بعد از آن كافكنده شيطان از عناد * سوى من و اخوان من از بد فساد
چون لطيف او جمله بر تدبيرهاست * مىكند تدبير بر كارى كه خواست
لطف او مر هر كرا رهبر شود * گر كه خاك ره بود سرور شود
خواست از لطفم مگر پروردگار * تا شوم بعد شبانى شهريار
كرد صد تدبير اندر كار من * تا كه شد ويران من گلزار من
هست بس دانا بتدبير امور * بخشد از حكمت سليمانى بمور
بعد هفده سال گويند از خبر * يافت اندر مصر فرمان مر پدر
برد يوسف سوى بيت المقدسش * كرد دفن آن جسم پاك اقدسش
بيست و سه سال چو از فوتش گذشت * نوبت بگذشتن فرزند گشت
ديد مر يعقوبرا يوسف بخواب * كانتظار ترا كشم اينسو شتاب
من ز محنتخانه بر مصر آمدم * تا بديدار تو روشن دل شدم
شاهى تو ديدم اندر مصر تن * نك تو از ويرانه رو كن سوى من
شاهى يعقوب تا بينى تو هم * اندر اين مصر حقيقت بىالم
چون كه شد بيدار گفت از ايمنى * با تضرع رب قد آتيتنى
ملك و شاهى داديم در روزگار * هم بتعبيرم شدى آموزگار
تا بغيب از خوابها آگه شوم * دانم آن بعضى و صاحب ره شوم
اى پديد آرندهء ارض و سما * تو وليى مر مرا در دو سراى
مر مسلمانم بميران از جهان * ملحقم كنم همچنين با صالحان
مصريان هشتند نعشش در زحام * پس بقعر نيل دادندش مقام
تا نمايد آب نيل از وى عبور * منقسم گردد به شهر اندر مرور
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 102 تا 111 ]
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ ( 102 ) وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ ( 103 ) وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ ( 104 ) وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ ( 105 ) وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ ( 106 )
أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غاشِيَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ ( 107 ) قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ( 108 ) وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( 109 ) حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّيَ مَنْ نَشاءُ وَ لا يُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ ( 110 ) لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ( 111 )
آن از چيزهاى نهانست كه وحى ميكنم آن را به تو و نبودى تو نزد ايشان هنگامى كه انفاق ميكردند در كارشان و آنها مكر ميكردند ( 102 )
و و نباشند اكثر مردمان و اگر چه حريص باشى تو بگروندگان ( 103 )
و نميخواهى از ايشان براى هيچ مزدى نيست آن مگر پندى از براى جهانيان ( 104 )
و بسا از نشانه در آسمانها و زمين كه ميگذرند بر آنها و ايشان از آنها اعراض كنندگانند ( 105 )
و ايمان نميآورند اكثرشان به خدا مگر و ايشان مشركانند ( 106 )
آيا پس ايمن شدند كه آيد ايشان را فرو گيرنده از عذاب خدايا بيايد ايشان را قيامت ناگاه و ايشان ندانند ( 107 )
بگو اين است راه من ميخوانم بسوى خدا بر بينايى من و آنكه پيروى كرد مرا و منزه است خدا و نيستم من از مشركان ( 108 )
و نفرستاديم پيش از تو مگر مردانى كه وحى ميكرديم بايشان از اهل قريهها آيا پس سير نميكنند در زمين پس بنگريد چگونه بود انجام آنان كه بودند پيش از ايشان و هر آينه سراى آخرت بهتر است از براى آنان كه ميپرهيزند آيا پس در نميابيد بعقل ( 109 )
تا چون كه نوميد شدند رسولان و دانستند كه ايشان تكذيب كرده شدند آمدشان پيروزى ما پس رهانيده شد آنكه خواستيم و باز گردانيده نشود عذاب ما از گروه گناهكاران ( 110 )
هر آينه باشد در قصههاى ايشان پندى مر صاحبان خردها را نباشد حديثى كه بدروغ بسته شو و ليكن تصديق آن چيزيست كه باشد ميان دو دستش و بيان همه چيز و هدايت و رحمت از براى گروهى كه ميكردند ( 111 )