تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
تا چون آمد آن را نيافتش چيزى و يافت خدا را نزدش پس تمام داد او را حسابش و خداست زود حساب ( 39 ) يا چون تاريكيهايى در دريايى عميق كه فرو پوشد او را موجى كه باشد از بالايش موجى از بالايش ابرى تاريكيهاست بعضيشان بالاى بعضى چون بيرون آرد دستش را نزديك نيست كه به بيندش و كسى كه نگردانيد خدا برايش نورى پس نباشد مر او را هيچ نورى ( 40 ) آيا نديدى كه خدا تسبيح مىكند مر او را آنكه در آسمانها و زمين است و پرنده بال گشادگان در هوا همه بتحقيق دانسته نمازش را و تسبيحش را و خدا داناست به آنچه ميكنند ( 41 )
آن رجالى كه نسازد مشتغل * قلبشان را شغلهاى متصل
يا تجارت يا كه بيع از ذكر حق * وز نماز آيد چو وقتش بر نسق
هم ز ايتاء زكات اندر قبول * مىبترسند از چنان روز مهول
كه در آن ز ادراك گردد قلبها * هم ز ديدن ديدهاى با ضيا
تا جزا بدهد خداشان نيكتر * ز آنچه كردند آن گروه نيك فر
هم ز فضلش ميفزايد بر ثواب * هم دهد روزى چو خواهد بيحساب
ميدهد روزى خدا بر هر كه خواست * ميفزايدش ار فزونى را سزاست
وان كسان كه نگرويدند از بتر * هست اعمال نكوشان سر بسر
چون سرابى بر زمين صاف و راست * تشنه پندارد كه آب آن بيخطاست
پس چو آرد سوى او از دور رو * مينيابد چيزى اندر جستجو
نزد خود يابد خدا او در عذاب * كش تمام آرد جزا را در حساب
حق نمايد هر حسابى را بزود * تا عملها چيست در يوم الورود
يا بود كردار نيك آن فريق * همچو در تاريكى بحرى عميق
كه بپوشد روى آن را موجها * فوق هم اندر حضيض و اوجها
فوق آن باشد سحابى در هجوم * كه شود زان ستر انوار نجوم
بعضى از آن تيرگيهاى چنان * فوق بعض ديگر آمد در مكان
پس كسى كاندر ميان آن ظلم * مانده باشد غرق اندر موج و يم
دست خود را چون برون آرد بپيش * نيست نزديك آنكه بيند دست خويش
هر كه او را مينگرداند إله * نورى او را نيست نور از هيچ راه
نيست يعنى رهنمايى يا رهى * عقل روشن يا كه قلب آگهى
هيچ آيا مينديدى كه خدا * جمله تسبيحش نمايند از و لا
هر كه باشد در سماوات و زمين * مرغهاى بال بگشوده چنين
جمله از تعليم حق دانسته‌اند * خواندن و تسبيح خود را بىگزند
حق بود دانا بر آنچه خلق او * ميكنند از جزء و كل بد يا نكو

[ سوره النور ( 24 ) : آيات 42 تا 46 ]

وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ( 42 ) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحاباً ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكاماً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ وَ يُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مِنْ جِبالٍ فِيها مِنْ بَرَدٍ فَيُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَصْرِفُهُ عَنْ مَنْ يَشاءُ يَكادُ سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ ( 43 ) يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ ( 44 ) وَ اللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى رِجْلَيْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمْشِي عَلى أَرْبَعٍ يَخْلُقُ اللَّهُ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ( 45 ) لَقَدْ أَنْزَلْنا آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ( 46 ) و مر خدا راست پادشاهى آسمانها و زمين و بسوى خداست بازگشت ( 42 ) آيا نديدى كه خدا آهسته ميراند ابرى را پس فراهم ميآورد ميانش را پس ميگرداند آن را بالاى هم آينده پس ميبينى باران را كه بيرون ميآيد از ميانش و فرو ميفرستد از آسمان از كوه‌هايى كه در آن از تگرگ پس ضرر نميرساند به آن كسى را كه ميخواهد و ميگرداند او را از كسى كه ميخواهد نزديكست تابش برقش ببرد چشم‌ها را ( 43 ) ميگرداند خدا شب و روز را بدرستى كه در آن هر آينه عبرتى است مر صاحبان ديده‌ها را ( 44 ) و خدا آفريد هر جنبنده‌اى را از آب پس بعضى از آنهاست كه راه ميرود بشكمش و بعضى از آنهاست كه راه ميرود به دو پاى و بعضى از آنهاست كه راه ميرود بر چهار پاى ميآفريند خدا