تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
بياوريد دليلتانرا اگر هستيد راستگويان ( 64 ) بگو نمىدانيد آنكه باشد در آسمانها و زمين غيب را مگر خدا و نميدانند كه كى برانگيخته ميشوند ( 65 ) بلكه بكمال رسيد عملشان در آخرت بلكه ايشانند در شك اندازان بلكه ايشانند از آن كوران ( 66 )
آنكه گرداند اين زمين آرامگاه * نهرها آورد ز اطرافش بگاه
كوه‌ها را ساخت مسمار زمين * حاجزى بين دو بحر مستبين
كوست بحر شور و شيرين در رسوم * يا خليج فارس يا درياى روم
هست هيچ آيا خدايى با خدا * بل ندانند اكثر اين آثارها
كيست آيا كه نمايد مستجاب * خواندن بيچاره را در هيچ باب
چون بخواند مر ورا از اضطرار * زو كند دفع آنچه باشد ناگوار
مضطر آن باشد كه از خود نااميد * گشته باشد در مهمات شديد
همچو بيمارى كه باشد محتضر * يا غريقى بر هلاكت منتظر
شسته لوح دل ز نقش ممكنات * نيست رويش جز كه بر سلطان ذات
شيخ داود يمانى رفته بود * بر عيادت خسته‌اى را خود ز جود
گفت كن يا شيخ بهر من دعا * تا دهد حقم ز بيمارى شفا
گفت تو ميكن دعا كه مضطرى * نيست حاجت بر دعاى ديگرى
هم بگرداند شما را در زمين * از پى پيشينيان مر جانشين
مر خدايى باشد آيا با خدا * ياد او ليكن كنيد اندك شما
از شما يا اندكى گيريد پند * نيستيد از شكر منعم بهره‌مند
رهنما آيا شما را هست كس * هيچ در ظلمات برّ و بحر بس
وانكه بهر مژده بفرستد رياح * پيشتر ز انزال رحمت بر صلاح
با خدا ديگر خدايى هست نيك * برتر است او زانچه گيرندش شريك
بهتر آيا نيست آن خلاق جود * كافريند وز عدم بدهد وجود
پس دهد او را اعاده بار هم * در قيامت بعد از آنكه بد عدم
وانكه بدهد از زمين و آسمان * بر شما روزى باوقات زمان
با خدا ديگر خدايى پس كجاست * گو دليل آريد گر گوئيد راست
كو نداند در زمين و آسمان * غيب را كس جز خداى غيب دان
خود نميدانند ايشان تا كجا * مىبرانگيزانده گردند از خدا
بل رسيده علم ايشان گر كه نيك * بر وقوع آخرت هر چند ليك
در شكند از آن همانا بلكه كور * نيستند آگه بتحقيق از نشور
علم آن يعنى كه بر تقليد نيست * حق دانش جز عيان و ديد نيست

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 67 تا 74 ]

وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَ إِذا كُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ ( 67 ) لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ ( 68 ) قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ ( 69 ) وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُنْ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ ( 70 ) وَ يَقُولُونَ مَتى هذَا الْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 71 ) قُلْ عَسى أَنْ يَكُونَ رَدِفَ لَكُمْ بَعْضُ الَّذِي تَسْتَعْجِلُونَ ( 72 ) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ ( 73 ) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ ( 74 ) و گفتند آنان كه كافر شدند آيا چون باشيم خاك و پدران ما آيا بدرستى كه مائيم هر آينه بيرون آورده شدگان ( 67 ) هر آينه بدرستى كه وعده داده شديم اين را ما و پدرانمان پيش از اين نيست مگر افسانه‌هاى پيشينيان ( 68 ) بگو برويد در زمين پس بنگريد چگونه بود انجام كار گناهكاران ( 69 ) و اندوهگين مباش بر ايشان و مباش در تنگى از آنچه مكر ميكنند ( 70 ) و ميگويند كى خواهد بود اين وعده اگر هستيد راستگويان ( 71 ) بگو شايد باشد كه برسد شما را برخى از آنچه بشتاب ميخواهد ( 72 ) و بدرستى كه پروردگار تو هر آينه صاحب تفضل است با مردمان و ليكن بيشتر ايشان شكر نمىكنند ( 73 ) و بدرستى كه پروردگار تو هر آينه ميداند آنچه پنهان ميدارد سينه‌هاشان و آنچه آشكار ميكنند ( 74 )
و ان كسان گفتند كه كافر شدند * هم نبدشان علم و ادراكى بلند
بعد از آن كه ميشويم آيا كه خاك * ما و آبامان در آئيم از مغاك
وعده داده ما بر اين و آبائمان * گشته‌ايم از پيش و ژاژ است اين بيان
نيست غير از غصه‌ها كه گفته‌اند * سابقين كاندر عدم نك خفته‌اند
سير گو بايد كنيد اندر زمين * فانظروا كيف مآل المجرمين
هم مشو غمگين بر ايشان هم مباش * در مضيق از مكرشان پنهان و فاش
كافران گويند اين وعده است كى * راست گوئيد ار شما وين نيست غى
كو بسا باشد رديف اندر نمون * با شما بعض الذى تستعجلون
هست ذو فضل آن خداوندت بناس * ليك اكثر مىندارندش سپاس
ربّ تو داند هر آنچه در صدور * هستشان مخفى و پيدا در ظهور