كى بود در يادشان فعل و جزا * يا كه آن لطفست و اين قهر و بلا
نه ز جنت آگه و نز دوزخند * بند زلف پر شكنج و پر فخند
با كدامين دل كنند آنجا نشاط * باشد آن جنّاتشان سمّ الخياط
ديده خواهد تا ببارد چون مطر * خاك خواهد تا كند ديگر بسر
ناله خواهد تا كشد باز از دل او * جان كند خواهد نثار قاتل او
چون كنندش وارد اندر رستخيز * دل پر از خون ديدهء خونابه ريز
باز مانند اهل محشر از حساب * حالها يابد ز حالش انقلاب
چون كه گويندش گه آزاديست * يار حاضر وقت وصل و شاديست
بر كشد از دل بناكامى خروش * اوفتد ديگر رود از تاب و هوش
چون به هوش آيد شود بيتابتر * اشكش از انده شود خونابتر
گويد آن گيسوى مجنون گير كو * دل ز نو ديوانه شد زنجير كو
ميرود ياران دل از خود چاره چيست * از دو عالم نوبت آوارهگيست
دل كجا در مسكنى گيرد قرار * گر بهشتست آن بجز در زلف يار
ما و درد عشق و خاك كوى دوست * وز دو عالم گوشهء ابروى دوست
ميگزد لب يارم از تدبير عشق * كه نگنجد در بيان تفسير عشق
گو ز جنت وز نعيم و خوبيش * وز قصور و حور و طيب و طوبيش
آن كسان و ازواجشان در سايهها * در جنان باشند با پيرايهها
بر ارائك متكى و اندر جنان * هستشان از ميوهها در هر زمان
و لهم ما يدعون يعنى شود * حاضر آنچه خواهش ايشان را بود
باشد ايشان را سلامت هم بجان * گفتن از پروردگار مهربان
باشد آن گفتن سلامى يا ز حق * بر سلامتهاست وان را ما صدق
بر شما يعنى كه اى اهل نعيم * خير و نيكى باد از رب رحيم
اى گنهكاران شما ز اهل و لا * خود شويد امروز ميبايد جدا
[ سوره يس ( 36 ) : آيات 60 تا 68 ]
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ ( 60 ) وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ ( 61 ) وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلاًّ كَثِيراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ ( 62 ) هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ ( 63 ) اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ ( 64 )
الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ ( 65 ) وَ لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلى أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّراطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ ( 66 ) وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا وَ لا يَرْجِعُونَ ( 67 ) وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ ( 68 )
آيا پيمان نفرستادم بسوى شما اى بنى آدم كه ميپرستيد شيطان را بدرستى كه او مر شما راست دشمنى آشكار ( 60 )
و اينكه بپرستيد مرا اينست راه راست ( 61 )
و بتحقيق گمراه كرد از شما خلقى بسيار آيا پس نبودند كه دريابند بعقل ( 62 )
اينست دوزخى كه بوديد وعده داده ميشويد ( 63 )
بچشيد حرارتش را امروز بسبب آنچه بوديد كه كفر ميورزيديد ( 64 )
امروز مهر ميگذاريم بر دهنهاشان و سخن مىكند با ما دستهاشان و گواهى ميدهد پاهاشان به آنچه بودند كه كسب ميكردند ( 65 )
و اگر ميخواستيم هر آينه رقم محو كشيده بوديم بر چشمهاشان پس پيشى گرفته بودند راه را پس كجا ميديدند ( 66 )
و اگر ميخواستيم هر آينه مسخ ميكرديم ايشان را بر جايشان پس نتوانستندى رفتن و نه برمىگشتند ( 67 )
و كسى را كه عمر دراز ميدهيمش نگون ميگردانيمش در خلق آيا پس در نمىيابند بعقل ( 68 )
عهد آيا من نكردم با شما * اى بنى آدم بوقت عهدها
اينكه بر شيطان سركش نگرويد * قول او در شرك و عصيان نشنويد
كاو شما را هست خصمى آشكار * را ندادم راز جنت خوار و زار
عهد حق باشد براهين و حجج * خلق را از عقل و نقل اندر نهج
هم بدين پيمان كه بپرستيد هين * مر مرا از روى ايمان و يقين
اين پرستيدن بود خود راه راست * تا بمقصودى كه شرط اندر هداست
ديو گمره كرد خلقى بر مزيد * از شما آيا نبوديد اهل ديد
مىنبوديد ايچ آيا عقلمند * تا تعقل اندران آريد چند
اين جهنم باشد آن كه در جهان * هم بر آن موعود بوديد از نشان
اندران آئيد امروز از خلود * زانچه پوشيديد حق را از حجود
اندر امروز از پى قطع سخن * مهرشان بنهيم ما خود بر دهن
پس سخن گويند با ما در خطاب * دست و پاشان زانچه كردند اكتساب
مىدهند اعنى گواهى در عمل * دست و پاها زانچه كردند از دغل
همچنين اعضاى مؤمن بر إله * بر نكويى باشد از حالش گواه
در جهان بر چشمهاشان ما رقم * ميكشيم از محو گر خواهيم هم
پس طريق حق كنند ايشان طلب * وانگهى باشند زان كور اى عجب
يا كه ميگيرند پيشى در طريق * با چنين كورى كه دارند اين فريق
پس چسان بينا شوند ايشان به آن * بى ز الطاف خداوند از عيان
نسخ ور خواهيمشان سازيم نيز * بر مكانهاشان كه كس ندهد تميز
پس بنتوانند رفتن پيشتر * هم نه برگردند باز از آن مقر
نيستند اعنى كه قادر يك نفس * تا روند از موضع خود پيش و پس
من نعمره ننكس در محل * گردد او را آفرينش خود بدل
باشد اين تبديل و تنكيس از خدا * در نمىيابيد آيا پس شما