در بيان آوردن نضر بن حارث داستان رستم و اسفنديار را از ايران و خواندن در مجلس
گفته كلبى نضر حارث رفته بود * در عجم بهر تجارتها و سود
داستان رستم و اسفنديار * سوى مكه برده بود از آن ديار
خواندى آن را در مجامع بر قريش * ميشدندى شيفته در بزم عيش
بودشان بر ذكر آنها اشتغال * ترك قرآن مينمودند از ضلال
لاف ميزد نضر حارث كه نمود * گر محمد « ع » قصهء عاد و ثمود
از سليمان يا ز داود او خبر * ميدهد وز موسى و قوم دگر
من هم از آن خسروان نامجو * قصه گويم وز عجم بهتر از او
آمد اين آيت كه هست از مردمان * كه خرد لهو الحديث او در بيان
كان مضاحيك است و گفتار فضول * نيست آن را اعتبارى در اصول
تا كه گمره سازد از راه خدا * مردمان را بى ز دانش از هدى
لهو را سازد به قرآن او شبيه * قول حق را هزو داند آن سفيه
آن گروه باشند مر ايشان را يقين * مر عذابى خوار سازنده مهين
يا كه از لهو الحديث آمد غنا * وان كنيزان مغنى با نوا
آن كنيزان را خريدندى بفن * تا شوند از اهل ايمان راهزن
مىببردند اهل دين را در سزا * تا كه ايشان بشنوند آن نغمهها
مىبگفتند اين تغنى خوشتر است * زان سخنهايى كه از پيغمبر است
بود اين ار جاهلى معمولشان * تا كنند از دين بدين مشغولشان
در بيان غناء
در غنا باشد فزون توبيخها * رو بخوان گر خواهى از تاريخها
خوانده چون گردد بر او آيات حق * روى گرداند زند از كبر دق
گوئيا نشنيده آن هرگز به گوش * يا كرانى باشدش در گوش هوش
پس اشارت ده مر او را بر هلاك * بر جحيم و بر عذاب دردناك
[ سوره لقمان ( 31 ) : آيات 8 تا 11 ]
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ ( 8 ) خالِدِينَ فِيها وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 9 ) خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ ( 10 ) هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِي ما ذا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 11 )
بدرستى كه آنان كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته مر ايشانراست بهشتهاى با ناز و نعمت ( 8 )
جاودانيان در آن وعده كردنى از خدا براستى و اوست غالب درست كردار ( 9 )
آفريد آسمانها را به غير ستونى كه به بينند آن را و افكند در زمين كوهها ثابت مبادا كه بگردد با شما و بپراكند در آن از هر جنبنده و فرو فرستاديم از آسمان آب را پس رويانيديم در آن از هر صنفى نيكو ( 10 )
اينست خلق خدا پس بنمائيد مرا كه چه چيز آفريدند آنان كه باشند از غير او بلكه ظالمانند در گمراهى آشكار ( 11 )
وان كسان كه بگرويدند و كنند * كارها شايسته و بس ارجمند
بهر ايشانست جنّات نعيم * واندران باشند جاويدان مقيم
راست باشد وعده پروردگار * كاوست غالب بر امور و راستكار
آسمان را آفريد او بىستون * آن چنان كه بينى او را در نمون
كوهها اندر زمين انداخت باز * تا نباشد مضطرب در اهتزاز
بود اول ارض مانا بيسكون * و انقلابش بود ظاهر در نمون
كوهها دادش سكون از انقلاب * تا نباشد ساكنين را اضطراب
هم پراكنده نمود اندر زمين * از هر آن جنبنده مىبينى تو اين
هم فرستاديم آب از آسمان * پس برويانديم هر صنفى از آن
يعنى از هر سان گياهى در قرار * كه بود افزوده نفعش از شمار
اينست صنع و آفريدنهاى حق * فارونى قومنا ما ذا خلق
آن كسان كه دون اويند از بتان * ظالمان بل در ضلالند از عيان
[ سوره لقمان ( 31 ) : آيه 12 ]
وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ ( 12 )
و بتحقيق كه داديم لقمان را حكمت كه شكر كن مر خدا را و آنكه شكر مىكند پس جز اين نيست كه شكر مىكند براى خودش و آنان كه كفران ميورزند پس بدرستى كه خدا بىنياز ستوده است ( 12 )