پس چون سوار شوند در كشتى بخوانند خدا را بيغش دارندگان براى او دين را پس چون نجات داد ايشان را بسوى دشت آن گاه ايشان شرك مىآورند ( 65 )
تا كفران ورزند به آنچه داديم ايشان را و تا كامياب شوند پس به زودى خواهند دانست ( 66 )
آيا نديدند كه ما گردانيديم حرمى را امن و ربوده ميشوند مردمان از پيرامونشان آيا پس بباطل ميگروند و بنعمت خدا كفران ميورزند ( 67 )
و كيست ستمكارتر از آنكه بست بر خدا دروغ را يا تكذيب كرد حق را چون آمد او را آيا نيست در دوزخ جاى اقامت براى كافران ( 68 )
و آنان كه مجاهده كردند در ما هر آينه هدايت ميكنيم ايشان را راههاى خود را و بدرستى كه خدا هر آينه با نيكوكارانست ( 69 )
اين حيات دنيوى بىخبط و سهو * نيست نيك ار بنگرى جز لعب و لهو
دار ديگر زندگانى را سزاست * ملك باقى گر بدانند آن سراست
پس چو در كشتى شوند ايشان سوار * مىبخوانند آن خدا را ز اضطرار
كشتى از موج افتد اندر پيچ و تاب * مخلصند او را بدين از اضطراب
در نظر آن دم نه بت نه بتگر است * دشتها بر درگه حق يكسر است
زانكه برهاننده را دانند حق * نى دگر كس را ز كل ما خلق
پس چو برهاند خداشان زان خطر * يعنى از بحر آوردشان سوى بر
آن زمان آرند شرك از خوى خويش * آن چنان كه بودشان عادت ز پيش
تا بدادهء ما از آن كافر شوند * مجتمع گردند چون هم بهرهمند
برخورند اعنى باجماع آن كسان * از پرستش خود بر اصنام و بتان
جاى شكر آرند شرك و كافرى * زود پس آگه شوند از بد سرى
مىنديدند ايچ آيا مكيان * اينكه گردانديم ما خود بهرشان
مكه را يعنى بامنيت حرم * تا در آن باشند ايمن از ستم
وانكه از دورش ربوده ميشوند * مردمان يعنى كه ايشان را كشند
قتل و غارت اندر اطراف حرم * هست بيش از آنكه آيد در قلم
و اهل آن باشند در مهد امان * نيستشان بيمى ز آفات جهان
پس بباطل هيچ آيا بگروند * هم بنعمتهاى حق كافر شوند
كيست ظالمتر از آن گو بر خدا * مر دروغى بست از واقع جدا
يا كند تكذيب حق يعنى رسول * يا كه قرآن كامد او را در نزول
نيست آيا در جهنم جايگاه * كافران را كه غلط كردند راه
وان كسان كه كوشش اندر دين ما * مينمايند از خلوصى نز ريا
روز و شب بيدار و پنهان در جهاد * با عدو باشند از صدق و سداد
در مصاف دشمنان باشند مرد * همچنين با نفس سركش در نبرد
ما هدايتشان كنيم اندر سبل * بر جهات خير خويش از جزء و كل
راههاى معرفتشان يا عيان * ميكنيم انسان كه ره بر كاروان
يا هر آن كوشش كند بر راه راست * ما رسانيمش بمقصودى كه خواست
حق بود با محسنين در كل حال * عارفان رهرو نيكو خصال
محسن است آن كس كه حقش رهنماست * حق بود با آنكه هم او با خداست
سورة الرّوم
[ سوره الروم ( 30 ) : آيات 1 تا 5 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الم ( 1 ) غُلِبَتِ الرُّومُ ( 2 ) فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ ( 3 ) فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ يَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ( 4 )
بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ( 5 )
بنام خداوند بخشاينده مهربان
سوگند به اين حروف ( 1 )
مغلوب شدند روم ( 2 )
در نزديكترين زمين و ايشان از بعد مغلوب شدنشان به زودى غالب ميشوند ( 3 )
در چند سال مر خدا راست امر از پيش و از پس و روزى چنين شاد ميشوند گروندگان ( 4 )
به يارى خدا يارى ميكنند آن را كه خواهد و اوست غالب مهربان ( 5 )