با ناز و نعمت ( 43 )
بر تختهاى روى به روى يكديگر ( 44 )
بگردش درآورده مىشود بر ايشان پياله از شراب جارى ( 45 )
سفيد كه لذت است مر آشامندگان را ( 46 )
نه در آنست فسادى و نه ايشان از آن مست ميشوند ( 47 )
و نزد ايشانست زنان فرو هشته چشم فراخ حدقه ( 48 )
گويا ايشان بيضهاى شترمرغ در ساتر نگهداشتهاند ( 49 )
پس روى آورند بعضيشان بر بعضى ميپرسند از يكديگر ( 50 )
گفت گوينده از ايشان بدرستى كه بود مرا همنشينى ( 51 )
كه ميگفت آيا تو هر آينه از تصديقكنندگانى ( 52 )
كه آيا چون بميريم و بشويم خاكى و استخوانهايى آيا مائيم هر آينه جزا داده شدگان ( 53 )
گفت آيا شمائيد فرو نگرندگان ( 54 )
پس فرا نگريست پس ديد او را در ميانه دوزخ ( 55 )
گفت به خدا كه هر آينه نزديك بود كه هلاك گردانى مرا ( 56 )
و اگر نبود نعمت پروردگارم هر آينه بودم از احضار كرده شدگان ( 57 )
آيا پس نباشيم ما مردگان ( 58 )
جز مردنمان نخست و نباشيم ما عذاب كردهشدگان ( 59 )
بدرستى كه اينست هر آينه آن كاميابى بزرگ ( 60 )
براى مثل اين پس بايد بكنند كنندگان ( 61 )
جز عباد اللَّه مخلص كاين گروه * رزق معلومستشان نيك از وجوه
رزق دانسته شده آن ميوههاست * كه بهر دم لذتى او را جداست
حظ معنى ز اكل آن عايد شود * نى كه از آن قوتى زايد شود
مكرمونند آن جماعت بىزبيم * در بهشت بىزوال پر نعيم
متكى بر تختها با صد مراد * روبروى يكدگر بنشسته شاد
هست در گردش ز دست حور عين * هر دم ايشان را بكاس من معين
باشد آن خمرى گوارا و سفيد * لذت آشامند كان را زان مزيد
خود فساد و آفتى نبود بر آن * سستيى نارد بر آشامندگان
عندهم و قاصرات الطرف عين * كانهن بيض مكنون مكين
كرده بر تخم شتر مرغ او شبيه * روى حوران از دو وجه بس وجيه
زان يكى كاندك بزردى مايل است * وان صباحت را نشانى كامل است
وجه ديگر كه شتر مرغ از تمام * بيضه را پوشد به زير پر مدام
روى خود پوشند هم حوران چنين * از عفاف اندر دو زلف عنبرين
رو ببغض آرند بعضى بىملال * ميكنند از حال يكديگر سؤال
زانچه حقشان كرده اكرام اندگر * صاحب خود را دهد از آن خبر
گويد آن گويندهء ز ايشان كه من * در جهان بودم قرينى بد سخن
كه بد او خود منكر بعث و نشور * داشتى ز احسان مرا پيوسته دور
سرزنش ميكرد و ميگفت او عيان * كه تويى آيا ز باوركردهگان
چون كه ما آيا بميريم و شويم * خاك ناچيزى و يا عظم رميم
بعد از آن آيا جزا داده دگر * ما شويم از عقل دور است اين خبر
با رفيقان گويد او آيا شما * آگهيد از وى كه باشد در كجا
يا كه اين گوينده باشد ذو الجلال * يا كه يك افرشتهء نيكو خصال
پس ببين او را پس او مىبنگرد * در ميان دوزخش با حال بد
گويد او را تاللّه اين نزديك بد * كه مرا سازى هلاك از گفت خود
بخشش حق گر نبودم در نهان * با تو ميبودم ز حاضر گشتگان
نيستيم از مردگان آيا كه ما * اندر اينجا زنده گشتيم از كجا
تو نميگفتى كه جز موت نخست * نيست ما را هيچ موت از سخت و سست
هم نباشد هيچ بهر ما عذاب * هم نه برخيزم در حشر و حساب
اين چنين نعمت كه بر ما شد عطا * رستگارى بزرگست از عطا
پس ز بهر مثل اين يابد عمل * عاملان را باشد اندر هر محل
[ سوره الصافات ( 37 ) : آيات 62 تا 74 ]
أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ ( 62 ) إِنَّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظَّالِمِينَ ( 63 ) إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ ( 64 ) طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ ( 65 ) فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ ( 66 )
ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَوْباً مِنْ حَمِيمٍ ( 67 ) ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ ( 68 ) إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّينَ ( 69 ) فَهُمْ عَلى آثارِهِمْ يُهْرَعُونَ ( 70 ) وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ ( 71 )
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا فِيهِمْ مُنْذِرِينَ ( 72 ) فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُنْذَرِينَ ( 73 ) إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ ( 74 )
آيا آن بهتر است در مايه ضيافت يا درخت زقوم ( 62 )
بدرستى كه ما گردانيديم آن را بلائى براى ستمكاران ( 63 )
بدرستى كه درختى است كه بيرون ميآيد در قعر دوزخ ( 64 )
كه شكوفهاش گويا كه سرهاى ديوهاست ( 65 )
پس بدرستى كه ايشان هر آينه خورندگانند از آن پس پركنندگانند از آن شكمها را ( 66 )