بعدبسم اللَّه الرّحمن الرحيم * باز گويم از الف وز لام و ميم
مر الف باشد اشارت بر احد * نيست او را اول و آخر بحدّ
لام يعنى گشت لايح شمس حق * در مراياى وجود ما خلق
ميم يعنى مالكست و مقتدر * بر ملوك و ملك اندر جهر و سرّ
هر كرا خواهد كند مغلوب و پست * همچو روم از فارس هنگام شكست
روميان مغلوب گشتند از بتر * در زمينى بر عرب نزديكتر
بعد مغلوبى دگر غالب شوند * زود در بضع سنين بيچون و چند
يعنى از سه تا به از سالها * منقلب گردد بر ايشان حالها
در بيان محاربهء عجم با روميان
از عجم گشتند مغلوب از خبر * باز هم يابند بر ايشان ظفر
هست از تفسير و تاريخ اين يقين * شرح و تفسير اين حكايت را چنين
گشت از پرويز شهريران روان * سوى روم از بهر جنگ روميان
بود شهريران شجاعى از عجم * شد بسردارى بسوى روم هم
روميان را كرد مغلوب او بجنگ * بد نهم سال اين ز مبعث بيدرنگ
چون شكست روميان را بر رسول * باز گفتند او شد از اينره ملول
روميان بودند چون ز اهل كتاب * فرسى مردم مجوس از شيخ و شاب
مشركان گشتند شاد از اين خبر * مژده ميدادند زين بر يكدگر
مر شماتت بودشان بر اهل دين * كه شما اهل كتابيد از يقين
و اين چنين گشتيد مغلوب و نژند * بر علوّ خود تفأل ميزدند
در بيان گرو بستن ابى ابن خلف با ابو بكر صديق در باب غلبهء روم با عجم
گفت از غيرت ابو بكر صديق * شاد زين معنى نباشيد اى فريق
چشمتان روشن مباد از اين خبر * روميان كردند هم غالب دگر
از كجا گفتند گويى اين سخن * گفت از قول رسول مؤتمن
بن خلف كو را نبود از دين فروغ * گفت باشد يا ابو الفضل اين دروغ
با ابى فرمود صديق امين * كاى عدو اللَّه دروغ از تست هين
گفت ابى گر راست باشد حرف تو * كن معين وقتى از بهر گرو
گفت صديق نكوفر تا سه سال * روميان گردند غالب بيسؤال
پس گرو برده شتر بستند تام * گفت اين صديق با خير الانام
گفت پيغمبر خطا كردى تو اين * بين سه تا نه بود بضع سنين
رو بمال و مدت افزا در گرو * پس يقين صدقست وعده و قول تو
رفت و كرد او سال را نه بد نه صد * پس گرو برد او ز صديق گفت خود
روز بدر آمد خبر بر مؤمنان * بر عجم گشتند غالب روميان
شرح آن را اهل تاريخ اينچنين * خود رقم كردند از كلك متين
چون كه غالب گشت شهريران بروم * كرد ويران سربسر آن مرز و بوم
با برادرش آنكه فرخان داشت نام * داشت اندر بزم شربى او مقام
گفت فرخان خواب ديدم من چنان * كه بد اندر تخت پرويزم مكان
شد خبر خسرو بشهريران نوشت * كه بكش او را كه ديد اينخواب زشت
شد مكرر بينشان اين گفتگو * عذر بر قتل برادر گفت او
اين ز شهريران بدل بگرفت شاه * نامه بر فرخان نوشت او كينهخواه
گر برادر را كشى بنوازمت * جاى او بر فارس والى سازمت
او به شهريران بگفت اين ماجرا * هر دو را دل بد شد از شه زين خطا
نامه بنوشتند بر سلطان روم * كه ز ما ويران تو را شد مرز و بوم
نك بما پرويز داد اينسان جزا * گر كه خواهى هم دهيم او را سزا
لشكرى بفرست و بين تا چون كنيم * ملك را از دست او بيرون كنيم
گشت شاد او زين خبر اندر زمان * لشكرى آراسته كرد او روان
تاخت شهريران بپرويز از شتاب * بر شكست و كرد ملكش را خراب
روميان گشتند غالب زان سبب * در زمينى كان بد اقرب بر عرب
حق تعالى داد زين قصّه خبر * وين بود ز اعجاز قرآن در نظر
در تأويل آيهء مباركه مذكوره
چون كه از تفسير گشتى بهره ياب * نك شنو تأويل آيت بر صواب
روم باشد نيست گر فهم تو پست * آن قوى كاندر بدن روحانيست
باشد آن مغلوب در اقرب زمين * از زمين نفس و صدر است آن يقين
بعد مغلوبى شود غالب همى * بر قواى نفس پست اعجمى
در ظهور قلب هنگام رجوع * سوى حق وين بيشكى يابد وقوع
چيست آن بضع سنين اطوار و خال * كاندران باشد ترقى بر كمال
امر و اذن از قبل و بعد آمد ز حق * كوست مبدى هم معيد ما خلق
حكم باشد جمله از پروردگار * كارها او راست اندر اختيار
واندر آن روزى كه غالب ميشوند * روميان بر فرسيان بعد چند
شاد آن روزند بيشك مؤمنين * كه كند يارى خدا بر اهل دين
هر كرا خواهد كند يارى خدا * غالبست و مهربان بر ما سوى
[ سوره الروم ( 30 ) : آيات 6 تا 10 ]
وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 6 ) يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ ( 7 ) أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُونَ ( 8 ) أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ( 9 ) ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ ( 10 )
وعده كردن خداست خلاف نميكند خدا وعدهاش را و ليكن بيشترين مردمان نميدانند ( 6 )
ميدانند ظاهرى را از زندگانى