را كه اذن داده باشد در اينكه شفاعت كنند مر او را خداوند بخشنده و راضى شده باشد از براى او سخن شافع را . يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ مىداند خداى تعالى آنچه در پيش آدميان است از امور آخرت وَ ما خَلْفَهُمْ و آنچه در عقب ايشان است از كارهاى دنيا ، و على ابن ابراهيم در تفسير اين آيه گويد كه : مىداند خداى تعالى آنچه گذشته از اخبار انبياء و آنچه مىآيد از اخبار قائم آل محمد صلوات اللَّه عليه و آله وَ لا يُحِيطُونَ و احاطه نمىتوانند كرد عالميان بِهِ به آنچه بين ايدى ايشان و آنچه در خلف ايشان است از معلومات و مقدورات خداى تعالى عِلْماً از روى دانش ، و بعضى ضمير « به » را راجع به حق تعالى داشتهاند چنانچه در كتاب توحيد از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در تفسير اين آيه روايت كرده كه « لا يحيط الخلائق باللّه عز و جل علما » وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ و ذليل و خوار باشند رويها ، يعنى صاحبان رويها مانند ذلت اسارى در دست پادشاه قهار ، و تخصيص « وجه » به جهت آن است كه اثر مذلت و خشيت در وجه ظاهر مىشود ، و مىتواند كه مراد از « وجوه » اشراف و رؤساى قوم باشند به اين معنى كه بزرگان و رئيسان هر قومى روز محشر در مقام مذلت و خضوعاند لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ مر خداى زندهء پاينده را ظاهر لفظ « وجوه » عامست بر مجرمين و غير مجرمين را ، و قاضى ناصر الدين بيضاوى گفته كه جائز است كه الف و لام « الوجوه » بدل از مضاف اليه باشد . اى « و عنت وجوه المجرمين للحى القيوم » و بعد از اين گفته كه مؤيد اين ، قول خداى تعالى است كه فرموده وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً و بتحقيق نوميد و بىبهره است از رحمت خداى تعالى كسى كه برداشت بار گران ستم را كه آن كفر و معصيت است . وَ مَنْ يَعْمَلْ و هر كه بجا بياورد مِنَ الصَّالِحاتِ بعضى از اعمال ستوده را وَ هُوَ مُؤْمِنٌ و حال آنكه او مؤمن باشد ، زيرا كه ايمان شرط صحت اعمال و قبول
تفسير شريف لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)
ص٨٨