تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣

[ سوره يس ( 36 ) : آيات 69 تا 77 ]

وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ ( 69 ) لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ ( 70 ) أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُونَ ( 71 ) وَ ذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوبُهُمْ وَ مِنْها يَأْكُلُونَ ( 72 ) وَ لَهُمْ فِيها مَنافِعُ وَ مَشارِبُ أَ فَلا يَشْكُرُونَ ( 73 ) وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ ( 74 ) لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ ( 75 ) فَلا يَحْزُنْكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ ( 76 ) أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ ( 77 ) و نياموختيم او را شعر و نسزد مر او را نيست آن مگر پندى و قرآنى واضح ( 69 ) تا بيم دهد كسى را كه باشد زنده و ثابت شود سخن بر كافران ( 70 ) آيا نديديد كه ما آفريديم براى ايشان از آنچه ساخت دستهاى ما شتر و گاو و گوسفند پس ايشانند مر آنها را مالكان ( 71 ) و رام گردانيديم آنها را براى ايشان پس از آنها سواريشان و از آنها ميخورند ( 72 ) و مر ايشانراست در آنها منفعتها و آشاميدنها آيا پس شكر نميكنند ( 73 ) و گرفتند از غير خدا خداوندى باشد كه ايشان يارى كرده شوند ( 74 ) نميتوانند يارى كردن ايشان را و ايشان مر آنها را سپاهىاند حاضركردگان ( 75 ) پس نبايد كه اندوهگين سازد ترا گفتار ايشان بدرستى كه ما ميدانيم آنچه را مخفى ميدارند و آنچه را ظاهر ميكنند ( 76 ) آيا نديد انسان كه ما آفريديم او را از منى پس آن گاه آن خصومت كننده‌ايست آشكار ( 77 )
مشركى گفتا محمد « ع » شاعر است * آمد آيت كاين سخن ژاژ است و پست
شعر ما ناموختيم او را به هيچ * هم نشايد اين مر او را در بسيج
نيست اين بر مردمان جز ذكر و پند * هم كتاب روشنى بس ارجمند
شعر باشد از تفطن در كلام * هست قرآن وحى خلاق الانام
تا نپندارى و نبود مختفى * نى كه اشعار است تفسير صفى
بلكه الهامى بنطق پارسى * باشد از حق گر بفهم آن رسى
تا عجم بر فهم قرآن پى برند * بل عرب هم انتفاع از وى برند
شعر گر پندارى آن را شاعران * گو بنظم آرند يك سو ره چو آن
لفظ قرآن را عرب داند نكو * نى كه باشند آگه از اسرار او
جز قليلى كز حقايق آگهند * از عرب يا از عجم و اهل رهند
حاصل اين تفسير ز الهام خداست * نى كه شعر و شاعرى وين برملاست
عقل دانايان در اين درياست غرق * فكرها در پيش نورش ضوء برق
عارفان از حق شناسند اصل وى * گوش كن لينذر من كان حى
زنده را يعنى بود انذار و بس * زنده كبود مؤمن روشن نفس
منذران نى بر هر آن دل مرده است * كه نه پى بر هستى خود برده است
و يحق القول يعنى تا شود * كافران را قول حق واجب به حد
اين نمىبينيد آيا كز نشان * آفريديم آنچه بهر نفعشان
زانچه كرده بىشريك و بىمعين * دستهاى قدرت ما اينچنين
چارپايان ز اسب و گاو و گوسفند * پس مر آنها را خود ايشان مالكند
رام گردانديم بر مطلوبشان * بعضى از آن پس بود مركوبشان
بعض ديگر را خورند از بودها * هستشان در چارپايان سودها
هم ز آشاميدنى از دوغ و شير * شكر آيا پس نگويند از ضمير
هم گرفتند الهه غير از خدا * بر اميد يارى اندر كارها
وان بتان يارى بنتوانند داد * چند آيد يارى از سنگ و جماد
بت‌پرستان بل بتان را ناصرند * نزد ايشان خود سپاهى حاضرند
تا كه بپرستندشان ليل و نهار * هم كنند از آن بتان دفع مضار
يا بمحشر بت‌پرستان با بتان * حاضر آيند از پى رفع گمان
پس نبايد تا تو را محزون كند * قولشان گويند آنچه از بىخرد
جمله ميدانيم ما آنچه نهان * مىكنند از حقدهم فاش و عيان
آدمى آيا ندانست و نديد * خلق چون كرديمش از نطفه پديد
پس كند آن گاه در بعث او جدال * بى خبر زان كاين بود كفر و ضلال

[ سوره يس ( 36 ) : آيات 78 تا 83 ]

وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ ( 78 ) قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ ( 79 ) الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ ( 80 ) أَ وَ لَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلى وَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِيمُ ( 81 ) إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ( 82 ) فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ( 83 ) وزد براى ما مثلى و فراموش كرد آفرينشش را گفت كه زنده ميگرداند استخوانها را و آنهاست پوسيده ( 78 ) بگو زنده مىكند آنكه آفريد آنها را نخستين بار و اوست بهر خلقى دانا ( 79 ) آنكه گردانيد براى شما از درخت سبز آتش را