تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير قرآن صفى على شاه — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
و تمام شد كلمه پروردگارت از روى راستى و عدالت نيست بدل‌كننده مر سخنانش را و اوست شنواى دانا ( 115 ) و اگر اطاعت كنى اكثر كسانى را كه در زمين‌اند گمراه ميكنند تو را از راه خدا پيروى نميكنند مگر گمان را و نيستند ايشان مگر آنكه به گمان حكم ميكنند ( 116 ) بدرستى كه پروردگار تو اوست داناتر به كسى كه گم مىشود از راهش و اوست داناتر به هدايت‌يافتگان ( 117 ) پس بخوريد از آنچه ياد كرده شد نام خدا بر آن اگر هستيد بآياتش گروندگان ( 118 ) و چيست مر شما را كه نخوريد از آنچه ياد كرده شد نام خدا بر آن و به تحقيق كه تفصيل داد از براى شما آنچه را حرام كرد بر شما مگر آنچه مضطر شديد به آن به درستى كه بسيارى هر آينه گمراه ميكنند به خواهشهاشان بدون دانشى بدرستى كه پروردگار تو او داناتر است به تعدىكنندگان ( 119 ) و واگذاريد بيرون گناه و درونش را به درستى كه آنها كه كسب ميكنند گناه را زود باشد كه جزا داده شوند به آنچه بودند كه كسب ميكردند ( 120 ) و مخوريد از آنچه ياد كرده نشد نام خدا بر آن و به درستى كه آن هر آينه فسق است و به درستى كه شياطين هر آينه مىرساند پنهانى به دوستانشان تا مجادله كنند با شما و اگر اطاعت كنند ايشان را به درستى كه شما هر آينه باشيد مشركان ( 121 ) آيا كسى كه بود مرده پس زنده كرديم او را و گردانيديم از براى او نورى كه راه ميرفته باشد به آن در مردمان چون كسى است كه صفت او اينست كه در تاريكيهاست نيست بيرون آينده از آن همچنين آراسته شد از براى كافران آنچه بودند كه ميكردند ( 122 ) و همچنين گردانيديم در هر قريه بزرگان را گناهكارانش تا مكر كنند در آن و مكر نميكنند مگر به خودهاشان و نمىيابند ( 123 )
اوست آن كس كه فرستاد از سماك * يا كه از ابر آب تا رويد ز خاك
لاله‌ها و باغها و افزون نبات * بهر نفعى هست ار هيچ التفات
پس هم آورديم بيرون ما ز وى * از نباتات و ز گياه از كل شىء
هم برويانديم سبزيها ازان * دانه‌ها بر هم نشسته خوشه سان
آوريم از نخل هم خرما بنان * وز شكوفه و غنچهء او بالعيان
خوشهاى متصل بر يكدگر * كه نصيب از وى برد نوع بشر
باغها ز انگور و زيتون و انار * مشتبه بر يكدگرشان برگ و بار
هم به غير مشتبه بعضى دگر * نى كه مانندند با هم بالأثر
يا بهم مانند در شكل و نمود * نى ز وجه طعم و تأثير وجود
بنگريد آن ميوه‌ها را در نخست * چون در آيند از شكوفه خرد و سست
بىمزه بىمنفعت تا نارس است * چون رسد خوش در مذاق هر كسست
انظروا يعنى ميان اين دو حال * عبرتى گيريد از نقص و كمال
اندر اين باشد نشانها بر نسق * بهر قومى كآورند ايمان به حق
هم بگرداندند انبا زان ز جن * مر خدا را فرقهء نامطمئن
يعنى آن قومى كه گويند از ضلال * شر ز شيطانست و خير از ذو الجلال
از غلط گفتند يزدان و اهرمن * وان دو فاعل هاديند و راهزن
غير واحد نيست ممكن فاعلى * شر بود مجعول ازان گر عاقلى
خلق را داند شريك خالقش * جز كسى كه نيست عقلى لايقش