و نه شفاعتكننده آيا پس چرا پند نميگيريد ( 4 )
سامان انجام ميدهد امر را از آسمان بسوى زمين پس عروج مىكند بسوى او در روزى كه باشد مقدارش هزار سال از آنچه ميشماريد ( 5 )
آن داناى غايب و حاضر است عزيز است و رحيم است ( 6 )
آنكه نيكو ساخت هر چيزى كه آفريد آن را و ابتدا كرد آفريدن انسان را از گل ( 7 )
پس گردانيد نسلش را از صاف كشيده از آبى خوار داشته شده ( 8 )
پس راست كرد آن را و دميد در آن از روحش و گردانيد براى شما گوش و چشمها و دلها اندكى شكر ميكنيد ( 9 )
باز گويم از الف وز لام و ميم * اول و آخر هو اللَّه العليم
اينست قرآن نيست شكى اندرين * نازل از پروردگار عالمين
اينچنين گويند آيا كاين سخن * مر محمد « ع » بافته است آن را بفن
بلكه آن حق است از پروردگار * تا تو باشى بيم ده در روزگار
مر گروهى را كه پيش از تو بجا * منذرى نامد بايشان از خدا
باشد آنها تا مگر يابند راه * وارهند از گمرهى در انتباه
حق بود آن كافريد ارض و سما * وانچه باشد بينشان از ما سوى
مدت شش روز پس شد مستوى * عرش را از اقتدار معنوى
من ولى مالكم من دونه * نه ولى و نه شفيع الا به
پس نميگيريد پند آيا شما * زين نصايح كه بيان شد هر كجا
مىكند تدبير هر امرى يقين * او ز اسباب سماوى در زمين
پس كند آن امر كامد در وجود * سوى او از ارض در معنى صعود
در هر آن روزى هزاران ساله راه * گر بداريد آن شمارش را نگاه
او بود داناى پنهان و آشكار * وانچه خواهد بود اندر روزگار
غالب او بر امر و تقدير از نشان * مهربان هم در امور بندگان
آنكه نيكو ساخت هرچ آن كافريد * داشت اندر حد خود حسنى مزيد
آدمى را اول از خاك آفريد * وز سلاله نسلش آورد او پديد
ز آب خوارى يعنى از نطفهء حقير * راست كرد اعضاى او پس بىنظير
پس در او اندر دميد از روح خويش * وين اضافه باشد از تنخيم بيش
داد هم او گوش و چشم و قلبتان * اندكى گويند ليكن شكر آن
[ سوره السجده ( 32 ) : آيات 10 تا 14 ]
وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِي الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ ( 10 ) قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ( 11 ) وَ لَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ ( 12 ) وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ ( 13 ) فَذُوقُوا بِما نَسِيتُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا إِنَّا نَسِيناكُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ( 14 )
و گفتند آيا چون گم شويم در زمين آيا هر آينه هستيم در آفرينش تازه بلكه ايشانند بملاقات پروردگارشان ناگروندگان ( 10 )
بگو متوفى ميسازد شما را فرشته مرگ كه موكل شده بشما پس بسوى پروردگارتان باز گردانيده ميشويد ( 11 )
و اگر بهبينى آن هنگام كه گناهكاران به زير افكندگانند سرهاشان را نزد پروردگارشان پروردگار ما ديديم و شنيديم پس برگردان ما را تا كنيم كار شايسته بدرستى كه ما يقينكنندگانيم ( 12 )
و اگر ميخواستيم هر آينه داده بوديم هر نفسى را هدايتش و ليكن ثابت شد اين سخن از من كه هر آينه پر سازم البته دوزخ را از جنيان و مردمان همه ( 13 )
پس بچشيد بسبب آنكه فراموش كرديد ملاقات روزتان اين روز بدرستى كه ما واگذاشتيم شما را و بچشيد عذاب دائمى را بسبب آنچه بوديد كه ميكرديد ( 14 )
در زمين گفتند گم چون ما شويم * آفريده خود ز نو آيا شويم
بلكه ايشان بر لقاء ربّ خويش * كافرند و نيستشان ايمان و كيش
كو بميراند شما را لا محال * مر فرشته موت وقت ارتحال
آن فرشته كه موكل از خدا * گشته او بر قبض ارواح شما
پس بسوى ربّ خود گرديد باز * بر حقيقت رو نمائيد از مجاز
گر تو اى بيننده بينى چو افكنند * مشركان سرهاى خود زير از گزند
نزد ربّ خود ز شرم و انفعال * ربنا ابصرنا سمعنا فى المال
بازمان گردان به دنيا تا كنيم * كارهاى نيك كاينك موقنيم
بيگمان يعنى بدين روز مهول * وانچه ميگفتند و مينامد قبول
ما بداديم ار كه خود ميخواستيم * هر تنى را ره به راه مستقيم