به آنچه ديدهور نشدند به آن پس گرفتم مشتى از اثر آن فرستاده پس انداختم آن را و همچنين آن را و همچنين خوب وانمود براى من نفسم ( 96 )
گفت پس برو پس بدرستى كه مر تراست در زندگى كه بگويى روا نيست مس كردن من و بدرستى كه مر تراست وعده كه خلاف كرده نشوى آن را و بنگر به الهت كه گشتى تمام روز بر آن مقيم پرستش هر آينه ميسوزانيم آن را پس هر آينه مىافشانيمش در دريا افشاندنى ( 97 )
گفت هارون پيش از آن كايد كليم * قوم را كاين فتنهء باشد عظيم
غير از اين نبود كه بر وى مبتلا * گشتهايد از جهل و طغيان و عما
هست بخشاينده آن پروردگار * نه جز او طاعت جز او راهست عار
پيروى من كنيد اندر امور * آوريد از من اطاعت بىقصور
قوم گفتندش كجا زايل شويم * زين پرستش جمله از جان پيرويم
پيش او باشيم از زيبندگى * هم مجاور در مقام بندگى
تا كه موسى باز گردد سوى ما * تا چه باشد امر او بر خوى ما
او شود گوساله را چون ما مطيع * يا كه اين داند ز افعال شنيع
گفت موسى پس به هارون كه چه چيز * كرد منعت چون كه ديدى اين ستيز
ديدى اعنى كان رمه گمره شدند * اينكه آيى از پيم زين ناپسند
سر كشيدى ز امر من آيا تو نيز * كه بايشان نامدى اندر ستيز
گفت هارونش كه اى بن مادرم * مىمگير از خشم خود ريش و سرم
بر من اى موسى مكن زين ره غضب * زان تو را من نامدم اندر عقب
هم نكردم سخت با ايشان قتال * زان بترسيدم كه گويى در مقال
بين قومم تو فكندى تفرقه * حفظ قولم را نكردى اى ثقه
كه بگفتى بعد من در قوم من * كن تو اصلاح ار شود حارث فتن
كى نصيحتهاى من كس ميشنود * حرف من در گوش ايشان باد بود
ديد هارون را چو از جرم برى * قال فما خطبك يا سامرى
يعنى اين كار از چه بستى در خيال * كه فكندى قوم ما را در ضلال
چيست اين كارى كه كردى اى عدو * قال بصرت بما لم يبصروا
ديدم آنچه كس نديد از قوم كول * بر گرفتم خاكى از گام رسول
بود اين آثار فعل جبرئيل * وقت غرق قبطيان در رود نيل
ديدم آمد بر زمين روحانيى * كش نبود اندر نكويى ثانئى
يافتم كاو باشد از افلاكيان * پاك از طبع و مزاج خاكيان
پس ز خاك كام اسبش قبضتى * برگرفتم بهر رفع حاجتى
پس فكندم در دل گوساله زان * زنده شد آمد بآواز آن زمان
در بيان گذشتن موسى عليه السلام از قتل سامرى
اين چنين آراست بر من نفس من * در نظر اين فعلم آمد بس حسن
قصد قتلش كرد موسى رو ترش * وحى آمد بس ز حق كاو را مكش
كه در او وصف سخاوت غالب است * قلب و جانش بس باحسان راغب است
خلق كردند از حياتش منتفع * روح او را زان نخواهم متنوع
آرى آن كز جود كرد ايجاد خلق * كى گذارد كز سخى برند حلق
گفت پيغمبر سخى را از گناه * بگذريد او را چو گيرد دست إله
هر گهى كه اندر آيد حق بوى * دستگير اوست آن خلاق حى
پس ز قتل سامرى موسى گذشت * ليك گفت از قوم بايد دور گشت
پس برون رو پس تو را باشد ز ناس * فى الحيوة ان تقول لا مساس
از حق اين پاداش بودش از غضب * كه هر انكس ديد او را كرد تب
لا جرم كردند مردم ز او نفور * بد گريزان هر كه مىديدش ز دور
همچو حيوانات وحشى مىبكشت * روز و شب تنها ميان كوه و دشت
در تفاسير است مذكور از يقين * كه بدند اولاد او هم اين چنين
بىتخلف هم تو را باشد عذاب * موعدى و اندر قيامت در عقاب
نه نمايند اندران موعد خلاف * نه تو را دارند از دوزخ معاف
بين بسوى آن الهت آسفا * الذى ظلت عليه عاكفا
مىبسوزانيمش از نار الم * پس پراكنده كنيم او را به يم
[ سوره طه ( 20 ) : آيات 98 تا 112 ]
إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً ( 98 ) كَذلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ ما قَدْ سَبَقَ وَ قَدْ آتَيْناكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْراً ( 99 ) مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وِزْراً ( 100 ) خالِدِينَ فِيهِ وَ ساءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ حِمْلاً ( 101 ) يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ وَ نَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقاً ( 102 )
يَتَخافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ عَشْراً ( 103 ) نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ يَوْماً ( 104 ) وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً ( 105 ) فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً ( 106 ) لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً ( 107 )
يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْساً ( 108 ) يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً ( 109 ) يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً ( 110 ) وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً ( 111 ) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً ( 112 )
نيست إله شما جز خدايى كه نيست الهى مگر او احاطه كرده همه چيز را از راه دانش ( 98 )
همچنين ميخوانيم بر تو از چيزهاى آنچه بحقيقت گذشته و بدرستى كه داديمت از نزد خود قرآن با نام نيك ( 99 )
كسى كه روى گرداند از آن بدرستى كه او برميدارد روز قيامت بار گرانى ( 100 )