تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
و نه مرده‌ها بدرستى كه خدا ميشنواند آن را كه ميخواهد و نيستى تو شنوا آنان كه در قبرهايند ( 22 ) نيستى تو مگر بيم‌كننده ( 23 ) بدرستى كه ما فرستاديم ترا به حق مژده‌دهنده و بيم‌كننده و نيست هيچ امتى مگر آنكه گذشت در آن بيم‌كننده ( 24 ) و اگر تكذيب ميكنند ترا پس بتحقيق تكذيب كردند آنان كه بودند پيش از ايشان آمد ايشان را رسولانشان با بيّنها و با مصحفها و با كتاب روشن گرداننده ( 25 ) پس گرفتم آنان را كه كافر شدند پس چگونه بود انكار من ( 26 ) آيا نديدى كه خدا فرو فرستاد از آسمان آبى را پس بيرون آورديم به آن ثمرهايى كه مختلف است رنگهاى آنها و از كوه‌ها راه‌ها سفيدها و سرخها كه مختلف است رنگهاشان و سياهى بسيار ( 27 ) و از مردمان و جنبنده‌ها و شتر و گاو و گوسفند كه مختلف است رنگهايش همچنين است جز اين نيست كه ميترسند از خدا از بندگانش دانايان بدرستى كه خدا غالب آمرزنده است ( 28 ) بدرستى كه آنان كه ميخوانند كتاب خدا را و بر پاى داشتند نماز را و انفاق كردند از آنچه روزى داديم ايشان را نهان و آشكار اميد ميدارند بازرگانى كه هرگز تباه نشود ( 29 ) تا تمام دهد ايشان را مزدهاشان و بيفزايد ايشان را از احسانش بدرستى كه او آمرزندهء شكرپذير است ( 30 )
نيست يكسان كور و بينا در امور * هم نباشد مستوى ظلمات و نور
سايه يكسان با حرارت نيست هان * هم نه يكسان زندگان با مردگان
بشنواند هر كرا خواهد خدا * اينست ان اللَّه يسمع من يشاء
بشنوانندهء نه‌اى تو در حضور * اى محمد « ع » مردگان را در قبور
يعنى آن دلها كه اندر مرد و زن * مرده‌اند ايشان بگورستان تن
نيستى تو اى محمد « ع » جز نذير * ما فرستاديم بالحقت بشير
مىنبودند امتى هيچ از امم * جز كه در آن بيم ده بگذشت هم
گر كه تكذيبت نمايند اين خسان * پيش هم كردند تكذيب آن كسان
كامد ايشان را رسل با بينات * هم ز بركان رهنما بد بر نجات
هم كتاب روشن اندر اصل و فرع * هم حلال و هم حرام از حكم شرع
پس گرفتيم آن كسان را در زمن * پس چگونه بود آن انكار من
ننگرى آيا تو اى بيننده كاب * حق فرستاد از سما يا از سحاب
پس برون زان آب آورديم ما * ميوه‌هاى مختلف از رنگها
وز ميان كوه‌ها اسفيد راه * سرخ از هر نوع و هم ديگر سياه
رنگ سرخى مختلف اندر سبيل * رنگ بعض اعنى كه از بعضى قليل
وان بود سود و غرابيب از نمون * كه سياهى باشدش از حد فزون
همچنين از مردم و جنبندگان * خاصه اسبست از دواب اندر بيان
چارپايان مختلف الوانشان * همچو اثمار و جبال اندر نشان
غير از اين نبود كه ترسند از خدا * از عبادش عالمان نيك راى
ترسش افزون هر كه او داناتر است * هم ز رهرو بيش خوف رهبر است
زانكه حق غالب بود در انتقام * گر چه هست آمرزگار او بر انام
آنكه خوانند از كتاب اللَّه مدام * بر صلوة است آن جماعت را قيام
ميكنند انفاق زانرزقى كه ما * داده‌ايم اندر نهان و بر ملا
در نهان تا از ريا ايمن بود * فاش تا غيرى بدان راغب شود
دارد اميد آن تجارت از إله * كاندر او خسران نيايد هيچ راه
مزدشان تا حق بپردازد تمام * هم فزايدشان ز فضل خود مقام
كو غفور است و شكور اندر محل * بعد آمرزش دهد اجر عمل

[ سوره فاطر ( 35 ) : آيات 31 تا 37 ]

وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبِيرٌ بَصِيرٌ ( 31 ) ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ ( 32 ) جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ ( 33 ) وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ ( 34 ) الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ ( 35 ) وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نارُ جَهَنَّمَ لا يُقْضى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها كَذلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ ( 36 ) وَ هُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيها رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ ( 37 ) و آنچه را وحى كرديم به تو از كتاب آنست حق تصديق‌كننده مر آنچه را باشد ميان دو دستش بدرستى كه خدا ببندگانش آگاه بيناست ( 31 )