تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩
ذليلان و همچنين ميكنند ( 34 ) و بدرستى كه من فرستنده‌ام بسوى ايشان هديه پس نظر كننده‌ام كه بچه برميگردند فرستادگان ( 35 )

در بيان مشورت كردن بلقيس با امراى خود

گشت ترسان گفت با اعيان خويش * سويم اين نامهء كريم افتاد پيش
باشد از نزد سليمان اين كتاب * كاو بانس و جن بود مالك رقاب
هست بر نام خدا عنوان آن * خالق بخشندهء بس مهربان
كه بزرگى ناوريدم در پيام * سوى من آئيد مسلم بالتمام
گفت بلقيس اى اميرانم دهيد * فتوى اندر كار من گر آگهيد
من نكردم قطع امرى بىسخن * تا نميگشتيد حاضر پيش من
مىبگفتند اينكه ما مردان كار * صاحبان قوتيم و كارزار
اختيار اين امر را با تست و بس * تا چه فرمايى ز صلح و جنگ پس
گفت چون در قريهء داخل شوند * پادشاهان گر كه از راهى روند
ميكنند آن قريه را ويران و پست * وان عزيزانش ذليل و زير دست
ميكشند و مىبرند افزون اسير * ميكنند اينسان هم ايشان ناگزير
ميفرستم سوى ايشان هديه چند * پس ببينم چون بما راجع شوند
يعنى افرستادگان آيند باز * كار بينم تا چسان باشد بساز
پس رسولى با هدايا و تحف * بر سليمان او فرستاد آن طرف

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 36 تا 37 ]

فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ قالَ أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ ( 36 ) ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ ( 37 ) پس چون آمد سليمان را گفت آيا مدد ميكنيد مرا بمال پس آنچه داد مرا خدا بهتر است از آنچه داد شما را بلكه شمائيد كه به هداياىتان شاد ميباشيد ( 36 ) بر گرد بسوى ايشان پس خواهم آورد ايشان را لشكرهايى كه طاقت نباشد ايشان را به آنها و هر آينه بيرون خواهم كرد ايشان را البته از آن ذليلان و ايشان باشند خواران ( 37 )
چون كه آمد بر سليمان از رشد * گفت بر مالم كنيد آيا مدد
آنچه حق فرمود پس بر من عطا * بهتر است از آنچه داده بر شما
من نه محتاجم نه بر مال انقياد * بل بهديهء خود شما گرديد شاد
سوى ايشان باز گرد از راه خويش * گو به من آيند از طاعت بپيش
قصد من ز ايشان نه مالست و منال * بلكه باشد پيروى ذو الجلال
باللّه ار نائيد آرم بر سبا * لشكرى بيرون ز حد و انتها
لشكرى كايشان بدان نارند تاب * چون مقابل ايستند اندر شتاب
سازم از شهر و بلد بيرونشان * ذلت و خوارى دهم افزونشان
ملك و شاهيشان رود يك جا ز دست * هم اسير و بنده گردند از شكست
شد رسول و باز گفت از تار و پود * آنچه ديده بود و هم بشنيده بود
يافت بلقيس آنكه او پيغمبر است * جنگ و استيزه نه با وى در خور است
گفت با اعيان خود نبود صلاح * با سليمان جنگ كارد افتضاح
غالب آيد او بما درگير و دار * ميشويم البته بيمقدار و خوار
راى او كردند اشرافش قبول * داد رجعت بر سليمان پس رسول
كز طريق بندگى و انقياد * خواهم آمد بر جنابت خوب و شاد
تخت خود در حجره‌اى بنهاد باز * شد روان سوى سليمان با نياز

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 38 تا 41 ]

قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ ( 38 ) قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ ( 39 ) قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ ( 40 ) قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ ( 41 ) گفت اى جماعت كدامتان ميآرد مرا تختش پيش از آنكه آيند مرا منقادان ( 38 ) گفت ديوى از جن من ميآرم ترا به او پيش از آنكه برخيزى از جايت و بدرستى كه منم بر آن هر آينه قوى امين ( 39 ) گفت آنكه بود نزدش علمى از كتاب من ميآورم به تو آن را پيش از آنكه برگردد بسوى تو چشم تو پس چون ديد آن را قرار يافته نزدش گفت اين از تفضل پروردگار منست تا بيامرزد مرا كه آيا شكر ميگويم و ناسپاسى ميكنم و كسى كه شكر كند پس جز اين نيست كه شكر ميگويد براى خودش و كسى كه ناسپاس كرد پس