تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
روزى از مرغان تفحص كرد بيش * ديد هدهد نيست اندر جاى خويش
پس سليمان گفت چبود مر مرا * كه نبينم هيچ هدهد را بجا
هست يا از غائبان او را عذاب * كرد خواهم من عذابى بيحساب
سازم از جفتش جدا اندر قفس * حبس با ضدش نمايم باز پس
بكشمش يا بهر عبرت در زمن * يا كه آرد حجتى روشن به من
پس درنگ او كرد اندك نى بعيد * چون كه آمد وانچنان تهديد ديد
با سليمان گفت احطت لم تحط * ديدم آنچه تو نديدى منضبط
آمدم سويت ز شهرى كان سباست * با نبأ يعنى كه اخبارى براست

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 23 تا 28 ]

إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ ( 23 ) وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ ( 24 ) أَلاَّ يَسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ ( 25 ) اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ( 26 ) قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ ( 27 ) اذْهَبْ بِكِتابِي هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ما ذا يَرْجِعُونَ ( 28 ) بدرستى كه من يافتم زنى را كه پادشاهى مىكند ايشان را و داده شده از همه چيز و مر او راست تختى بزرگ ( 23 ) يافتم او را و قومش را كه سجده ميكنند مر آفتاب را از جز خدا و بياراست براى ايشان شيطان كارهاشان را پس بازداشتشان از راه پس ايشان راه نمىيابند ( 24 ) چرا سجده نميكنند مر خدا را كه بيرون ميآورد پنهان را در آسمانها و زمين و ميداند آنچه را پوشيده ميداريد و آنچه آشكار ميكنيد ( 25 ) خدا نيست الهى مگر او كه پروردگار عرش بزرگ است ( 26 ) گفت به زودى نظر خواهم كرد كه آيا راست گفته يا هستى از دروغگويان ( 27 ) ببر نامه مرا اين پس بيندازش بر ايشان پس رو بگردان از ايشان پس ببين چه جواب ميگويند ( 28 )

در بيان عرضه داشتن هدهد تفصيل شهر سبا را خدمت حضرت سليمان « ع » و بردن نامه

يافتم آنجا زنى بلقيس نام * پادشاهى مىكند با احتشام
اوتيت من كل شيئى لا اقل * و لها عرش عظيم فى المحل
يافتم او را و قومش ناصواب * سجده ميكردند جز حق ز آفتاب
داده زينت ديوشان كردارشان * داشته باز از ره و رفتارشان
پس نكردند آن كسان ره يافته * رو ز راه راست مى بر تافته
زانكه سجده ناورند ايشان به حق * كاورد بيرون نهانها بر نسق
همچو قطرات مطر كاندر سحاب * مخفى است و دانه‌ها در خاك و آب
آورد پوشيده‌ها را كافريد * در سماوات و زمين هر سان پديد
داند آن چيزى كه دارند آن نهان * وانچه را ظاهر نمايند از زبان
آن خدا كه نيست جز او كردگار * عرش اعظم راست او پروردگار
گفت باشد زود تا بينيم اين * صادقى آيا تو يا از كاذبين
سوى ايشان بر كتابم اين زمان * در فكن پس رو بگردان شو نهان
پس نگر تا بر چه ميگردند باز * برد هدهد نامه را آن سو بساز
هشت پيش تخت بلقيس آن كتاب * نامه را برخواند چون بر شد ز خواب

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 29 تا 35 ]

قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ ( 29 ) إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ( 30 ) أَلاَّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ ( 31 ) قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي أَمْرِي ما كُنْتُ قاطِعَةً أَمْراً حَتَّى تَشْهَدُونِ ( 32 ) قالُوا نَحْنُ أُولُوا قُوَّةٍ وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ ( 33 ) قالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ ( 34 ) وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ ( 35 ) گفت اى جماعت بدرستى كه مرا فكنده شد بسويم نامهء گرامى ( 29 ) بدرستى كه آنست از سليمان و بدرستى كه آنست بنام خداى بخشاينده مهربان ( 30 ) كه رفعت مجوئيد بر من و بيائيد مرا منقادان ( 31 ) گفت اى جماعت فتوى دهيد مرا در كارم نيستم عزم جزم كننده كارى را تا حاضر نشويد مرا ( 32 ) گفتند مائيم صاحبان قوت و صاحبان كارزار سخت و كار با تو است پس نظر كن كه چه مىفرمايى ( 33 ) گفت بدرستى كه پادشاهان چون داخل شوند قريه را تباه ميسازند آن را و ميگردانند عزيزان اهل آن را