[ سوره يونس ( 10 ) : آيات 19 تا 22 ]
وَ ما كانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ فِيما فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ( 19 ) وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ ( 20 ) وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَكْرٌ فِي آياتِنا قُلِ اللَّهُ أَسْرَعُ مَكْراً إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ ( 21 ) هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَ فَرِحُوا بِها جاءَتْها رِيحٌ عاصِفٌ وَ جاءَهُمُ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنْجَيْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ ( 22 )
و نبودند مردمان مگر امت واحده پس اختلاف كردند و اگر نبود كلمه كه پيشى يافته از پروردگارت هر آينه حكم كرده شده بود ميانشان در آنچه در آن اختلاف ميكردند ( 19 )
و ميگويند چرا فرو فرستاده نشد بر او آيتى از پروردگارش پس بگو نيست غيب مگر خدا را پس منتظر باشيد بدرستى كه من با شما از منتظرانم ( 20 )
و چون بچشانيم مردمان را رحمتى از پس سختى رنجى كه مس كرد ايشان را ناگاه مر ايشان را مكريست در آيتهاى ما بگو خدا زودتر است در مكر بدرستى كه فرستادگان ما مىنويسند آنچه مكر مىكنند ( 21 )
اوست كه مىگرداند شما را در بر و بحر تا چون باشيد در كشتيها و جارى شوند با ايشان ببادى پاكيزه و شاد شوند به آن بيايد آنها را بادى سخت و بيايد ايشان را موج از هر جا و دانند كه ايشان احاطه كرده شده به آنها خوانند خدا را خالص گردانندگان براى او دين را كه اگر نجات داد ما را از اين هر آينه باشيم از شكرگزاران ( 22 )
مىنبودند آنچه هست از مردمان * غير يك امت بتحقيق و نشان
پس در ايشان گشت واقع اختلاف * هست هم واقع در اين معنى خلاف
شرح آنها جمله گفتن سود نيست * بهر تذكار ار چه نامحمود نيست
پيش از اين تحقيق اين معنى تمام * كردهايم ار با شدت ياد آن كلام
نزد ما توحيد اصل مدعاست * و اختلاف از نفس پر حرص و هواست
هر زمانى در بشر بود اختلاف * از هواى نفس پر آشوب و لاف
اصل ايشان بوده واحد در نخست * هست هر اشكسته شاهد بر درست
گفت اهل مكه را فخر بشر * ما بفطرت بودهايم از يك گهر
با شما هم ريشه و هم دودهايم * واحد اندر اصل فطرت بودهايم
بود آنجا نى بتى نى بتپرست * غير معبودى كه او بوده است و هست
رو بباطل كردن از حق بهر چيست * اين نه رسم آدميت و آدمى است
زين نصيحت اختلاف افزوده گشت * تا نزاع و اختلاف از حد گذشت
گر نبودى قولى از پروردگار * كه گرفته سبقت آن در روزگار
بينشان مىرفت حكمى بىگزاف * آنچه در وى مىنمايند اختلاف
مشركان مكه گويند از چه رو * آيتى نامد بر او از رب او
يعنى اعجازى كه ما خواهيم از او * كردهايم از وى بتكرار آرزو
پس بگو حقراست غيب اعنى كه او * مطلع بر مصلحت باشد نكو
اين نمىداند شما را بر صلاح * غير معقولست پس اين اقتراح
منتظر باشيد هم من با شما * باشم اندر انتظار ماجرا
بر شما ز انكار آيات و جحود * تا چه خواهد كرد در حكم وجود
يا كه باشم منتظر بر نصرتش * كه به من حق وعده داد از قوتش
مردمان را چون چشانيم از كرم * وسعت و صحت پس از قحط و الم
كه رسيده باشم ايشان را ز بد * مىكنند آيات ما را طعن و رد
يا كه دربارهء پيمبر مكر و كيد * پاس نعمت را كنند از عمر و زيد
اى محمد « ص » گو بود حق زودتر * از شما اندر جزاى مكر و ضر
مىنويسند آن رسولان از نشان * حافظان كتب يعنى مكرتان
بر ملايك چون بود چيزى پديد * چون نباشد بر خداى بىنديد
آن خدايى كوست رانندهء شما * سوى بر و بحر اندر اقتضا
چون شما باشيد در كشتى چنان * فلكها كردند در دريا روان
با كسانى كاندر آن دارند جا * باد نرم و خوش بردشان هر كجا
ميوزد آن باد بر وفق مراد * و اهل كشتى زان بسى باشند شاد
ناگهان بادى وزد سخت و نفور * تا كه دريا را در اندازد بشور
آيد از هر سو بر ايشان موجها * كشتى افتد در حضيض و اوجها
مىكنند ايشان يقين زان ابتلا * كه احاطه كرده ايشان را بلا
پس شود سد مسالك در نجات * بهر ايشان تا رسد يأس از حيات
آن زمان خوانند حقرا با خلوص * دين خود سازند خالص بر خصوص
فطرت اصليه آيد در ظهور * عارضات نفس افتد در فتور
گر دهى ما را نجات از اين بلا * تا ابد از شاكران باشيم ما
پس چو حق برهاندشان زان هول و غم * در زمين گردند ساعى بر ستم