مر نديدى تو كه چون پروردگار * ظلمت شب را در آرد در نهار
روشنى روز هم داخل كند * در شب و آثار آن زايل كند
رام كرد او مهر و مه را در فلك * تا بوند اين هر دو جارى بى ز شك
تا زمانى نام برده در سما * دور هر يك تا رسد بر انتها
حق بر اعمال شما باشد خبير * آنچه هست آن از قليل و از كثير
اين بر آن باشد كه حق است او ببود * واجب اندر ذات و ثابت در وجود
وانكه خوانند آنچه را در دون حق * هست باطل نام او در هر و رق
هم دگر زانكو على است و كبير * هم بهر چيزى محيط از فوق و زير
مر نديدى اين تو آيا كه به يم * ميرود كشتى بنعمتهاش هم
تا نمايد بر شما آيات خود * كه روان كشتى به دريا از چه شد
اندر اين باشد نشانها بر وفور * نزد بخرد كاوست صبار و شكور
موج گيردشان فرو چون از وجوه * بر مثال سايبان يا ابر و كوه
مىبخوانند از خلوص او را بدين * از ره فطرت كه صدق است و يقين
اضطراب و اضطرار از ديدشان * دور سازد آن دم از تقليدشان
مىشود توحيد فطرى آشكار * از خلوص آرند رو بر كردگار
پس چو ايشان را رهاند هم بجد * سوى بر باشند بعضى مقتصد
ثابت اعنى بر طريق عدل و راست * يا وفا بر عهد و پيمان كان بجاست
كس نشد كافر بآيتهاى ما * غير عذر آرندهء كافر نما
[ سوره لقمان ( 31 ) : آيات 33 تا 34 ]
يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزِي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ ( 33 ) إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ ( 34 )
اى مردمان بپرهيزيد از پروردگارتان و بترسيد از روزى كه كفايت نكند پدرى از فرزندش و نه زاده شدهء او كفايتكننده است از پدرش چيزى را بدرستى كه وعدهء خدا حق است پس نبايد كه فريب دهد شما را زندگانى دنيا و نبايد كه فريب دهد شما را به خدا آن فريبدهنده ( 33 )
بدرستى كه خدا نزد اوست علم قيامت و فرو مىفرستد باران را و ميداند آنچه در رحمهاست و نميداند هيچ نفسى كه چه كسب مىكند فردا و نميداند هيچ نفسى كه بكدام زمين مىميرد بدرستى كه خداست داناى آگاه ( 34 )
اى گروه مردم از پروردگار * مىبپرهيزيد و ترسيد آشكار
آن چنان روزى كه والد از ولد * دفع نكند هيچ چيزى كس رسد
هم نه فرزند از بدر در رستخيز * ميتواند مر قضا كرد ايچ چيز
راست باشد در ثواب و در عقاب * وعدهء پروردگار اندر حساب
پس حيات دنيوى بايد فريب * مر شما را ندهد از بهره و نصيب
هم نبايد تا كند مغرورتان * ديو بفريبنده بر حق ناگهان
گفت مردى از عرب كز پنج چيز * اى پيمبر كن مرا آگاه نيز
كى مطر بارد شود كى رستخيز * زن چه زايد گر كه دانى از تميز
هم مرا فردا چه فعلى ز اقتضاست * مدفنم ديگر بگو كاخر كجاست
آمد اين آيت كه باشد نزد حق * علم ساعت علم بعد و ما سبق
ميفرستد بارش او در هر مكان * وانچه در ارحام باشد داند آن
مىنداند نفس تا فردا چه چيز * مينمايد كسب از وجه تميز
هم نداند هيچ نفسى از عباد * هست موتش در چه ارضى از بلاد
حق بود دانا و آگاه از تمام * نيست چيزى خارج از علمش بنام
سورة السّجدة
[ سوره السجده ( 32 ) : آيات 1 تا 9 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الم ( 1 ) تَنْزِيلُ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ ( 2 ) أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ ( 3 ) اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ ( 4 )
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ ( 5 ) ذلِكَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ( 6 ) الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ ( 7 ) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ( 8 ) ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ ( 9 )
بنام خداى بخشندهء مهربان
فرو فرستادن آن كتابست نيست شك در آن از پروردگار عالميان ( 2 )
آيا ميگويند بدروغ بست آن را بلكه آن حق است از پروردگارت تا بيم كنى گروهى را كه نيامد ايشان را هيچ بيمكننده پيش از تو باشد كه ايشان هدايت يابند ( 3 )
خداست آنكه آفريد آسمانها و زمين را و آنچه ميان آن دو تاست در شش روز پس مستوى شد بر عرش نيست مر شما را از غير او هيچ ياورى و نه