تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦

[ سوره العنكبوت ( 29 ) : آيات 41 تا 44 ]

مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ ( 41 ) إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ( 42 ) وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ ( 43 ) خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ ( 44 ) مثل آنها كه فرا گرفتند از غير خدا دوستان مانند مثل عنكبوتست كه گرفت براى خود خانه را و بدرستى كه سست‌ترين خانه‌ها هر آينه خانه عنكبوت است اگر باشند كه بدانند ( 41 ) بدرستى كه خدا ميداند آنچه را ميخوانند از غير او از چيزى و اوست غالب درست‌كردار ( 42 ) و اين مثلها مىزنيم آنها را براى مردمان و نمىيابند بعقل آن را مگر دانايان ( 43 ) آفريد خدا آسمانها و زمين را بر راستى بدرستى كه در آن هر آينه آيتى است از براى گروندگان ( 44 )
داستان آن كسان كه دوستان * جز خدا بگرفته‌اند از اين و آن
در مثل باشند همچون عنكبوت * كه فرا گيرد ز بهر خود بيوت
سست تربيت آنچه بينى از بيوت * مىنباشد خود ز بيت عنكبوت
نه ورا سقفست و ديوار و ستون * نه پناه از حرّ و برد اندر سكون
نيم بادى گر وزد او را برد * تار تارش جمله را از هم درد
هيچ اگر باشند دانا در عمل * هست با دينشان موافق اين مثل
هر چه را جز حق تو گيرى يار و دوست * همچو بيت عنكبوت آن حب اوست
حق بداند آنچه را خوانند باز * از هر آن چيزى جز او بىامتياز
او بملك خود عزيز است و حكيم * غالب و استوده كردار از قديم
اين مثلها مىزنيم از بهر ناس * غير دانايان نفهمند از شناس
آفريد ارض و سما را او به حق * مؤمنين را آية است اين در نسق

[ سوره العنكبوت ( 29 ) : آيات 45 تا 47 ]

اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ ( 45 ) وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ( 46 ) وَ كَذلِكَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ فَالَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ يُؤْمِنُ بِهِ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الْكافِرُونَ ( 47 ) بخوان آنچه را وحى كرده مىشود به تو از كتاب و بر پاى دار نماز را بدرستى كه نماز نهى مىكند از كار زشت و ناپسند و هر آينه ذكر خدا بزرگتر است و خدا ميداند آنچه ميكنيد ( 45 ) و مجادله مكنيد با اهل كتاب مگر به آنچه آن بهتر است آنان كه ستم كردند از ايشان و بگوئيد ايمان آورديم به آنچه فرو فرستاده شد بما و فرو فرستاده شد بشما و إله ما و إله شما يكى است و مائيم مر او را منقادان ( 46 ) و همچنين فرو فرستاديم بسوى تو كتاب را پس آنان كه داديمشان كتاب ايمان ميآورند به آن و از اينها يعنى كفار قريش و اهل مكه كس هست كه ميگرود به آن و انكار نميورزند بآيتهاى ما مگر كافران ( 47 )
اتل ما اوحى اليك من كتاب * دار بر پا مر نماز اى ذو لباب
كان خود از فحشاء و منكر ناهيست * و از هر آنچه زشتى و گمراهى است
هر نمازى ناهى است از منكرى * هم گشايد بر تو از معنى درى
در مقام جسم و نفس و قلب و روح * سرّ اخفى و خفى اندر فتوح
هر مقامى را نمازى در خور است * ذكر سالك اندر اخفى اكبر است
كاندر آنجا جمله از خود فانى است * نيست خلقى ذكر او ربّانى است
شرح اين معنى بتفصيل تمام * گفته‌ايم از پيش هر جا در كلام
كن مجدد سير در شرح سور * حاجت ار دارى بتجديد نظر
تا چه باشد فعل هر عالى و دون * گفت و اللَّه يعلم ما يصنعون
مر جدل نكنيد با اهل كتاب * جز بنيكوتر بيانى در خطاب
هست يا بر اهل بخران اين مقال * يا بود منسوخ از حكم قتال
ليك بر زعم صفى منسوخ نيست * چون قتال آخر دوا در ايمنى است
در مقام گفتگو بايد سخن * هر زمان باشد بوجهى بس حسن
غير استمكارگان ز اهل ضلال * كابتدا كردند ايشان بر قتال
ما بايمانيم گوئيد از و لا * بر هر آن چيزى كه شد نازل بما
وانچه نازل بر شما شد بيقصور * يعنى آن تورية و انجيل و زبور
هست واحد خالق ما و شما * گردن اندر حكم او هشتيم ما
هم چنان كه انبيا را ما كتاب * سابقا نازل نموديم از صواب
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 566 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه