تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
آنچه ميخواهد بدرستى كه خدا بر همه چيزى تواناست ( 45 ) بتحقيق كه فرستاديم آيتهاى روشن و خدا هدايت مىكند آن را كه ميخواهد به راه راست ( 46 )
ز اوست شاهى زمين و آسمان * بازگشت جمله بر وى هم چنان
هيچ آيا مىنديدى آنكه حق * مىبراند ابرها را بر نسق
مىكند تأليف ايشان را بهم * بعض را يعنى كند بر بعض ضم
ثم يجعله ركاما و اتصال * فترى الودق يخرج من خلال
بينى اعنى آنكه بارانها فزون * از ميان ابرها آيد برون
ميفرستد ز ابرها پر شكوه * كه در آنها قطعها باشد چه كوه
مر تگرگى سخت ريزان از سحاب * هر كرا خواهد رساند زان عذاب
يا فرستد برد را زان كوه‌ها * كه بود در آسمان انبوهها
كوه‌ها هست از تگرگ اندر سما * كه تگرگ از آن بارض آيد بجا
حق چو خواهد كشتها و باغ برگ * مىشود نابود و معيوب از تگرگ
باز دارد ور كه هم خواهد بسى * آن زيان از كشت و زرع هر كسى
هست نزديك آنكه نور برق آن * ديده‌ها را در ربايد در زمان
مىبگرداند خداى ذو المنن * روز و هم شب را برفتن و آمدن
يا بنقصان و كمى يا حرّ و برد * يا بنور و ظلمت آن داناى فرد
اندر اين كه گشت مذكور از نشان * هست اولو الأبصار را عبرت بجان
كرد هر جنبنده را خلق او ز آب * يعنى از نطفه بوجه انقلاب
يا مراد از آب در تمييزها * هست آبى كوست اصل چيزها
بعضى از آن مىكند مشى از شكم * بعضى از آن ميرود هم بر قدم
بعض ديگر ميرود با دست و پاى * آفريند هر چه ميخواهد خداى
چون توانا باشد او بر كل شىء * كس نداند سر خلقت غير وى
ما فرستاديم بر تحقيق و راست * روشن آياتى كه هادى بر خداست
حق هر آن كس را كه خواهد بى ز بيم * ره نمايد بر صراط مستقيم

[ سوره النور ( 24 ) : آيات 47 تا 52 ]

وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ ( 47 ) وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ ( 48 ) وَ إِنْ يَكُنْ لَهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ ( 49 ) أَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا أَمْ يَخافُونَ أَنْ يَحِيفَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ( 50 ) إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( 51 ) وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ ( 52 ) و ميگويند ايمان آورديم به خدا و برسول و اطاعت كرديم پس بر ميگرداند پاره‌اى از ايشان از بعد آن و نباشند آنها مؤمنان ( 47 ) و چون خوانده شوند بسوى خدا و رسولش تا حكم كند ميانشان آن گاه باشند پاره‌اى از ايشان اعراض‌كنندگان ( 48 ) و اگر باشد مر ايشان را حق همى آيند بسوى او فرمانبردار ( 49 ) آيا باشد در دلهاشان مرض يا شك كردند يا مىترسند كه جور كند خدا بر ايشان و رسولش بلكه آنها ايشانند ستمكاران ( 50 ) جز اين نباشد سخن مؤمنان چون خوانده شوند بسوى خدا و رسولش تا حكم كند ميانشان كه بگويند شنيديم و اطاعت كرديم و آن گروه ايشانند رستگاران ( 51 ) و هر كه فرمان برد خدا و رسولش را و بترسد از خدا و بپرهيزد از او پس آن گروه ايشانند بمراد رسيدگان ( 52 )
از خدا گويند ما فرمان بريم * و از رسول او كه بس نيك اختريم
فرقه‌اى ز ايشان بگردانند رو * بعد از اين اقرار پس از حكم او
مىنباشند اين گروه از مؤمنان * بل منافق سيرتند و تيره جان
شخصى از اسلاميان بخريده بود * آب يا ملكى ز حيدر با حدود
خواست تا او را بعيبى برملا * رد نمايد بر على مرتضى
شد تخاصم بينشان پس در قبول * شد بنا تا حكم خواهند از رسول
يك منافق گفت با آن ناخلف * كه پيمبر از على گيرد طرف
پس ابا كرد او ز حكم مصطفى * آمد اين آيت در آن حال از سما
چون كه خوانده ميشوند از اختيار * بر رسول و بر كتاب استوار
بين ايشان تا حكم گردد رسول * ميكنند اعراض قومى ناقبول
ور كه با ايشان بود حق پس روند * سوى او تا حكم حق را بشنوند
مىبرند اعنى از او فرمان گهى * كه بود حق سوى ايشان از رهى
هستشان آيا بدل هيچ از مرض * يا كه در شك اوفتادند از غرض
يا از آن ترسند كه حق حيف و جور * يا رسولش آرد ايشان را بطور
اين گروهند از ستمكاران يقين * هستشان دل تيره و عارى ز دين
غير از اين نبود كه قول مؤمنان * خوانده چون گردند ايشان هر زمان