تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
رحمت ار افزون بود بر خلق پس * بر تو ننشيند ببيرحمى مگس
ما بقى را فهم كن ار باهشى * كن نه از دست و زبان صوفى كشى
از سليمان گوش كن گفتا كه داد * منطق الطّيرم خداوند از و داد
هم بما داده است او از كل شيئى * باشد اين فضلى عيان بر ما ز وى
بر صفى هم نظم تفسيرى چنين * انّ هذا لهو الفضل المبين

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 17 تا 18 ]

وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ ( 17 ) حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ( 18 ) و جمع گردانيده شد براى سليمان لشكرهايش از جن و انس و پرنده پس ايشان بازداشته ميشوند ( 17 ) تا چون آمدند بوادى مور گفت مورچه اى موران داخل شويد در مسكنهاتان كه نه در هم شكند شما را سليمان و لشكرهايش و ايشان ندانند ( 18 )

در بيان رسيدن حضرت سليمان عليه السلام بوادى نمل

بر سليمان جمع شد بر وجه خير * جيشها از جن و انس و وحش و طير
داشته باز آن همه بر جاى خود * بر نسق بودند نى خارج ز حدّ
ملك و شاهى بهر او زان بود بيش * كه توان آرد كس اندر ذهن خويش
تا كه در وادى نمل او را عبور * شد بوقتى با سپاه از راه دور
گفت با موران يكى مورى كه بود * مهتر موران در آن وادى بزود
فى المساكن ايّها النمل ادخلوا * تا سليمان بگذرد با جيش او
تا شما را نشكنند ايشان بهم * پايمال اعنى نسازند از ستم
وانكه ايشان نيستند آگه ز حال * كه شما خواهيد گشتن پايمال
نطق حال است اين اگر دانى كلام * حق رساند آن را بفهم او تمام
تا شود آگه ز حال مار و مور * عدل ورزد در سكون و در عبور

[ سوره النمل ( 27 ) : آيه 19 ]

فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ ( 19 ) پس تبسّم نمود خندان از گفتارش و گفت پروردگار من الهام كن مرا كه شكر كنم نعمت تو را كه انعام كردى بر من و بر والدينم و آنكه بكنم نيكى را كه پسندى آن را و داخل كن مرا برحمت در بندگانت كه شايسته‌اند ( 19 )
خورد بر گوش سليمان اين صدا * فتبسم ضاحكا من قولها
خنده‌اش بود از تعجّب يا كه شاد * گشت از آن كش خدا اين علم داد
گفت بشنيد او چو حرفى با محك * ربّ أوزعني أن أشكر نعمتك
آنچه بر من كردى انعام از كرم * همچنين بر والدينم زان نعم
ده مرا توفيق اى پروردگار * تا كه باشم در عمل شايسته كار
باش راضى كن برحمت داخلم * در عباد صالحينت عاجلم
گفت پس بامور ميكرد از كجا * لشكر من پايمالت در هوا
گفت قصد من نبود آنكه شوند * در زمين پست و شكسته مور چند
بلكه گفتم در مساكن در روند * تا مباد از ياد حق غافل شوند
بنگرند اين جاه و ملك مستقل * جاى گيرد حبّ دنياشان بدل
تا تو دانى حبّ دنيا هر كراست * قدر مورى گر بر او ننهى بجاست

[ سوره النمل ( 27 ) : آيات 20 تا 22 ]

وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ ( 20 ) لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ ( 21 ) فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ( 22 ) و جويا شد پرنده را پس گفت چيست مرا كه نمىبينم هدهد را يا باشد از غايبان ( 20 ) هر آينه عذاب كنمش البته عذابى سخت يا هر آينه بكشم او را البته يا هر آينه بياورد مرا البته حجتى روشن ( 21 ) پس درنگ نمود نه دور پس گفت احاطه كردم به آنچه نكرده به آن و آوردم ترا از سبا خبرى بتحقيق ( 22 )

در بيان غايب ديدن سليمان عليه السلام هدهد را