تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
بر خدا گفتا كه مىگيرم پناه * زانكه گيرم ديگرى را بر گناه
غير از آنكه يافتيم از جستجو * ما متاع خويش را در بار او
پس ستمكاريم گر غيرى بجاش * باز گيريم اين بود ظلمى بفاش

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 80 تا 82 ]

فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قالَ كَبِيرُهُمْ أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ ( 80 ) ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا إِلاَّ بِما عَلِمْنا وَ ما كُنَّا لِلْغَيْبِ حافِظِينَ ( 81 ) وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها وَ الْعِيرَ الَّتِي أَقْبَلْنا فِيها وَ إِنَّا لَصادِقُونَ ( 82 ) پس چون نوميد شدند از او تنها شدند رازگويان گفت بزرگشان آيا نميدانيد بدرستى كه پدرتان بتحقيق گرفت بر شما پيمانى از خدا و از پيش آنچه تقصير كرديد در يوسف پس هرگز نروم از اين زمين تا دستورى دهد مرا پدرم يا حكم كند خدا براى من و اوست بهترين حكم‌كنندگان ( 80 ) باز گرديد بسوى پدرتان پس بگوئيد اى پدر ما بدرستى كه پسر تو دزدى كرد و گواهى نميدهيم مگر به آنچه دانستيم و نباشيم مر نهانى را نگاهدارندگان ( 81 ) و بپرس از آن قريه كه بوديم در آن و قافله كه آمديم در آن و بدرستى كه ما هر آينه راستگويانيم ( 82 )
پس ز وى گشتند چون مأيوس باز * يك طرف رفتند بر شورا و راز
گفت روئيل آنكه اكبر بد بسن * نى ز يعقوبيم ما خود مطمئن
خود نميدانيد آيا از و لا * كه پدر پيمان گرفته است از شما
مر خدا را كار تا ز آئين كنيد * از مكاره حفظ بنيامين كنيد
اينچنين گرديد واقع از قضا * پيش ازين كرديد هم تقصيرها
يعنى اندر كار يوسف شد قصور * كز پدر او را خود افكنديد دور
پس نگردم من جدا زين سرزمين * تا دهد اذنم پدر اندر يقين
يا برجعت سوى كنعان بيدرنگ * يا كنم با مصريان ناچار جنگ
تا كه آيد راست بر من حكم حق * كشته گردم بى ز تشويش و غلق
يا برادر را ستانم زين گروه * يا بدست افتد تنم مانند كوه
حكم خواهد كرد حق در كار ما * بهتر است او حكمران از ما سوى
پس شما سوى پدر گرديد باز * مىبگوئيد از نشيب و از فراز
كابن يامين كرد دزدى نزد شاه * ما بر اين باشيم دانا و گواه
ما بندهيم اين گواهى بىنمون * جز كه صاع آمد ز بار او برون
ما نه بر غيبيم حافظ كاتهام * بوده اين يا آنكه واقع لا كلام
هم بپرس از اهل اين قريه نشان * كاندر اين بوديم و هم از كاروان
سوى كنعان چون شديم از مصر باز * آمدند از پى غلامان تركتاز
تا بدانى راست گوئيم اينكلام * ماند پس روئيل و رفتند آن تمام
حال را گفتند يك جا با پدر * او نكرد اين باور از روى خبر

[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 83 تا 86 ]

قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ( 83 ) وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ ( 84 ) قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ ( 85 ) قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ ( 86 ) گفت بلكه خواب وا نمود براى شما نفسهاتان امرى را پس صبريست نيكو شايد خدا كه بياورد نزد من ايشان را همه بدرستى كه او داناى درست كردار ( 83 ) و روى گردانيد از ايشان و گفت اى اندوه بر يوسف و سفيد شد دو چشمش از اندوه پس او بود خشم خورنده ( 84 ) گفتند به خدا كه هميشه باشى كه ياد كنى يوسف را تا شوى بيمار يا شوى از هلاك شدگان ( 85 ) گفت جز اين نيست كه شكايت ميكنم پريشانى حالم را و اندوهم را به خدا و ميدانم از خدا آنچه نميدانيد ( 86 )
گفت بل آراسته نفس شما * كارى آنكه خواستيد از ناروا
پس شكيبايى نمايم پيشه من * نگذرانم شكوه در انديشه من
شايد ايشان را به من پروردگار * باز آرد جمع بعد از انتظار
زانكه او داناست بر اسرار من * راستكار و حكمران در كار من
پس ز فرزندان بگردانيد روى * جانب بيت الحزن شد باز اوى
زد بيا اسفى على يوسف نفس * اى غم يوسف تو با من باش و بس
هر دو چشمش شد ز حزن و غم سفيد * خشم فرزندان مر او را بد مزيد
مىبگفتندش بوى بس دردناك * از غم يوسف شوى آخر هلاك
عاقبت گردى مريض و ناتوان * يا كشد اندوهت از دردى چنان
گفت نبود غير از اين كز درد و غم * من شكايت با خداى خود كنم
واگذاريدم بر اين اندوه و درد * شكوه نارم جز بران خلاق فرد
در حديث آمد كه چون او در مقال * گفت اشكو وحى شد از ذو الجلال