوس خود كند اعنى ندا * با خصومت كز شما بود اين جفا
پس ملايكشان بگويند از شكست * دشمنى حق شما را اكبر است
زان خصومتها كه بعضى از شما * هستشان بر بعض يا بر خود بجا
چون كه خوانده سوى ايمان ميشويد * پس به آن از خبث باطن نگرويد
حاصل آنكه خصمتان حق گشت چون * خواند و سويش نگرويديد از درون
بشنوند اين چون بگويند اى خدا * تو دو نوبتمان بميراندى هلا
زنده كردى هم دو نوبت بيخلاف * پس بجرم خويش داريم اعتراف
مرده يعنى آفريدى مرّتين * زنده كردى همچنين در نشأتين
پس بود آيا ره بيرون شدن * هيچ ما را زين عذاب مقترن
[ سوره غافر ( 40 ) : آيات 12 تا 17 ]
ذلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِيَ اللَّهُ وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ يُشْرَكْ بِهِ تُؤْمِنُوا فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ ( 12 ) هُوَ الَّذِي يُرِيكُمْ آياتِهِ وَ يُنَزِّلُ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً وَ ما يَتَذَكَّرُ إِلاَّ مَنْ يُنِيبُ ( 13 ) فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ ( 14 ) رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ ( 15 ) يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا يَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَيْءٌ لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ ( 16 )
الْيَوْمَ تُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْيَوْمَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ ( 17 )
اين به آنست كه چون خوانده شد خدا تنها انكار كرديد و اگر شريك كرده شد به او ميگرويديد پس حكم مر خدايراست كه رفيع و بزرگست ( 12 )
اوست كه مينمايد بشما آيتهايش را و فرو ميفرستد براى شما از آسمان روزى را و پند نميگيرد جز كسى كه بازگشت مينمايد ( 13 )
پس بخوانيد خدا را خالصكنندگان براى او دين را و اگر چه ناخوش داشتند كافران ( 14 )
بلند مراتب صاحب عرش مىافكند روح را از امرش بر آنكه ميخواهد از بندگانش تا بيم كند روز ملاقات را ( 15 )
روزى كه ايشانند ظاهران پوشيده نميباشد بر خدا از ايشان چيزى مر كراست پادشاهى آن روز مر خدا راست كه يكتاى قهركننده است ( 16 )
امروز جزا داده مىشود هر نفسى به آنچه كسى كرد نيست ستمى امروز بدرستى كه خدا زود حساب است ( 17 )
اين عذاب از آن شما را شد دو تو * خوانده چون ميشد خداى وحده
خود بيكتائيش كافر ميشديد * ور كه شرك آورده ميگشت او شديد
يعنى ار ميشد كسى مشرك بوى * بر شريكان بودتان ايمان ز پى
تؤمنوا فالحكم للَّه العلى * هم كبير از نعت هر خصم و ولى
آن خدايى كه نمايد بر شما * از نشانيهاى وحدت هر كجا
ميفرستد ز آسمان رزق و نصيب * پند از اين نپذيرد الا من ينيب
پس بخوانيد آن خدا را مخلصين * بىريا يعنى بطاعتها و دين
گر چه بس زان كافران بىتميز * هستشان اكراه از آن اخلاص نيز
اوست بردارندهء اين رتبها * داده هر جا رتبهء بر ما سوى
يا كه باشد مرتفع او را صفات * عالى است از عقل و فهم ممكنات
فهم اين معنى است مانا ممتنع * تا چسان كرد آسمان را مرتفع
تا چه جاى آن گه آيد در خيال * رفعت عزّ و جلال ذو الجلال
صاحب عرش است يعنى خالقش * تا بخلقت نيك دانى فايقش
افكند از امر خود روحى نهان * بر هر آنكه خواهد او از بندگان
اينست روح خاص يعنى وحى دل * قلب مرده زنده شد زو متصل
شايد ار قرآن بود او يا رسول * يا وليّى كاوست سر خيل عقول
تا دهد او بيم از يوم التلاق * كاتصال است آن ز بعد افتراق
اندران روزى كه باشد آشكار * يا برهنه خلق محشر بىشمار
يا كه اين باشد مراد از بارزون * كه عيان گردد سرائر از كمون
مىنماند بر خدا چيزى نهان * اندر آن روز از فعال بندگان
بندگان را يابد اين معنى ظهور * كه نبوده زو نهان هيچ از امور
گويد او امروز شاهى بهر كيست * جز ز حق واحد القهار نيست
اين صفى گويد ز نطق ممكنات * جز تو نبود مالكى يكتا بذات
ما گدائيم و گنهكار و عدم * تو شهى آمرزگار و ذو الكرم