تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
قوم من چرا بشتاب ميخواهيد بدى را پيش از خوبى چرا آمرزش نميخواهيد از خدا باشد كه شما رحمت كرده شويد ( 46 ) گفتند شوم گرفتيم به تو و با آنكه با تو است گفت منشأ شر شما نزد خداست بلكه شما هستيد گروهى كه مبتلا ميشويد ( 47 ) و بودند در شهر نه نفر كه افساد ميكردند در زمين و اصلاح نميكردند ( 48 )

در بيان احوال قوم ثمود

هم فرستاديم ما سوى ثمود * مر برادرشان كه صالح بود زود
اينكه بپرستيد حق را در سير * دو گره گشتند و خصم يكدگر
هر يكى گفتند حق بر سوى ماست * شرح آن گفتيم در اعراف راست
گفت داريد ايگروهم از چه باب * قبل نيكويى بزشتيها شتاب
از چه آمرزش نخواهيد از خدا * رحم كرده مر شويد اندر جزا
در جوابش قوم گفتند از رمد * بر تو بگرفتيم ما خود فال بد
وانكه باشد با تو از راه و رسوم * جمله برمائيد ناميمون و شوم
گفت صالح اين ز شومى شماست * بر شما فال بد از نزد خداست
بل شما هستيد قومى فتنه‌گر * آزموده مىشويد از خير و شرّ
يعنى آنچه ميكنيد از خوب و زشت * نزد حق ثبت است يك جا در سرشت
گر كسى گويد به راه تست چاه * پيش پاى خود ببين بيگاه و گاه
فال بد گويى مزن بر من نخست * فال بد اين فكر ناميمون تست
بود در شهرى كه صالح بد در آن * نه نفر در فتنه بيش از ديگران
رهط از آن فرمود كاشراف بلد * هستشان حكم جماعت در عدد
تابعين بر حكمشان دارند چشم * بر كسان از خشمشان گيرند خشم
در زمين بودند ساعى بر فساد * عارى از رسم صلاح و عدل و داد

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 49 تا 53 ]

قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ ( 49 ) وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ( 50 ) فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ ( 51 ) فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ( 52 ) وَ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا وَ كانُوا يَتَّقُونَ ( 53 ) گفتند سوگند خورديم با هم به خدا كه هر آينه شبيخون مىزنيم او را و اهلش را پس هر آينه مىگوييم مر وارثش را كه حاضر نبوديم در جاى هلاك اهل او و بدرستى كه مائيم هر آينه راست‌گويان ( 49 ) و مكر كردند مكر كردنى و مكر كرديم و ايشان نميدانستند ( 50 ) پس بنگر چگونه بود انجام مكر ايشان كه ما هلاك كرديم ايشان را و قومشان را همه ( 51 ) پس اينست خانه‌هاشان فرو ريخته بسبب آنكه ستم كردند بدرستى كه در آن هر آينه آيتى است از براى گروهى كه ميدانند ( 52 ) رهانيديم آنان را كه ايمان آوردند و بودند پرهيز ميكردند ( 53 )
نه نفر گفتند با هم بس شديد * كه به حق سوگند ميبايد خوريد
يا بگفتند اين بحالى كه قسم * خورده بودند از تبه كارى بهم
كه شبيخون آوريم اندر طلب * به روى و بر اهل او در نيمشب
جمله را بكشيم و بر صاحب دمش * اينچنين گوئيم اندر ماتمش
ما نبوديم ايچ حاضر كه قتيل * گشت صالح هم نه بر خونش دخيل
راست گويانيم ما در گفتگو * بى خبر بوديم و دور از قتل او
مكرشان اين بود و هم كرديم مكر * ما و جاى مكر او برديم مكر
مكر ايشان فتنه را كنكاش بود * مكر ما آن مكر را پاداش بود
مىنبود آن بيشعوران را خبر * تا چه آرد مكرشان آخر بسر
پس ببين چون بد مآل مكرشان * جمله را كرديم نابود از نشان
آنست پس افتاده خالى و خراب * خانه‌هاشان نايد از بيتى جواب
زانچه كردند از ستم باشد در اين * آيتى بر اهل دانش باليقين
هم رهانديم آن كسان را كه به او * بودشان ايمان ز پرهيزى نكو
جمله با صالح بدند آن جمع يار * مؤمنان بودند و هم پرهيزكار

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 54 تا 60 ]

وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ ( 54 ) أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ( 55 ) فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُونَ ( 56 ) فَأَنْجَيْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ ( 57 ) وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ ( 58 ) قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ ( 59 ) أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ ( 60 ) و لوط را هنگامى كه گفت مر قومش را آيا مىآييد آن كار زشت را و شما مىبينيد ( 54 ) آيا بدرستى كه شما هر آينه مىآئيد بمردان از روى شهوت از