تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
بحقيقت رستگار شدند گروندگان ( 1 ) آنان كه ايشانند در نمازشان خضوع‌كنندگان ( 2 ) و آنان كه ايشانند از لغو روى گردانندگان ( 3 ) و آنان كه ايشانند مر زكات را اداكنندگان ( 4 ) و آنان كه ايشانند مر عورتهاشان را نگاهدارندگان ( 5 ) مگر بر زوجهاشان يا آنچه را مالك شد دستهاشان پس بدرستى كه ايشانند غير ملامت كرده شدگان ( 6 ) پس آنكه جويد سواى آن پس آنها ايشانند تعدىكنندگان ( 7 ) و آنان كه ايشانند مر امانتهاشان را و پيمانشان را رعايت‌كنندگان ( 8 ) و آنان كه ايشانند كه بر نمازشان محافظت مىكنند ( 9 ) آن گروه ايشانند وارثان ( 10 ) آنان كه بميراث مىبرند فردوس را ايشان باشند در آن جاودانيان ( 11 )
مؤمنان گشتند از حق رستگار * در نمازند آن جماعت ترسكار
يا فروتن در نمازند آن كسان * در تواضع قلب بر وفق لسان
مؤمن اندر فوز اعظم داخلست * در حضورش جان بجانان واصلست
در ظهور نور عظمت در شهود * خشيت و هيبت بدل يابد ورود
معرضند ايشان ز هر بيهوده‌اى * وين نيايد از هر آن آلوده‌اى
لغو باشد هر چه آن غير از خداست * معرض از وى عارف اندر اجتباست
بر زكاتند آن جماعت فاعلون * باشد اينسان در محبت آزمون
وانكسان كه بر فروج اندر مهم * حافظند الاعلى ازواجهم
يا بر آنچه گشته مالك دستشان * پس ملامت نيست ايشان را در آن
پس هر آن جويد بجز با جفت خود * خلوت او بگذشته از قانون و حد
گشته مايل از حلال او بر حرام * در گذشته از حدود و از مقام
وانكسان كه در امانات و عهود * مىكند ايشان رعايت آنچه بود
وانكسان كه بر صلوة خود تمام * حافظونند از هر آن وقت و مقام
وارثند آن قوم مر فردوس را * جاودان دارند در فردوس جا
وارث از آن خواندشان پروردگار * كه بود فردوس حق آن كبار

[ سوره المؤمنون ( 23 ) : آيات 12 تا 14 ]

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ( 12 ) ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ( 13 ) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( 14 ) و بتحقيق كه آفريديم انسان را از صاف كشيده از گل ( 12 ) پس گردانيديم او را نطفه در قرارگاهى استوار ( 13 ) پس گردانيديم آن نطفه را پارچهء خونى بسته پس گردانيديم آن پارچه خون بسته را پارچه گوشتى پس گردانيديم پارچه گوشت را استخوانها پس پوشانيديم آن استخوانها را گوشتى پس آفريديم او را آفريدن ديگر پس برتر آمد خدا كه بهترين آفرينندگانست ( 14 )

در بيان حال نطفه

آفريديم آدمى را ما يقين * از خلاصه كان شده بيرون ز طين
نسل او را پس ز نطفه در مقرّ * مستقر كرديم از روى اثر
پس بگردانديم آن نطفه سفيد * خون سرخى آن چنان كآمد پديد
پس بگردانديم لحمش پس عظام * پس بپوشيديم بر لحم آن تمام
ثم انشاناه خلقا آخرا * زنده شد يعنى ز روح آن ديگرا
يافت جنبش زان سپس كه بد جماد * صورتش باشد افاضه در نهاد
يا قوى كرديم ايجاد اندر او * يا مراد از هر سه باشد خود نكو
صورت و روح و قوى يعنى تمام * يافت خلق از صورت و معنى نظام
خلق آخر گفت يا زان كه جماد * بود و حيوان گشت زان پس در گشاد
كور و كر بد چشم و گوشش داد رب * بود ابكم داد او را نطق و لب
شرح خلقت در كتاب طب تمام * گفته‌اند ارباب حكمت در مقام
نيست در تفسير جاى آن بيان * گر كه خواهى روز تشريح آن بخوان
پس بزرگست و بلند او در يقين * هم بود نيكوترين تقديرش اين