اى محمد « ص » اين بد از اخبار غيب * كه نمودم بر تو وحى از كار غيب
تو نبودى نزد ايشان اى رسول * رأى خود كردند چون جمع از فضول
در چه اندازند يوسف را مگر * مكر ميكردند اخوان با پدر
چون تو اين نشنيدهء از مردمان * پس يقين ز اخبار غيب است اين بيان
اكثرى از مردمان چند ار مصرّ * تو بر ايمانشان شوى از جهر و سرّ
بر ظهور معجزات از هر قبيل * نگروندت هرگز ايشان اى خليل
مى نخواهى مزد از ايشان گر چه هيچ * نزد تبليغ رسالت در بسيج
بلكه قرآن نيست از وجه مبين * غير پندى از خداى عالمين
بس نشانيهاست از پروردگار * در سماوات و زمين بر آشكار
بگذرند از وى بسى اين مردمان * روى گردانند و غافل زان نشان
يعنى اندر وى به چشم افتكار * مىنبينند و نگيرند اعتبار
اكثرى مينگروند از ضعف راى * جز كه ايشانند مشرك بر خداى
ايمن آيا پس شدند از غاشيه * كآيد ايشان را بمتن و حاشيه
از حق ايشان را فرو گيرد عذاب * چون زمان آن درآيد بر شتاب
يا كه آيدشان قيامت ناگهان * و اينجماعت بى خبر باشند ازان
اى محمد « ص » گو كه در كار معاد * راه من باشد همانا بر رشاد
مىبخوانم بندگان را سر بسر * من بران زيرا كه باشم ديدهور
وانكه از من كرده است او پيروى * بر بصيرت باشد از عقل قوى
حق بود پاك از شريك اندر يقين * هم نباشم من ز قوم مشركين
سابق از تو نى فرستاديم ما * بر رسالت جز رجالى ز اقتضا
كه ز ما مر وحى ميشد سويشان * ز اهل شهر و ده ز حسن خويشان
سير نكنند ايچ آيا در زمين * پس ببينند از تعلق وز يقين
يعنى اندر آن زمينها كه ز ما * گشته نازل هر زمان در وى بلا
همچو قريهء عاد و هم ارض ثمود * كاهل بينش را ازان عبرت فزود
عاقبتشان تا چسان بنمودهاند * آن كسان كه پيش از ايشان بودهاند
بر جهان مشعوف بودند از غلط * عاقبت آن بودشان نهج و نمط
هست بس بهتر سراى آخرت * آنكه را پرهيز او بيمعذرت
مىنينديشيد آيا كآن سر است * مر شما را در تعقل بهتر است
تا به هنگامى كه با وعد و وعيد * آن رسل گشتند ز امت نااميد
هم بدانستند كاندر نزد قوم * نيستشان عنوانى الا كذب و لوم
يا گمان كردند قوم از ابترى * كه رسولان راست كذب و افترى
تا ز ظنّوا انهم قد كذّبوا * تافتند از يكديگر ناچار رو
آمد آن پيغمبران را نصر ما * چون كه وقت آمد فنجى من نشأ
هم نگردد باز گردانيد نيز * قهر ما از كافران پر ستيز
هست اندر قصهء قوم و رسل * عاقلان را عبرتى از جزء و كل
نيست قرآن گفت بر هم بافته * يا رسولش از خيالى يافته
ليك مىباشد مصدق ز انتساب * آنچه سابق گشته نازل از كتاب
بخشش است و رحمت است و رهنماى * بر هر انكو راست ايمان بر خداى
شرح رؤيا با تو نك گويم تمام * زان يكى رؤياى صادق شد بنام
وان بود با وحى از يك سرزمين * خاص شد بر اولياى مرسلين
هر چه بيند آن شود تعبير نيست * هيچ وان محتاج بر تعبير نيست
زانكه باشد قوههاى طبع و حس * مر مطيع روح و از وى مقتبس
روح اندر خواب چون يابد صعود * سوى غيب از عالم جسم و شهود
قوههاى طبع و نفسش تابعند * از پى ضبط صور بيمانعند
هر چه بيند جمله عين واقع است * در سلوك و سير خود بيمانعست
ليك خواب مؤمنان كاندر رهند * نى تمام از ملك و ملكوت آگهند
هست با واقع مطابق گاه گاه * نادر است اين نى مدام از انتباه
ليك از اضغاث احلامست دور * زانكه نبود روح غالب را فتور
پس بتعبير است محتاج از تمام * دور يا نزديك تا چبود مقام
فرق آن با خواب ديگر مردمان * اين بود كه نيست اضغاث اندران
ليك خواب اين خلايق نادر است * كآن بتعبير آيد اين بس ظاهر است
زانكه باشد قوهها يا حس قوى * نيستشان ره بر بساط معنوى
هم بود ممكن كه از عامه كسى * بيند او مر عين واقع را بسى
همچو محبوسى كه بيند در منام * شد خلاص از بند و زندان يافت كام
پس چو شد بيدار او خواند شهش * بر نوازد جامه بدهد ناگهش
همچنين بينند اندر هر مقام * خواب با واقع مطابق اين عوام
هست آن را چند وجه اندر سبيل * با تو گويم آن وجوه بس جميل
يا كه علت باشد آن را اضطرار * زانكه مضطر نيستش با نفس كار
روح و در بحر توحيد است غرق * نيست او را هيچ روى دل بفرق
گردد آثار طبيعت بس ضعيف * پس بواقع بر خورد روح لطيف
يا كه باشد مقتدايى كآگهش * حق بمظلومى كند بر ناگهش
يا كه باشد ظالمى كش در منام * حق كند اتمام حجت لا كلام
تا نگويد بودم از اين بى خبر * نيست حد بر مست در حكم نظر
مجملى بود اين تعقل كن بفهم * ما بقى را گر ز فهمت هست سهم
پس چو يوسف ديد اندر خواب در * مر پدر را كز جهان ميكن سفر
عين واقع بود و وحى پرده سوز * از جهان شد بر جنان بعد از سه روز
وانكه ديد او سجده كردندش تمام * با كواكب مهر و ماه اندر منام
چون هنوز او در ره از تأثير بود * خواب او محتاج بر تعبير بود
سالها بگذشت تا آن خواب او * يافت تعبيرى چنان ز آداب او
خود تو باشى يوسف وقت اى عزيز * نيست يادت خواب خويش از هيچ چيز
ديدى اندر خواب هستى ز ابتدا * سجده كردندت تمام ماسوى
عرضه كردى آن بروح نيك راى * گفت پنهان دار ز اخوان هواى
خواب خود را هيچ با ايشان مگو * كز حسد سازند در چاهت فرو
هم مرو همراهشان در سير و گشت * كه ز پير روح خواهى دور گشت
رفته چون از يادت آن رؤيا تمام * زين قصص ياد آردت حق و السلام
سورة الرّعد
[ سوره الرعد ( 13 ) : آيات 1 تا 6 ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
المر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ ( 1 ) اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ( 2 ) وَ هُوَ الَّذِي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فِيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ( 3 ) وَ فِي الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخِيلٌ صِنْوانٌ وَ غَيْرُ صِنْوانٍ يُسْقى بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى بَعْضٍ فِي الْأُكُلِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ( 4 )
وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ( 5 ) وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ الْعِقابِ ( 6 )
بنام خداى بخشندهء مهربان