تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
مر شما بگذاشته آيا شويد * اندران نعمت كه در وى مىبويد
ايمن و آسوده بى هر آزمون * يعنى اندر بوستانها و عيون
زرعها و نخلهاى بس ظريف * كه بود اشكوفه‌اش نرم و لطيف
ميتراشيد از حجر وز كوه‌ها * خانه‌ها در شادمانى و اعتلا
پس بترسيد از خدا در كلّ حال * پيروى وز من كنيد اندر فعال
پيروى ناريد ز امر مسرفين * كه بوند اهل فساد اندر زمين
امر خود نارند هرگز بر صلاح * ميفزايند از عمل بر افتضاح
قوم گفتندش جز اين نبود كه تو * جادويى كرده شدستى نو بنو
تو نهء جز آدمى مانند ما * راستى را آيتى آور بجا
يعنى ار باشى تو هيچ از صادقين * بايد آوردن نشان بر صدق دين
گفت ناقه است اينكه خواهيد از شتاب * خود نصيبى مر ورا باشد ز آب
هم شما را بهرهء بىگفتگو * روز معلوم است ز آب نهر و جو
هست يك روز اعنى از بهر شما * روز ديگر بهر اين ناقه خدا
لا تمسوها بسوء اى قوم من * كه عذاب آيد شما را در زمن
مر شما را گيرد آن رنج عظيم * در چنان روزى بزرگ از هول و بيم
ناقه را كردند پى از كينه پس * زان پشيمان سخت گشتند آن نفس
شرحش اندر سورهء اعراف شد * جمله مذكور آنچه در تفسير بد
پس گرفت آن قوم را ناگه عذاب * واندر اين باشد نشانها بر صواب
مىنبودند اكثرى از مؤمنان * حق بخلقش غالبست و مهربان

[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيات 160 تا 175 ]

كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِينَ ( 160 ) إِذْ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَ لا تَتَّقُونَ ( 161 ) إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ ( 162 ) فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ ( 163 ) وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ ( 164 ) أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمِينَ ( 165 ) وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ ( 166 ) قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ ( 167 ) قالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالِينَ ( 168 ) رَبِّ نَجِّنِي وَ أَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ ( 169 ) فَنَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ أَجْمَعِينَ ( 170 ) إِلاَّ عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ ( 171 ) ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ ( 172 ) وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِينَ ( 173 ) إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً وَ ما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ ( 174 ) وَ إِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ ( 175 ) تكذيب كردند قوم لوط مرسلان را ( 160 ) چون گفت مر ايشان را برادرشان لوط آيا نمىپرهيزيد ( 161 ) بدرستى كه من مر شما را رسولى امينم ( 162 ) پس بپرهيزيد از خدا و فرمان بريد مرا ( 163 ) و نميخواهم از شما بر آن هيچ مزدى نيست مزد من مگر بر پروردگار عالميان ( 164 ) آيا ميآييد مذكّرها را از جهانيان ( 165 ) و واميگذاريد آنچه را براى شما پروردگارتان از جفتهاتان بلكه شمائيد گروهى تعدّى كنندگان ( 166 ) گفتند هر آينه اگر باز نايستى اى لوط هر آينه خواهى شد از بيرون كرده شدگان ( 167 ) گفت بدرستى كه من مر كردار شما را از دشمنانم ( 168 ) پروردگار من برهان مر او اهلم را از آنچه ميكنند ( 169 ) پس رهانيديم او را و اهلش را همه ( 170 ) مگر پيره زنى در بازماندگان ( 171 ) پس هلاك كرديم ديگران را ( 172 ) و بارانيديم بر ايشان بارانى پس بد بود باران بيم كرده شدگان ( 173 ) بدرستى كه در آن هر آينه آيتى است و نباشد اكثرشان گروندگان ( 174 ) و بدرستى كه پروردگار تو هر آينه اوست عزيز رحيم ( 175 )

در بيان تكذيب نمودن لوط عليه السلام را قوم او

همچنين كردند تكذيب رسل * قوم لوط از مرد و زن وز جزء و كل
لوط كايشان را برادر بود گفت * مىبترسيد از خدا اندر نهفت
من رسولى بس امينم با و داد * فاتقوا اللَّه و اطيعون يا عباد
مىنخواهم از شما مزدى به كار * نيست مزدم جز كه بر پروردگار
خود شما آئيد آيا بر رجال * از ميان اهل عالم ز اشتغال
ميكنيد اعنى كه با مردان لواط * هيچ از اين معنى نداريد احتياط
ميگذاريد آنكه حق بهر شما * آفريد اعنى زنان پارسا
بل شما باشيد قومى بس عنود * فرقهء بگذشتگانيد از حدود
آيتى گفتند گر نز نصح و پند * تو ز بيرون رفتگانى با گزند
يعنى اخراجت نمايم از بلد * با فضيحتهاى بيش از حصر و حدّ
لوط گفتا من بكردار شما * دشمنم بيرون ز حدّ و انتها
ده مرا يا ربّ تو با اهلم نجات * زانچه ايشان ميكنند از سيّئات
پس رهانديم او و اهلش را تمام * جز زنش كو ماند باقى در مقام
جمله كرديم آن دگرها را هلاك * مىببارانديم بر سر سنگ و خاك
ساء مطر المنذرين يعنى بد است * بارشى كان بهر قومى مرتد است
بود آن بارش مگر كبريت سنگ * كه بسر باريدشان در وقت تنگ
اندر اين باشد علامتها يقين * هم نبودند اكثرى از مؤمنين
هست مر پروردگارت غالب او * مهربان بر مؤمنان طالب او
تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 531 | محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه