و لوط را هنگامى كه گفت مر قومش را بدرستى كه شما هر آينه مىآئيد كار زشت را پيشى نگرفته شما را به آن هيچ احدى از جهانيان ( 28 )
آيا بدرستى كه شما هر آينه مىآئيد مردان را و قطع مكنيد راه را و مىآئيد در انجمنتان ناپسند را پس نبود جواب قومش مگر آنكه گفتند بياور بما عذاب خدا را اگر هستى از راستگويان ( 29 )
گفت پروردگار من يارى كن مرا بر گروه فسادكنندگان ( 30 )
گفت قومش را جز اين نبود شما * برگرفتيد آن بتان غير از خدا
مر شما را اين مودت در ميان * هست اندر زندگى اين جهان
پس شود كافر بروز رستخيز * از شما بعضى ببعض و كينه خيز
پارهء لعنت كند بر پارهاى * جايگهتان آتش است از چارهاى
نيست هم يارى كنندهء در بلا * تا شما را سازد از آتش رها
پس بوى آورد ايمان لوط كو * بود خواهرزادهء آن نيكخو
گفت من باشم مهاجر نى مقيم * سوى ربم كو عزيز است و حكيم
مىروم يعنى بدانسو كامر اوست * حافظم چون او ز اضرار عدوست
پس ببخشيديم او را دو پسر * بود آن اسحق و يعقوب آن دگر
هم بگردانديم در ذريتش * ما نبوّت هم كتاب از رتبتش
در جهان نامد رسولى در سبيل * جز كه آن ميبود از نسل خليل
هم به او داديم اجرش در جهان * باشد اندر آخرت از صالحان
لوط هنگامى كه او بر قوم خود * گفت بر كارى شما آئيد بد
كه بنگرفته است پيشى بر شما * هيچ كس ز اهل جهان آن فعل را
خود شما آئيد آيا بر رجال * راه مردم را ببريد از و بال
مىنشينيد از مواجه پيش هم * بر لواطه مىبخوانيد از ستم
وز تضارط هيچتان نبود حيا * هم ز كشف عورت اندر هر كجا
پس نبود او را جواب از آن رمه * جز كه گفتندش ز استهزا همه
گر كه باشى راستگو از كردگار * آن عذابى را كه مىگويى بيار
گفت ده نصرت مرا اى رب دين * در عذابت بر گروه مفسدين
[ سوره العنكبوت ( 29 ) : آيات 31 تا 35 ]
وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ إِنَّ أَهْلَها كانُوا ظالِمِينَ ( 31 ) قالَ إِنَّ فِيها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيها لَنُنَجِّيَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ ( 32 ) وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالُوا لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَ أَهْلَكَ إِلاَّ امْرَأَتَكَ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ ( 33 ) إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ ( 34 ) وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ( 35 )
و چون آمدند فرستادگان ما ابراهيم را ببشارت گفتند بدرستى كه ما هلاك كنندگانيم اهل اين قريه را بدرستى كه اهلش باشند ستمكاران ( 31 )
گفت بدرستى كه در آنست لوط گفتند ما داناتريم به آنكه در آنست هر آينه نجات ميدهيم او را و اهلش را مگر زنش كه باشد از بازماندگان ( 32 )
و چون كه آمدند فرستادگان ما لوط را محزون شد بايشان و تنگ شد بايشان در طاقت و گفتند مترس و نه اندوهگين شو بدرستى كه ما رهانندهايم ترا و اهلت را مگر زنت را كه باشد از بازماندگان ( 33 )
بدرستى كه ما فرودآورندگانيم بر اهل اين قريه عذابى از آسمان بسبب آنكه هستند كه تباهكارى ميكنند ( 34 )
و بتحقيق واگذاشتيم از آن علامتى آشكار از براى گروهى كه مىيابند بعقل ( 35 )