بلغت تازى واضح ( 195 )
و بدرستى كه آن هر آينه باشد در كتب پيشينيان ( 196 )
آيا نباشد مر ايشان را آيتى اينكه ميدانند آن را دانايان بنى اسرائيل ( 197 )
و اگر فرو فرستاده بوديم آن را بر بعضى عجمان ( 198 )
پس خوانده بود آن را بر ايشان نبودند به آن گروندگان ( 199 )
همچنين مسلوك داشتيم آن را در دلهاى گناهكاران ( 200 )
ايمان نمىآورند به آن تا آنكه بينند عذاب پر درد ( 201 )
پس ببايد ايشان را ناگاه و ايشان ندانند ( 202 )
پس گويند آيا مائيم مهلت دادگان ( 203 )
آيا پس عذاب ما را بشتاب ميخواهند ( 204 )
اين بود تنزيل ربّ العالمين * گشته نازل همره روح الامين
بر دل تو تا بوى از منذرين * بر زبان تازى از وجه مبين
ذكر قرآن در كتاب ما سلف * بود چون رخشندهء لؤلؤ در صدف
نيست آيا بهر ايشان آيتى * يعنى از بهر قريش از عبرتى
اينكه قرآن را بدانند از كلام * عالمان آل يعقوب گرام
يعنى اسرائيليان اندر كتاب * ديدهاند اوصاف قرآن بيحجاب
اين كتاب ار ميفرستاديم هم * بر يكى مردى كه او بود از عجم
بر عرب وانگاه ميخواند او نكو * نگرويدندى بدان بىگفتگو
كه نفهميم اين زبان را هيچ ما * تا به آن آريم ايمان ز اقتضا
يا بحيوانات عجم ار اين كتاب * ميفرستاديم ما با فصل و باب
مؤمن ايشان ميشدند اما عرب * مىكنند انكار اينسان بىادب
همچنين اندر قلوب مشركان * اندر آريم آن چو خوانى بر عيان
ناورند ايمان به او تا در هلاك * مىببينند آن عذاب دردناك
پس بناگه آيد ايشان را بسر * زان بوند اين بىشعوران بى خبر
پس بگويند ايچ باشد مهلتى * تا كه ايمان آوريم از فرصتى
مينمايند اين زمان آيا عذاب * هيچ ما را زان توقف بر شتاب
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 205 تا 220 ]
أَ فَرَأَيْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِينَ ( 205 ) ثُمَّ جاءَهُمْ ما كانُوا يُوعَدُونَ ( 206 ) ما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يُمَتَّعُونَ ( 207 ) وَ ما أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ إِلاَّ لَها مُنْذِرُونَ ( 208 ) ذِكْرى وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ ( 209 )
وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُ ( 210 ) وَ ما يَنْبَغِي لَهُمْ وَ ما يَسْتَطِيعُونَ ( 211 ) إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ ( 212 ) فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ ( 213 ) وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ( 214 )
وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ( 215 ) فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ ( 216 ) وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ ( 217 ) الَّذِي يَراكَ حِينَ تَقُومُ ( 218 ) وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ ( 219 )
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ( 220 )
آيا ديده كه اگر كامياب سازيم ايشان را سالها ( 205 )
پس آيد ايشان را چه هستيد كه وعده داده ميشوند ( 206 )
كفايت نكند از ايشان آنچه بودند كامياب كرده ميشدند ( 207 )
و هلاك نگردانيديم هيچ قريهء را مگر كه بودند مر آن را بيمدهندگان ( 208 )
پند دادنى و نباشيم ستمكاران ( 209 )
و فرود نياوردند شياطين ( 210 )
و نمىسزد مر ايشان را و نمىتوانند ( 211 )
بدرستى كه ايشانند از شنيدن هر آينه عزلشدگان ( 212 )
پس مخوان با خدا الهى ديگر پس بشوى از عذاب كرده شدگان ( 213 )
و بيم كن خويشانت را كه نزديكترند ( 214 )
و فرود آور بالت را براى آنكه پيرو شد ترا از گروندگان ( 215 )
پس اگر نافرمانى كنند ترا پس بگو بدرستى كه من بيزارم از آنچه ميكنيد ( 216 )
و توكل كن بر غالب مهربان ( 217 )
آنكه مىبيند ترا وقتى كه بر ميخيزى ( 218 )
و اگر ديدنت از حالى بحالى در سجده كنندگان ( 219 )
بدرستى كه اوست شنواى دانا ( 220 )