[ سوره طه ( 20 ) : آيات 65 تا 70 ]
قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقى ( 65 ) قالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّها تَسْعى ( 66 ) فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى ( 67 ) قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى ( 68 ) وَ أَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى ( 69 )
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى ( 70 )
گفتند اى موسى يا اينست كه مىاندازى و يا آنكه باشيم اول كسى كه انداخت ( 65 )
گفت بلكه بيندازيد پس آن گاه رسنهاشان و عصاهاشان و نموده ميشد بموسى از سحر ايشان كه آنها ميشتابند ( 66 )
پس يافت در خودش بيمى موسى ( 67 )
گفتيم مترس بدرستى كه تو تويى برتر ( 68 )
و بينداز آنچه در دست راست تو است تا فرو برد آنچه را ساختهاند بدرستى كه آنچه را ساختهاند حيله ساحر است و كامياب نميشود ساحر هر جا آيد ( 69 )
پس در افكنده شدند ساحران سجدهكنان گفتند گرويديم بپروردگار هارون و موسى ( 70 )
ساحران گفتند اى موسى بصف * افكنى آيا عصا را تو ز كف
يا كه ما خود افكنيم اول رسن * كه بهم آوردهايم از سحر و فن
گفت بلكه بفكنيد اول شما * پس بيفكندند ايشان حبلها
پس بموسى شد نموده كان جبال * ميشتابند از هر آن سو در خيال
گشت در اعراف شرحش كز چه رو * آمد آن چوب و رسن در جستجو
يافت موسى پس بدل ترسى از آن * تا مباد افتند خلق اندر گمان
فرق يا ندهند اندر نيكويى * در ميان معجزه يا جادويى
يا كه پيش از آنكه اندازد عصا * كس نمانده باشد از مردم بجا
يابد از ضعف بشر خوف و اسف * پس به او گفتيم مانا لا تخف
مر تو باشى برتر از روى يقين * پس بينداز آنچه دارى در يمين
تا عصاى تو برد در دم فرو * كردههاى ساحران را روبرو
فعل ايشان نيست جز مكر و فريب * كى توان آرند با معجز شكيب
كى شود مر ساحرى فيروزمند * هر كجا آيد بود خوار و نژند
پس بيفكند آن زمان موسى عصا * اژدها گشت و بخورد آن سحرها
جاودان در سجده افتادند زود * قالوا آمنا به حين السجود
رب هارون رب موسى كز يقين * بندهء خود را كند غالب چنين
[ سوره طه ( 20 ) : آيات 71 تا 76 ]
قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَيُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى ( 71 ) قالُوا لَنْ نُؤْثِرَكَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الَّذِي فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِي هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا ( 72 ) إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما أَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى ( 73 ) إِنَّهُ مَنْ يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا يَمُوتُ فِيها وَ لا يَحْيى ( 74 ) وَ مَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِكَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى ( 75 )
جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ ذلِكَ جَزاءُ مَنْ تَزَكَّى ( 76 )
گفت آيا ايمان آورديد مر او را پيش از آنكه دستورى دهم شما را بدرستى كه آن هر آينه بزرگ شما كه آموخت شما را سحر پس هر آينه خواهيم بريد البته دستهاى شما و پاهاى شما را از خلاف يكديگر و هر آينه بردار كشم شما را در تنههاى درخت خرما و هر آينه خواهيد دانست كه كدام از ما سختتر است از راه عذاب و پايندهتر ( 71 )
گفتند هرگز اختيار نخواهيم كرد ترا برا آنچه آمد ما را از حجتهاى روشن قسم به آنكه آفريد ما را پس حكم كن آنچه تو حكمكنندهء جز اين نيست حكم ميرانى در اين زندگانى دنيا ( 72 )
بدرستى كه ما گرويديم بپروردگارمان تا بيامرزد براى ما گناهانمان را و آنچه را كه به جبر بازداشتى ما را بر آن از سحر و خدا بهتر است و پايندهتر ( 73 )
بدرستى كه آنكه آمد پروردگارش را گناهكار پس او راست دوزخ نه مىميرد در آن و نه زندگانى مىكند ( 74 )
و آنكه آيد او را با ايمان كه بتحقيق كرده باشد كارهاى شايسته پس آنها براى ايشانست مرتبهها بلندتر ( 75 )
بهشتهاى جاى اقامت دائمى كه ميرود از زير آنها نهرها جاودانيان در آن و آن پاداش كسى است كه پاك باشد ( 76 )