در بيان حال لقمان عليه السلام
ما به لقمان حكمتى داديم هم * قول صائب فعل كامل در حكم
حكمت از معنى اقامهء حجّت است * فاش در توحيد حق وين آيت است
آن چنان كه خصم از برهان او * مات گردد عقل او ماند فرو
يا كه استكمال نفس آدمى * بر علو عقل آن باشد همى
كسب ملكات تمام از حوصله * قدر طاقت بر فعال فاضله
حكمت آن باشد كه حق گويد صريح * در نهانش هر چه كردى بد صحيح
قول و فعلش باشد اعنى در نسق * جمله بر وفق اراده و علم حق
داد اين حكمت به لقمان ربّ ناس * گفت پس بر دادهء ما كن سپاس
نيست جز اين هر سپاس حق كند * او سپاس نفس خود كرد از خرد
وانكه كرد او ناسپاسى پس خدا * خود غنى است و حميد از ما سوى
[ سوره لقمان ( 31 ) : آيات 13 تا 19 ]
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ( 13 ) وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ ( 14 ) وَ إِنْ جاهَداكَ عَلى أَنْ تُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ( 15 ) يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ ( 16 ) يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ( 17 )
وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ( 18 ) وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ ( 19 )
و هنگامى كه گفت لقمان مر پسرش را و او پند ميدادش اى پسرك من شرك ميار به خدا بدرستى كه شرك هر آينه ظلمى بزرگ ( 13 )
و وصيت كرديم انسان را در باب خوبى كردن بوالدينش برداشت او را مادرش سست شدنى بر سست شدنى و بريدنش از شير باشد در دو سال كه شكر كن مر مرا و والدينت را بسوى من است بازگشت ( 14 )
و اگر بگوشش خواهند كه باز دارند ترا از آنكه شريك گردانى با من آنچه نيست ترا به آن دانش پس اطاعت مكن آن دو را و همراهى كن هر دو را در دنيا به خوبى و پيروى كن راه آنكه بازگشت كرد بسوى من پس بسوى منست بازگشت شما پس خبر دهم شما را به آنچه بوديد كه ميكرديد ( 15 )
اى پسرك من بدرستى كه آن اگر باشد مقدار دانه از خردل پس بوده باشد در گران سنگى يا در آسمانها يا در زمين مىآرد آن را خدا بدرستى كه خدا باريك بين آگاه است ( 16 )
اى پسرك من بر پاى دار نماز را و امر كن بمعروف و نهى كن از منكر و صبر كن بر آنچه رسيد ترا بدرستى كه آن از كارهائيست كه سهل نبايد انگاشت ( 17 )
و مگردان بتكبر رويت را براى مردمان و راه مرو در زمين از روى افتخار بدرستى كه خدا دوست نميدارد خرامنده نازش دارنده را ( 18 )
و ميانه گزين در رفتارت و باز كم كن از آوازت بدرستى كه ناخوشترين آوازها هر آينه آواز خرانست ( 19 )
در بيان پند دادن لقمان عليه السلام مر پسر را
ياد كن چون گفت لقمان با پسر * پند او ميداد چون در خير و شر
بر خدا تو شرك ناور يا نبى * شرك چون ظلمى بزرگ آمد بوى
هست اين يك پند كافى گر يكى * باشد آگاه از معانى اندكى
هست هر چيز اندر اين يك پند او * گر تويى در عقل هم پيوند او
هم وصيت آدمى را ما به عين * كردهايم از نيكويى بر والدين
حمل كرد او را بشفقت مادرش * سستيى بد فوق سستى ز اخترش
باز بگرفتن ز شيرستش دو سال * شكر تا گويى مرا در كلّ حال
همچنين شكر پدر هم مادرت * سوى من برگشت باشد ديگرت
ور كه بر شركت به من كوشش كنند * آنچه را علمى بر آنت نيست چند
يعنى از تقليد نز برهان تام * بل بنفى شرك برهان شد تمام
پس مبر فرمانشان واندر جهان * باش با ايشان بصحبت رايگان
پيروى كن راه آن كس را بدين * كش بود برگشت سوى من يقين