كاى پيمبر يوسف ار هم مرده بود * زنده او را ميرساندم بر تو زود
گفت از اين مژده دانم از خدا * آنچه را من ميندانيد آن شما
كرد ز او همسايهء روزى سؤال * كز چه گشتى اينچنين بشكسته بال
گفت از اندوه يوسف اى حميد * چشم من شد كور و قد من خميد
وحى بر وى گشت زان داناى راز * كه بخلق از من نمايى شكوه باز
عهد پس كرد او كه نارد بر زبان * نام يوسف پيش كس ماند نهان
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 87 تا 89 ]
يا بَنِيَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ ( 87 ) فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ( 88 ) قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ ( 89 )
اى پسران من برويد پس تفحص كنيد از يوسف و برادرش و نوميد مشويد از رحمت خدا بدرستى كه نوميد نميشود از رحمت خدا مگر گروه كافران ( 87 )
پس چون داخل شدند بر او گفتند اى عزيز مس كرد ما را و كسان ما را آزار و آوردهايم مايه تجارت اندكى پس تمام نماى ما را پيمانه و تصدق كن بر ما بدرستى كه خدا جزا ميدهد صدقه دهندگان را ( 88 )
گفت آيا دانستيد آنچه را كرديد بيوسف و برادرش هنگامى كه شما بوديد نادانان ( 89 )
پس بگفت او يا بنىّ اذهبوا * مىكنيد از يوسف من جستجو
نى شويد از رحمت حق نااميد * راحت از روحش بما خواهد رسيد
مىنگردد نااميد از رحمتش * جز كه او كافر بود بر حضرتش
پس بيوسف نامهء بنوشت او * كاينست از يعقوب پيغمبر به تو
كه مليك مصر و صاحب رفعتى * بر تو حق داده است ملك و نعمتى
اهل بيت درد و اندوهيم ما * حق موكل كرده بهر ما بلا
جملهء اجداد ما تا بو البشر * در بلا بودند غرقه سر بسر
بود فرزندى كه در سامان من * دوستتر بود او ز فرزندان من
پس ببردندش برادرهاى او * سوى صحرا ماند خالى جاى او
پس بگفتند آنكه او را خورده گرگ * گشت بر من درد و اندوهش بزرگ
چشم من از فرقتش گرديده كور * گريه بس كردم بهر شام و سحور
يك برادر داشت از مادر كه من * ز او تسلى داشتم اندر محن
تو بدزدى كردهاى او را ببند * از تو اين تهمت بما نبود پسند
ما نهايم از خاندانى كه بما * باشد اين نسبت سزاوار و روا
گر كه نفرستى به من غمخوار من * پس بترس از آه آتشبار من
ميكنم بر تو دعائى در سحر * كه به پشت هفتمت بخشد اثر
ريشهات از بن بر اندازم تمام * از من است اين بر تو حجت و السلام
پس بفرزندان سپرد آن نامه را * تا برند آن ماه زرين جامه را
هم برند از كشك و پشم و روغنش * هديه از كنعان بوجهى احسنش
پس چو در مصر آمدند ايشان فرود * متفق گشتند با روئيل زود
پس بدرگاه ملك داخل شدند * نامهء يعقوب را حامل شدند
پس بگفتند اى عزيز نيكبخت * گشته بر ما و اهل ما بس كار سخت
از بضاعت اندكى آوردهايم * وان بر احسانت بهانه كردهايم
مختلف باشند ارباب خبر * كه چه بوده است آن بضاعت در نظر
بوده چيزى كه نيرزد درهمى * پس ببردند آن بدرگاهش همى
كيل را پس كن ز بهر ما تمام * كن تصدق بىبهايى ده طعام
حق دهد بخشندگان را مر جزا * پيش از آنى كه دهند ايشان عطا
نامهء يعقوبرا هم پيش تخت * بر نهادندى بفيروزى بخت
چون بخواند او نامه را بگريست زار * رفت از دستش عنان اختيار
رو باخوان كرد و گفت آيا شما * هيچ ديديد آنچه كرديد از جفا
در جهان با يوسف و هم با اخيه * كه نبود از فعلها آن را شبيه
چون شما نادان و هم جاهل بديد * سخت از قطع رحم غافل بديد
اين نگفت او بر طريق سرزنش * در كريمان نيست اينوصف و روش
خواست تا يابند در نفس انتباه * هم رسد غفرانشان زود از إله
پس بر ايشان برفكند از رخ نقاب * بىحجابش تا ببينند آفتاب
مرو را از روى و مو بشناختند * خويش را بر پاى او انداختند
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 90 تا 92 ]
قالُوا أَ إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ قالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هذا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ( 90 ) قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ ( 91 ) قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ( 92 )
گفتند آيا بدرستى كه تو هر آينه تويى يوسف گفت منم يوسف و اينست برادرم بدرستى كه بخشش كرد خدا بر ما بدرستى كه كسى كه پرهيزكارى مىكند و صبر مينمايد بدرستى كه خدا ضايع نميكند مزد نيكوكاران را ( 90 )
گفتند به خدا كه بتحقيق برگزيد ترا خدا بر ما و بدرستى كه ما هستيم هر آينه خطاكاران ( 91 )
گفت نيست سرزنشى بر شما امروز ميامرزد خدا شما را و او رحمكنندهترين رحمكنندگانست ( 92 )