تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
جملگى مدهوش گردند از كمين * هر كه اندر آسمانست و زمين
غير آنان را كه ميخواهد خدا * يعنى آن چار از ملايك ز اعتلا
پس بعزرائيل « ع » گويد گير نك * جان ميكائيل و اسرافيل يك
چون بگيرد گويد او را خود بمير * در زمان ميرد ز امرش ناگزير
پس خطاب آيد ز خلاق جليل * زنده ديگر كيست گويد جبرئيل
ايها الباقى بقاى وجه ذات * هم دگر جبريل فانى از جهات
دايم و باقى تويى زاجلال خويش * ميت و فانى منم در حال خويش
پس خطاب آيد كه جز حق زنده كيست * جبرئيلا چاره هيچ از موت نيست
پس نمايد سجده جبريل امين * جان كند تسليم بر جان آفرين
رتبهء نبود بجا جز ذات او * كل شيء هالك الا وجهه
عارفان گويند من شاء اللَّه است * خاص بر اهل بقايش كاگه است
زنده ايشان را كند سلطان جود * بعد موت اعنى فناى فى الوجود
در قيامت پس نميرند آن گروه * دفعه ديگر بوجهى از وجوه
زانكه ايشان را به او باشد حيات * فانيند از نفسهاى بىثبات
از مقام نفس و قلب و روح و عقل * مىكند اندر فنا پيوسته نقل
تا شوند از رتبها فانى تمام * پس به او كردند باقى و السلام
نفخه ديگر پس اندر صور باز * هم دميده مىشود در امتياز
پس بناگه زنده كردند آن تمام * فإذا هم ينظرون اندر قيام
واله و مبهوت اندر انتظار * تا چه با ايشان كند از اختيار
اشرقت ارض بنور ربها * ارض حشر از عدل گردد پر بها
نفس آيد بر عدالت اتصاف * ظل شمس وحدتست آن بيخلاف
وضع كردند نامه‌ها بهر حساب * لوح محفوظ آن بود نامش كتاب
انبيا را هم بيارند آن زمان * بهر الزام حجج بر امتان
وان شهيدان كه گواه صادقند * وان ملك يا كشتگان عاشقند
حكم كرده پس شود در آزمون * بينهم بالحق و هم لا يظلمون
داده هر نفسى شود او را تمام * مر جزاى آنچه كرده است آن مقام
اوست دانا بر هر آنچه مىكنند * بندگانش از پسند و ناپسند
وانده از عنف و مذلت سوى نار * بر زمر كردند گفتار از قرار
مر زمر يعنى گروه اندر گروه * فوج فوج و فرقه فرقه با ستوه
تا بدوزخ چون در آيند از نزول * بابها بگشوده گردد بر دخول
خازنان گويند آيا بر شما * از شما نامد رسولى رهنما
بر شما تا خواند آيتهاى رب * وز چنين روزى بترساند عجب
مىبگويند آمد آرى بر صواب * ليك واجب قول حق شد بر عذاب
هست يعنى واجب آن بر كافران * گفته ايشان را شود پس كاينزمان
اندر آئيد از در دوزخ به راه * بد بود گردنكشان را جايگاه

[ سوره الزمر ( 39 ) : آيات 73 تا 75 ]

وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ ( 73 ) وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ ( 74 ) وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 75 ) و رانده شدند آنان كه ترسيدند از پروردگارشان بسوى بهشت فوج فوج تا چون آمدند آن را و گشوده شد درهايش و گفتند مر ايشان را خازنانش سلام بر شما پاك شديد پس داخل شويد آن را جاودانيان ( 73 ) و گفتند ستايش مر خدايى را كه راست گردانيد بما وعده‌اش را و بميراث داد ما را آن زمين كه مسكن سازيم از بهشت هر جا كه خواهيم پس خوبست مزد عمل‌كنندگان ( 74 ) و بينى فرشتگان را فرو گرفتگان از پيرامون عرش تسبيح ميكنند بستايش پروردگارشان و حكم كرده شد ميانشان براستى و گفته شد ستايش مر خدا را كه پروردگار جهانيانست ( 75 )
هم برانند اتقيا را بر بهشت * فوج فوج از حسن اطوار سرشت
تا بجنت چون در آيند از نمود * بابشان بگشوده باشد در ورود
خازنان بعد از سلام واردين * قال طبتم فادخلوها خالدين
حمد گويند آن خدايى را سزاست * وعدهء خود كو بما فرموده راست
دادمان ميراث جنت را و جا * هر كجا خواهيم گيريم از و لا
پس بود بس نيك اجر عالمين * در رياض جنت و خلد برين
مر فرو بگرفته آن روز از عيان * بنگرى از حول عرش افرشتگان
حمد رب خود به پاكى ميكنند * نغمهء سبحان ربى ميزنند
جملگى مستغرق بحر صفات * در سپاس و حمد آن سلطان ذات
حكم كرده پس شود بر حق و راست * در ميان بندگان بىكم و كاست
مؤمنان گويند در عين اليقين * حمد للَّه كاوست رب العالمين

سورة غافر ( يا مؤمن )

[ سوره غافر ( 40 ) : آيات 1 تا 6 ]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ حم ( 1 ) تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ( 2 ) غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ ( 3 ) ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللَّهِ إِلاَّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَلا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلادِ ( 4 ) كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كانَ عِقابِ ( 5 ) وَ كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النَّارِ ( 6 ) بنام خداوند بخشاينده مهربان
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 651 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه