[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 45 تا 51 ]
أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلاً ( 45 ) ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً ( 46 ) وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً ( 47 ) وَ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهُوراً ( 48 ) لِنُحْيِيَ بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً وَ نُسْقِيَهُ مِمَّا خَلَقْنا أَنْعاماً وَ أَناسِيَّ كَثِيراً ( 49 )
وَ لَقَدْ صَرَّفْناهُ بَيْنَهُمْ لِيَذَّكَّرُوا فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُوراً ( 50 ) وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً ( 51 )
آيا نديدى بسوى پروردگارت كه چگونه پهن گردانيد سايه را و اگر خواسته بود هر آينه گردانيده بود آن را ساكن پس گردانيديم آفتاب را بر آن دليل ( 45 )
پس فرا گرفتيم آن را بسوى خود فراهم گرفتنى آسان ( 46 )
و اوست آنكه گردانيد براى شما شب را پوشش و خواب را آسايش و گردانيد روز را برانگيختن ( 47 )
و اوست آنكه فرستاد بادها را بشارت ميان دو دست رحمتش و فرو فرستاديم از آسمان آبى پاك گرداننده ( 48 )
تا احيا كنيم به آن بلدهء مرده را و بياشانيمش از آنچه آفريديم چهارپايان را و مردمان بسيار ( 49 )
و بتحقيق مكرّر گردانيديم آن را ميانشان تا پند گيرند پس آيا نمودند اكثر مردمان مگر ناسپاسى را ( 50 )
و اگر خواسته بوديم هر آينه برانگيخته بوديم در هر قريه بيم دهنده را ( 51 )
مىنبينى خود تو اى صاحب نظر * هيچ آيا صنع آن رب البشر
كه چگونه گستراند سايه را * خواستى ور ساكنش كردى بجا
شمس را كرديم بر ظل پس دليل * پس گرفتيم آن به خود باز اى خليل
مر فرا بگرفتنى آسان و سهل * روشنست اين نزد عقل بى ز جهل
هست تحقيق اندر اين آيت بجا * تا بدانى اصل شمس و سايه را
هست ماهيّات اشيا بر نسق * هم حقيقتهاى اعيان ظلّ حق
وصف دانايىّ هستىء فقط * مر وجود مطلق اعنى بىغلط
مدّش اظهارش بود بر اسم نور * آن وجود خارجى اندر ظهور
پس به او ظاهر شد اشياء هر چه بود * باز از كتم عدم هم در نمود
سوى هستى اضافى ز اقتضا * باشد ار معلومت آن روشن فضا
خواست ور ساكن بگردانديش هم * ساختيش اعنى كه ثابت در عدم
وان خزانهء هستى آمد در حساب * لوح محفوظست و هم ام الكتاب
ثابت اندر وى وجود كل شيئى * نيست خود صرف عدم يعنى كه وى
شمس را فرمود بر وجه جميل * ما بگردانديم بر سايه دليل
عقل باشد قصد اينجا ز آفتاب * سايه را از وى شناسى بيحجاب
سايه نبود بر بقايش متصل * ما بقى را رو بفهم از نور دل
اوست آن كس كه بگرداند از اساس * بر شما تاريكى شب را لباس
نوم را هم راحت و آسايشى * روزوانش را ز پى افزايشى
تا پراكنده شوند اعنى كه خلق * بهر تحصيل معاش از حلق و دلق
اوست آن كس كه فرستاد از اثر * باد را مژده دهنده بر مطر
پيش از آنكه رحمتش يابد نزول * نفحه رحمانى اعنى در فصول
ز آسمان آبى فرستاديم پاك * زنده تا از وى كنيم اين مرده خاك
بلدهء ميت زمينى دان كه آن * گشته خشك اندر زمستان و خزان
تا شود سيراب از آن انعام و ناس * كافريدستيم بسيار از شناس
مىبگردانديم بين مردمان * ما مطر را پند تا گيرند ازان
يا مكرّر ذكر آن كرديم چند * در كتاب از آنكه تا گيرند پند
پس ابا كردند بسيارى ز ناس * چون بدند ايشان بنعمت ناسپاس
خواستيم ار منبعث ميساختيم * ما رسولى در هر آن ده بهر بيم
بيم ده يعنى بخلق آن همه * تا بدعوت در ره آيند آن رمه
[ سوره الفرقان ( 25 ) : آيات 52 تا 53 ]
فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبِيراً ( 52 ) وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً ( 53 )
پس اطاعت مكن كافران را و جهاد كن با ايشان به قرآن جهادى بزرگ ( 52 )
و اوست كه بهم آميخت دو دريا را اين شيرينيست بسيار شيرين و اين شوريست بسيار شور و گردانيد ميانشان حايلى و مانعى صاحب منع ( 53 )
پس مبر فرمان كفّار و جهاد * كن به قرآن احتجاج اعنى زياد
اوست آن كس كه بهم بگذاشت باز * هر دو بحر شور و شيرين را بساز
آب آن يك عذب و خوب و خوشگوار * وين يك آبش شور و تلخ و بيعيار
برزخى ما بينشان كه شد حرام * هر دو را در هم شدن در انتظام