شما كه گناهى كند ميرويم ما در روز قيامت پيش حق تعالى و شفاعت كنيم و حق تعالى قبول شفاعت ما كند و بعد ازين فرمودند كه :
« و اللَّه لا يدخل النار منكم عشرة رجال و اللَّه لا يدخل النار منكم خمسة رجال و اللَّه لا يدخل النار منكم ثلاثة رجال و اللَّه لا يدخل النار منكم رجل و احد فتنافسوا فى الدرجات و اكمدوا عدوكم بالورع »
يعنى به خدا قسم كه داخل نمىشوند در آتش دوزخ از شما كه شيعيان مائيد ده كس و به خدا قسم كه داخل آتش دوزخ نميشود از شما پنج كس و به خدا قسم كه داخل دوزخ نميشود از شما سه كس و به خدا قسم كه داخل آتش دوزخ نميگردد از شما يك كس پس رغبت كنيد داخل شدن در درجات بهشت را بسبب عبادت و اعمال نيكو و اندوهگين سازيد دشمنان خود را بورع و پرهيزكارى . و مراد از تنافس در درجات اينست كه اصل دخول در بهشت براى شما بشفاعت ما مهيا و آماده است اما اگر خواهيد كه بدرجات عاليهء بهشت فايز گرديد بازاى آن اعمال نيكو بايد بجا آورد . و چون كفار تفحص بسيار كنند و شيعيان و اهل ايمان را در دوزخ نه بينند گويند
أَتَّخَذْناهُمْ سِخْرِيًّا
آيا آنان كه استهزا ميكرديم ما با ايشان در دنيا معدوم و مفقودند درين جا
أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ
يا ميل كرده است از ايشان ديدههاى ما و چشم ما بر ايشان نمىافتد ؟ بنا برين اتخذناهم سخريا به اين تقدير است كه : اتخذناهم سخريا معدوم ام زاغت عنهم الأبصار « 1 » كه همزه استفهام مقدر باشد چنانچه قرائت عاصم است با حذف لفظ معدوم . درين صورت
أَمْ زاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصارُ
معلول جمله استفهاميه اتخذناهم سخريا است و قاضى ناصر الدين بيضاوى در بيان اين قرائت عاصم چنين گفته كه يعنى كدام ازين دو كار ما با ايشان به عمل ميآورديم آيا استهزا ميكرديم ايشان را يا آنكه ضعيف و حقير ميشمرديم ايشان را زيرا كه زيغ ابصار كنايه از تحقيرست ، بنا برين حذفى در كار نيست .
إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ
بدرستى كه آنچه حكايت كرديم ما هر آينه حقست و بيقين واقع خواهد شد
تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ
بدل است از « لحق » يا خبر مبتداء محذوفست اى : الحق تخاصم
هامش
( 1 ) - كذا