او بتوحيد و باخلاص عمل * باز بر حق گشته يعنى بىخلل
پس به من باشد شما را بازگشت * پس كنم آگاهتان از سرگذشت
زانچه يعنى كردهايد اندر سند * در جهان با والدين از نيك و بد
از وصيتهاى لقمان بر پسر * حق تعالى ميدهد ديگر خبر
اى پسر گر آدمى را در جهان * قدر خردل خصلتى باشد نهان
زير سنگى در سماوات و زمين * آورد اندر حساب آن را يقين
زانكه حق باريكدانست و خبير * بر هر آن موجودى از بالا و زير
دار در وقت اى پسر بر پا نماز * كن بنيكى امر و از زشت احتراز
باش در رنج و مشقتها صبور * آن ذلك كل من عزم الامور
يعنى اندر كارها عزم خداست * چاره نبود زانچه در حكم قضاست
مىمگردان روى خويش از مردمان * كاينست فعل اهل كبر اندر نشان
ره مرو در ارض از روى نشاط * شاد و بخرامند يعنى ز انبساط
اين نباشد جز كه از عجب و غرور * لا يحب كل مختال فخور
شو برفتارت ميانرو بر جميع * در ره اعنى نه بطئى و نه سريع
صوت خود كوتهبينان كن و آور به زير * كانكر الاصوات لصوت الحمير
صوت خر را چون كه بر دارد شنو * كان ز بهر شهوت است و كاه و جو
مردمان آيا نبينند اينكه رام * كرده از بهر شما ربّ الانام
آنچه باشد در سماوات و زمين * ز آفتاب و ماه و بحر و برّ چنين
[ سوره لقمان ( 31 ) : آيات 20 تا 24 ]
أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ ( 20 ) وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ الشَّيْطانُ يَدْعُوهُمْ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ ( 21 ) وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ ( 22 ) وَ مَنْ كَفَرَ فَلا يَحْزُنْكَ كُفْرُهُ إِلَيْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ( 23 ) نُمَتِّعُهُمْ قَلِيلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ ( 24 )
آيا نديد كه خدا رام كرد براى شما آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و تمام گردانيد بر شما نعمتهايش را ظاهرى و باطنى و از مردمان كسى است كه مجادله مىكند در خدا بدون دانش و نه هدايتى و نه كتابى روشن كننده ( 20 )
و چون گفته شود مر ايشان را كه پيروى كنيد آنچه فرو فرستاد خدا گويند بلكه پيروى ميكنيم آنچه را يافتيم بر آن پدران خود را ياد اگر چه بوده باشد ديو رجيم كه ميخواند ايشان را بسوى عذاب آتش سوزان ( 21 )
و كسى كه باخلاص مىآورد رويش را بسوى خدا و اوست نيكوكار پس بدرستى كه چنگ در زد بدستگيره محكم و بسوى خداست انجام كارها ( 22 )
و كسى كه كفر ورزيد پس نبايد كه غمگين سازد ترا كفرش بسوى ما بازگشت ايشان پس خبر خواهم داد ايشان را به آنچه كردند بدرستى كه خدا داناست به سرّ اين سينهها ( 23 )
كامياب ميگردانيمشان اندكى پس مجبور ميسازيمشان بسوى عذاب سخت ( 24 )
در بيان ذكر نعمتهاى ظاهر و باطن خداوندى
بر شما فرمود نعمتها تمام * ظاهر و باطن بهر نام و مقام
نعمت ظاهر بود رزق و حيات * صحت و امنيت و عيش و ثبات
ملك و مال و خانه و جفت و ولد * عزت و آسودگى اندر بلد
نعمت باطن كمال و عقل و دين * علم و ايمان و امانت با يقين
عدل و انصاف و مروت با عباد * جود و احسان خلق نيكو در نهاد
بهتر از هر خصلتى عشق خداست * كان سرآمد بر تمام وصفهاست
عشق حق گر باشدت باقى بهل * كه شود زو هر خصالى معتدل
بر عنايت وان بود موقوف و بس * بخشد آن را گر خدا خواهد بكس
شرح اين معنى برونست از بيان * گر بگويم سوزدم كلك و زبان
نك شنو تفسير جاى خود ز عشق * گويمت بر مدعاى خود ز عشق
باشد از مردم كسى كو در مقال * مينمايد در كتاب حق جدال
بى ز دانش كز دليلى مستفاد * باشد آن وز رهنمايى ذى رشاد
هم نه از روى كتاب روشنى * بل بمحض جهل و تقليد و فنى
پيروى گويندشان چون خود كنيد * زانچه بفرستاده خلاق مجيد
پيروى گويند بل ز آبا كنيم * زانچه ايشان را بر آن ما يافتيم
ديو آيا خواند ايشان را مگر * بر عذاب دوزخ و نار سقر
پيروى آيا مر ايشان را رواست * زانچه آن مبنى بتقليد و هواست
وانكه امر خود نمايد واگذار * از ره تسليم بر پروردگار
وانگهى نيكو بود كردار او * هم نكو در راه دين رفتار او
پس زده چنگ او بدستاويز سخت * از عنايت باشد اين يا حسن بخت
كارها انجام آن سوى خداست * ختم بر وى قبل و بعد ما سوات
وانكه كافر شد مباد انده خورى * تو ز كفرش گر نمايد كافرى
سوى ما خواهند كردن بازگشت * پس خبرشان بدهم از آنچه گذشت
بر هر آنچه كردهاند اعنى جزا * بدهم ايشان را بوجه اقتضا