تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥

در بيان درخواست كردن از خدا عذاب را بر قوم

چون رسولان آمدند از نزد ما * بر بشارت باز ابراهيم را
يعنى آن جبريل با جمعى ملك * از پى فرزند او را يك بيك
پس ورا گفتند انا مهلكو * اهل هذا القريه قومى زشت خو
اهل آنجا زانكه استمكاره‌اند * از ديار مردمى آواره‌اند
گفت لوطست اندران گفتند هان * خويش دانيم اينكه لوطست اندران
او و اهلش را رهانيم از بلا * جز زنش كو ماند اندر ابتلا
چون كه بر لوط آن رسولان آمدند * لوط بد دل گشت و غمگين از گزند
تنگدل گرديد و بىطاقت به كار * از پى تدبير ايشان در قرار
چون بديدندش چنان در اضطراب * اين چنين كردند سوى او خطاب
كه ز ما در دل مدار اندوه و بيم * كه تو را زين قوم برهاننده‌ايم
با كسانت هر كه هست الّا زنت * باز برهانيم و سازيم ايمنت
ما فرو دارنده‌ايم از آسمان * اهل اين ده را عذابى ناگهان
زانكه نافرمان بدند ايشان همه * كارشان بد كفر و فسق و مظلمه
پس هلاك ايشان شدند از هر چه بود * شرح آن بگذشت در تفسير هود
آيتى هستيم ما زان پس عيان * بهر ارباب تعقل در جهان

[ سوره العنكبوت ( 29 ) : آيات 36 تا 40 ]

وَ إِلى مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ( 36 ) فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ ( 37 ) وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَساكِنِهِمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ ( 38 ) وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى بِالْبَيِّناتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ما كانُوا سابِقِينَ ( 39 ) فَكُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَيْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ( 40 ) و بسوى مدين برادرشان را شعيب پس گفت اى قوم من بپرستيد خدا را و آرزو كنيد روز بازپسين را و تباه‌كارى مكنيد در زمين فسادكنندگان ( 36 ) پس تكذيب كردند او را پس گرفتشان زلزله يا صيحه پس گرديدند در خانه‌هاشان بر جاى ماندگان ( 37 ) و عاد را و ثمود را و بحقيقت ظاهر شد بر شما از مسكنهاشان و بياراست براى ايشان ديو رجيم كردار ايشان را پس بازداشت ايشان را از راه و بودند بينندگان ( 38 ) و قارون را و فرعون را و هامان را و بتحقيق آمد ايشان را موسى بمعجزها پس سركشى كردند در زمين و نبودند پيشىگيرندگان ( 39 ) پس هر يك را گرفتيم بگناه او پس بعضى از ايشان كسى بود كه فرستاديم بر او تند باد سنگريزه و بعضى از ايشان كسى بود كه گرفت او را صداى جبرئيل و بعضى از ايشان كسى بود كه فرو برديم ما او را به زمين و بعضى از ايشان كسى كه غرق كرديم ما و نبود خدا تا ستم كند ايشان را و ليكن بودند كه بر نفسهاى خود ستم ميكردند ( 40 )
سوى مدين هم فرستاديم ما * مر برادرشان شعيب رهنما
گفت يا قوم اعبدوا اللَّه باليقين * بر اميد اجر روز واپسين
هم مجوئيد از خلاف عدل و داد * در زمين رستم تباهى و فساد
پس ورا كردند تكذيب از وجوه * صاعقه بگرفت پس بر آن گروه
جاثمين فاصبحوا فى دارهم * بين كنون بنيادشان را منهدم
همچنين آن فرقهء عاد و ثمود * بر شما ما و ايشان روشن نمود
قد تبين من مساكنهم لكم * زين الشيطان لهم اعمالهم
ديو ايشان را پس از ره داشت باز * گر چه مستبصر بدند از راه و ساز
هم دگر قارون و فرعون عدو * باز آن هامان پر مكر و دو رو
موسى او با بينات آشكار * سوى ايشان آمد از پروردگار
سركشى كردند پس اندر زمين * مىنبودند آن گروه از سابقين
پيشى اعنى تا كه بر حكم خدا * باز گيرند از پى دفع قضا
پس گرفتيم آن كسان را بالتمام * كه بيان شد بر گناه و انتقام
پس از ايشان بود بعضى غالبا * خود من ارسلنا عليه حاصبا
بر فرستاديم يعنى بيدرنگ * سوى او بادى كه در وى بود سنگ
هم بد از ايشان كه بر وجهى شگفت * مر عذاب صيحه او را بر گرفت
بعض ديگر را از ايشان همچنين * منخسف كرديم ما اندر زمين
برخ ديگر را از ايشان باز هم * غرق فرموديم در طوفان و يم
حق نكرد استم بر ايشان ليك خود * ظالمان بودند بر خود بى ز حد